تبليغاتX
قصر فرهاد - آوای اهورایی
 
قصر فرهاد

××× روزنامه نگاری و بس ×××
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   fp_journal@yahoo.com تماس با من   
 
آوای اهورایی

گفتگو با بيژن كامكار

فیض اله پیری:بیژن کامکار را باید با دف و صدای بلورینش راها کرد تا از خود بی خود شود و تا عرش پرواز کند. اما آن هنگام که از آسمان بر زمین می نشیند، با موسیقی عرفانی، زمینیان را به باد انتقاد می‌گیرد. برای مصاحبه با او، شبی را در کرمانشاه گذراندیم ، آن هنگام که آفتاب صبح بر مردمان دیار طاق بستان تازه تابیدن گرفته بود به محل هتل رسالت کرمانشاه رفتیم و بیژن علی رغم خستگی ناشی از بیداری شب گذشته با علاقه‌مندی به سئوالات ما پاسخ گفت. او در این مصاحبه از چگونگی شکل گیری کامکارها و بعضا زندگی خصوصی و آثارشان سخن به میان آورد و نکات تازه‌ای از زندگی خود و گروهش را تشریح کرد. این مصاحبه به هنگام اجرای کنسرت دو روزه کامکارها در کرمانشاه انجام شد و هر بار بنا به دلایلی انتشار آن در سیروان به تعویق افتاد. اینک مصاحبه را در پی بخوانید.

* کامکارها معمولا برای مردم با چند خواهر و برادر شناخته شده هستند که همه آنها یک گروه موسیقی را تشکیل می دهند، شما بگویید که اساس شکل گیری کامکارها چگونه بود و از کجا اصل ماجرا آغاز گردید؟

- کامکارها به صورت نیمه حرفه ای از سال 1342 موجودیت پیدا کرده، - سال های قبل از 49 و 48- ریشه آن به سال 42 برمی گردد. ابتدا مرحوم پدرم و من و هوشنگ و پشنگ ، بعدها بچه‌ها یکی یکی اضافه شدند. در اردوی دانش آموزان رامسر سال 1345 شمسی مقام اول ایران را کسب کردیم ، شاید این مقام برای ما چندان مهم نباشد ولی خودباوری ما را قوی کرد و باعث تشویق ما شد. این گروه با فرهنگ و هنر و بعد با رادیو تلویزیون سنندج و اردوها و مراسم های مختلف ادامه فعالیت داد. ما بزرگ شده بودیم. هوشنگ برای ادامه تحصیل به دانشکده هنرهای زیبا آمده بود، من خود هم رفتم. سپس پشنگ آمد، ارسلان آمد، بعدها من به علت سربازی درسال 1349 از گروه بیرون آمدم ، بعد از سربازی هم که گفتم به دانشگاه آمدیم. بعد در تهران با گروه های مختلف همکاری کردیم از جمله گروه شیدا، گروه عارف و سپس گروه دستان و ....

* از نخستین کارهای کامکارها بگویید.

- قبل از شکل گیری رسمی گروه کامکارها، بچه ها در گروه های دیگر عضویت داشتند، کار رسمی خانوادگی ما با «قطعاتی از گروه کامکارها» آغاز شد که به گمانم قبل از سال 60 بود، دقیقا به یاد نمی آورم. هر کدام از بچه‌ها در این اثر قطعه ای ساخته بودند، من، ارسلان و ... به دنبال آن قطعاتی از هوشنگ کامکار.

* از تهران گفتی ....

- بله، ما در هنرهای زیبا مشغول بودیم. هوشنگ که دارای تحصیلات خارج از کشور – در دانشگاه "سانتاچیچیلیا"ی رم – بود، فوق لیسانس گرفت. بعد در دانشگاه "برکلی" کالیفرنیای آمریکا تا دکترا ادامه داد.

* همه شما تحصیلات دانشگاهی دارید؟

- نه، من و هوشنگ و پشنگ و ارسلان و ارژنگ هست. اردشیر موقعی که به سن دانشگاه رسید انقلاب فرهنگی شد و دانشکده هنرهای زیبا هم تعطیل شد.

* هوشنگ ظاهرا از شما بزرگتر است؟

- بله، هوشنگ 59 سال دارد، نه زیاد گفتم 57 سال دارد.

* شما چی؟

- من 55 سال دارم، متولد 28 هستم.

* اما خیلی جوان به نظر می رسی، مثل اینکه 14 ساله ای! به نظرت این تاثیر موسیقی نیست؟

- بله ، صد در صد تاثیر داشته اما فقط موسیقی نیست که بر ما تاثیر دارد. حوادثی هم که برای ما اتفاق می‌افتد، تاثیرگذار است. همین دو هفته پیش دو جوان در کمال بدشانسی در مقابل چشمانم در دریا غرق شدند. به قدری روحیه ام دردناک بود که قابل وصف نیست. در این شرایط هیچ چیز مرا شاد نمی کند، نه سفر، نه دیدار، نه ... گیج و منگ می شوم. فقط موسیقی می‌زنم. اینکه می بینی جوانم به گمانم ژنتیکی است .... (با خنده)

* مردم علاقه مندند از زندگی خصوصی شما بیشتر بدانند، دیگر برادران شما ....

- خوب، کوچک ما «اردوان» است که بنده خدا مریض شد. زیادیم ، نمی دانم چطور حساب کنم؟! از هوشنگ و من به پایین حساب کن، دو سال دو سال کوچکتر می شویم. فقط در بین ارژنگ و ارسلان سه سال و نیم اختلاف هست. چون یک دوقلوی دختر و پسر دیگر فوت کردند.

* شما راز موفقیت و انسجام گروه کامکارها را در چه می بینید؟

- خوب مشخص است برای همه که ما یک خانواده هستیم. در گروههای دیگر ممکن است اختلاف نظر وجود داشته باشد که چون اتحاد ندارند بعضا موجب جدایی اعضای گروه از همدیگر می شود. حتی این اختلاف نظر ممکن است به موضوع مادیات و قراردادها کشیده شود. اما در بین یک گروه خانوادگی این اختلاف وجود ندارد. مهمترین دلیل آن به گمانم همین برادری و گذشته از همه اینها، همه ما تعهد داریم به یک نفر. آن یک نفر هم مرحوم پدرمان است که این مسئله باعث شده علیرغم اختلافاتی که حتی ممکن است در بین دو برادر ایجاد شود، نادیده گرفته شود و هیچ اتفاقی نیفتد. نکته دیگری که می خواهم اشاره کنم اتفاق نظر اعضا هست که در مورد موسیقی دارند. مجموعه این عوامل موجب انسجام و ماندگاری گروه شده و امیدواریم این روند برای همیشه ادامه داشته باشد.

* محل سکونت شما در تهران در یک مکان است ....؟

- همه ما در تهران هستیم اما محل سکونت متفاوتی داریم. در یک ساختمان نیستیم.

* معمولا برای تمرین به کجا می روید و در چه محلی با هم قرار دارید؟

- همه ما در مرکز آموزش موسیقی در عباس آباد جمع می شویم.

* آموزشگاه شما خصوصی است یا به جایی وابسته هست؟

- به هیچ دستگاه و نهادی وابسته نیست. از هر لحاظ خصوصی هست، چه ازنظر برنامه‌های آموزشی یا کنسرت های خارج از کشور و ... بچه ها هر کدام ساز خودشان را تدریس می کنند. فقط ارسلان علاوه بر عود، تدریس دیوان هم دارد.

* به نظر شما مهمترین کاری که در طول حیات گروه کامکارها خلق گردیده کدام اثر هست؟

- من به دل خودم اجازه نمی دهم که از نظر محل کنسرت یا زمان اجرا یا کاستی خاص یا اجرایی که قبلا در سنندج یا کرمانشاه و یا تهران صورت گرفته، بگویم کدام بهتر است. به خاطر اینکه هر کدام شوق و شور و استقبال مردم را به صورت خاصی به دنبال داشته ما نمی توانیم فرق بگذاریم. اما از نظر اهمیت و شان مکان و محل اجرا ما سه کنسرت خوب داشتیم. یکی در مقر صلح نوبل [به هنگام اهدا جایزه به شیرین عبادی] یکی در فستیوال رومد به سرپرستی "پیترگابریل" و یک کنسرت هم در "سنترال پارک: نیویورک در کنار همان ساختمان دوقلو که [در یازده سپتامبر] ویران شد. البته آن موقع هنوز ویران نشده بود. به گمانم این سه کنسرت از نظر شان و جایگاه جهانی بهتر هستند.

* کاست‌ها چطور؟

- به سلیقه افراد هست. وقتی که در مورد موسیقی قضاوت می‌کنیم درآنجا فقط یک شنونده هستی نه موزیسن. برخی دوستان- که به ما لطف و اعتماد دارند- وقتی کاستی می آورند که درباره آن قضاوت کنیم، من می گویم جرات داوری و ققضاوت ندارم. چون این قضاوت به جای 70 میلیون جمعیت ایرانی است. خیلی آهنگها بود که هر گاه اجرا می ‌ردم خودم گریستم اما هیچ کس گوش نداده.، آهنگ‌هایی بوده که گفتم این کار سطحی و به درد نخور است که ما انجام می دهیم اما برعکس با استقبال مردم مواجه شده. قضاوت و داوری در مورد یک اثر موسیقی به اثر انگشت دست شباهت دارد، همانطور که اثر انگشت دو نفر با هم متفاوت هستند.

* گروه کامکارها سه کاست، اورامان، پرشنگ و گلاویژ با "عباس کمندی" منتشر کرد که به گمانم اوج کار حیات موسیقی شما بود و مورد استقبال پرشور مردم هم قرار گرفت. چرا شما بعد از این، کار مشترکی منتشر نکردید و آیا بنای همکاری دوباره ندارید؟

- بگذار چیزی خدمت شما عرض کنم. تمام کارهایمان که با صدیق تعریف ، حسین شریفی یا شهرام ناظری و به عبارتی خارج از گروه کامکارها انجام دادیم، همگی اتفاقی بود و هیچ ربطی با انسجام گروه کامکارها نداشته است. مثلا ما بیاییم جلسه‌ای برای خلق اثر منتشر کنیم، نه. اولی کاری که با عباس کمندی انجام دادیم - گوله له گول چنوری - [در کاست اورامان] خود من تنظیم کردم. در استریو بودم همینطور گفت، سازی بزن که آهنگی ضبط کنیم ... این طور بود. کاملا اتفاقی بود. من منکر این کارها نمی شوم. با نام کامکارها بوده و مسئولیت آن را هم می پذیرم. یک اتهامی هم به ما می زنند که کامکارها درب گروه را بسته اند و هیچ کس را در این گروه نمی‌پذیرند. اگرکسی به عضویت گروه کامکارها درنمی‌آید به خاطر این است که نام او «کامکار» نیست. ما هم همیشه حاضریم برای این اتفاقات. از جمله اینکه می‌خواهیم با "ناصر رزازی" یک کار مشترک انجام بدهیم. یا اگر با "شوان پرور" و یا کاک "مظهر خالقی" ، اما از هم دوریم. ما در داخل ایران کنار هم هستیم .گاهی به سختی جمع می شویم وای به حال اینکه بخواهیم در لندن یا خارج از کشور ....

*ارزیابی شما از وضعیت و جایگاه موسیقی کردی چیست و به نظر ما چقدر تولیدات این نوع موسیقی تازه هست؟

- از نظر تکنیک و نوازندگی واقعا پیشرفت خوبی داشتیم. زمانی به مرحوم پدرم حکم دادند که برای رادیو سنندج ارکستر راه‌اندازی کند. تمام کردستان را گشت اما به غیر از چند نفر آقایان نیرومند، گریشا و ... هیچ‌کس را پیدا نکرد و نتوانست این گروه را تشکیل بدهد. اما حالا شما می‌توانید در سنندج چندین گروه را تشکیل دهید یعنی از نظر نوازندگی و ایجاد علاقه‌مندی دربین جوانان ما پیشرفت خوبی داشتیم. از نظر تولیدات متاسفانه توجه کمی به موسیقی فولکلوریک می شود و بیشتر بازسازی می شوند و تولیدات تازه‌ای نداریم. ما دو نوع موسیقی داریم، موسیقی عوام و موسیقی خاص. موسیقی پاپ شامل موسیقی عوام می شود. موسیقی عوام به طور وحشتناکی به ابتذال و فحشا کشیده شده. شما می دانید زمانی در مراسم عروسی یک «نرمه نای» یا «دوزله» و یا سازهای سنتی بود اما امروز تبدیل شده به کیبورد؛ یعنی واقعا بی نهایت دردناک است. من نمی‌دانم از این کیبورد چه می خواهند؟ چه لذتی از این ساز برده‌اند؟ من چون خودم حالم ازشنیدن صدایش به هم می خورد، در میان مردم هم نیستم که ببینم چه لذتی می برند. به‌طورکلی، در صحرا و در اتاق خواب و در خیابان و ماشین و .... به موسیقی پاپ گوش می دهند؟ سئوال من است که آیا با این همه موسیقی پاپ که گوش می‌دهی از نظر حس معرفتی و عاطفی ارضا شده ای؟ اگر ارضا نشده‌ای احتمالا اشکالی در آن هست، چرا سماجت می کنی و به دنبال این موسیقی می روی؟ نوع موسیقی‌ات را عوض کن. موسیقی پاپ معرفت و عاطفه و احساس ندارد. به نظر من هیچ چیز حتی تکنلوژی هم ندارد. واقعا حالم به هم می خورد، با مردم سخن بگویید. از نظر نوع اجرا و ارایه عاطفه واقعا وضعیت موسیقی کردی دردناک است اما از نظر افزایش میزان علاقه مندان حرکت خوبی داشتیم.

* برنامه های گروه کامکارها برای آینده مشخصا چیست و چه کنسرت ها و آثاری برای اجرا و تولید دارید؟

- بچه‌ها هر کدام برنامه‌های جداگانه‌ای دارند. من خودم با "شاهوعندلیبی" فرزند "ایرج عندلیبی" داریم کاری با دف و نی انجام می‌دهیم البته در این جا دیوان و رباب و ... هم هست. اردشیر کاری مشترک با "زهاوی" و "همایون" پسر"شجریان"داشت و پروژه های خوبی اجرا کرد و به دنبال اثری دیگر با همایون هست. ارسلان هم خودش کاری جداگانه دارد. درگروه کارهای متفاوتی به صورت نیمه تمام در دست داریم که هنوز به کمال نرسیده‌اند. حقیقتا کنسرت های داخلی و خارجی به ما اجازه نمی دهند روی این آثار بیشتر کار کنیم. وقت کم داریم. تدریس، اجرای کنسرت (داخلی و خارجی)، انتشار کاست، موسیقی فیلم و ... وقت ما را پر کرده اند.

* بعد از کرمانشاه قصد دارید در کجا کنسرت بزنید؟

- بیشتر هوشنگ در جریان برنامه های ما هست. کنسرتی در یونان داریم و ....

* برای اولین بار به صورت رسمی با نام گروه کامکارها در کرمانشاه کنسرت زدید. چه احساسی داشتید وقتی به میان مردم و خیل عظیم علاقه مندانتان آمدید؟

- خوشحال شدیم. با وجودی که فصل کنسرت نبود و مردم در مسافرت بودند بی نهایت استقبال کردند. همین استقبال هاست که ما را امیدوار می‌کند. شما سئوالی پرسیدید که دلیل انسجام گروه کامکارها چیست؟ یکی از دلایل انسجام گروه کامکارها همین استقبال مردم است. اگر نباشد ما همه به خانه‌هایمان برمی گردیم و کارهای خودمان را انجام می دهیم. شکر خدا کارهای دیگر برای نان آوردن هست! اگر شما این انسجام را می‌بینید به خاطر همین استقبال مردم است. واقعا وقتی شوق و ذوق مردم را می بینم درون ما نمی‌پذیرد که ازهم جدا شویم.

* فکر می کردید که روزی کنسرتی در این سطح در کرمانشاه اجرا کنید، برای مردمی که تاکنون در میان آنها حضور نیافته بودید؟

- من البته قبلا به اتفاق "کیخسرو ناظری" کرمانشاه آمده‌ام. اعتقاد به موسیقی فولکلور خاص این منطقه داشتم، نه به خودم. مردم هم اگر ابراز احساسات می کنند به خاطر شنیدن موسیقی خودشان است، نه به خاطر گروه کامکارها. همین اعتقاد ما موجب شد که به کرمانشاه بیاییم و دور از انتظار نبود ....

* شما گروهی برخاسته از متن همین مردم هستید اما به اندازه انتظار مردم در میان آنها حضور پیدا نکردید و برنامه نداشتید، آیا برای دیگر مناطق کردنشین مثل کردستان یا ایلام ... برنامه مشخصی دارید؟

- من بارها این سخن را گفته‌ام که ما چنین قدرتی نداریم که به هر جایی مثلا لندن یا کرمانشاه یا شیراز برویم . باید یک ارگانی این کارها را عملی و برنامه ریزی کند. در واقع این سئوالی که از من می پرسی که مثلا چرا به ایلام نمی روید؟ باید از مسئولان ایلام بپرسید که چرا کامکارها را دعوت نمی کنید؟ ما چنین قدرت اجرایی نداریم. باید برنامه ها، گروه های هنری، ارشاد و آموزشکده‌ها این مسئولت را برعهده گیرند و برنامه‌ریزی کنند.

* می خواهم سوالی دیگر در مورد موسیقی کردی بپرسم. آینده موسیقی کردی در ذهن شما چگونه ترسیم می‌شود؟ با توجه به اینکه این موسیقی چند صباحی است که آزادی بیشتری به خود دیده است. شما می دانید تا قبل از دوم خرداد، موسیقی به طور کلی و موسیقی کردی به ویژه در یک محدودیت خاص قرار داشت. با در نظر گرفتن فضای به وجود آمده در این خصوص سخن بگویید.

- بدون‌تعارف پیش‌بینی وضعیت آینده موسیقی کردی پیش‌بینی یک بازی فوتبال است که بگویی چه کسی برنده می شود. موسیقی ما هم تحت تاثیر تمام عوامل جهانی در آینده است. ما در کره‌زمین زندگی می کنیم و بسته به این هستیم که در سیاست جهانی چه اتفاقی می افتد.از نظر توانایی های فردی همان طور که گفتم استعدادهای خوبی در حال تولد هستند اما از نظر اصل موسیقی ما داریم راه خطا می رویم.

* این راه خطا چگونه باید تشخیص داده شود و به نظر شما موانع فراروی پیشرفت چیست؟

- موانع پیشرفت خیلی مسایل هست. برخی از این موانع سیاسی هستند که من نمی خواهم به آن بپردازم. به نظر من شیکترین حضور انسان در دادگاه خداوند سما و رقص است. رقص در آثار مراسم آییئنی مختلف هم دیده می شود. مثل رقص دراویش، چرخ مولانا، رقص خنجر ترکمن و رقص خراسان. اینها رقص آئینی و پر‌ارزش هستند. حتی در برخی مراسم آئینی کشورها هنوز آثاری وجود دارد که به جای نماز می رقصند. رقص یک حرکت است. وقتی حرکت نماند که رقص حرام شد، پس موسیقی هم ریتم خود را از دست می دهد. یکی از دلایلی که باعث شده که موسیقی ما رو به تکامل و رشد نمی رود، بحث حرام و حلال بودن است. گاهی به هنگام اجرای برخی کنسرتها به ما دیکته می شود که رقص دار نباشد.

* به نظر شما فضای چند سال اخیر چه تاثیری در تغییر فضای موسیقی هم نداشته است؟

- چرا، داشته، دوم خرداد هم ضرورت جامعه بود. اگر دوم خرداد نبود شاید جامعه هم منفجر می‌شد. دوم خرداد آمد که انفجار پیش نیاید. آموزش هم یک فاکتور مهم است. ما می گوییم موسیقی یعنی بیان احساسات به یک وسیله‌ای نیاز دارد. من اگر فردی کار کنم، این فرد هم دارای احساسات پاک هست، هیچ فرقی نداریم تنها فرق ما این است که من وسیله‌ای در دست دارم که این احساسات را بیان می کنم. آموزش خیلی تاثیرگذار است، بی نهایت. ما باید سطح آموزش موسیقی را در جامعه بالا ببریم.

* سئوال آخر من علی رغم تکراری بودنش این هست که نمی خواهید برنامه ای در کردستان داشته باشید؟

- خودمان فعلا نداریم. اگر دعوتی صورت گیرد چرا نه؟

منبع: هفته نامه سيروان ، شماره 306 تاريخ 14/9/1383



یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387-11:16 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته

JavaScript Codes