تبليغاتX
قصر فرهاد - شعر
 
قصر فرهاد

××× روزنامه نگاری و بس ×××
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   fp_journal@yahoo.com تماس با من   
 
شعر

 

 راه آبادی

راه آبادی کجاست؟

از شهر خسته ام

از دود ،خفگی ،خستگی

دریغ از یک نفس باران !

از یک جرعه احساس!

هر شب ،

شب است و شیون و شیدایی و شامی سیاه

دلهایی پر از کینه

کسی به فکر کودک همسایه نیست

شهر و شعر بوی غریبی می دهند

راه آبادی کجاست ؟

اینجا کسی برای خاموشی کبوتر

خوشه ای گندم نمی آورد

آنجا عشق ارزانی بود

دلهایی داشتیم مثل آیینه

اینجا قلبهایمان تعطیل ـ از محبت ـ

چون آدینه

در حسرت جاری شدن  یک قطره اشک از دل

برای اشکهای زلال چشم

باید گریست

راه آبادی کجاست ؟

خانه کدخدا کو؟

دلم گرفته است

ازحمله بی رحمانه سوغات  شهر

از بوی گند مدرنیته

از تشنگی ، گرسنگی ، افسردگی

سالهاست

به دنبال دلی شکسته

برای سرودن یک غزل

 در شهر سر گردانم

...وای برمن که نمی دانم

به قلبها

تظاهر به تپش

ـبه عشقهای دروغین ـ

را آموخته اند !

راه آبادی کجاست ؟

آنجا مادری داشتیم

سربندش پربود از شعرهای بارانی

قاچ دستهایش رستنگاه شعر من بود و

سرود کودکان دبستانی

من هرروز بر لب رودخانه

غزل صید می کردم

راه آبادی کجاست ؟

قلابم را بیاورید

"کفشهایم کو"*(سهراب سپهری )

دیگر شعری در وجود من نیست

می روم برای صید یک سینه احساس

کسی به من بگوید

راه آبادی کجاست ؟! 


سرد    

  سرد است

ــ هوا نا عادلانه در مهر سرد  است ــ

من پنجرا را بسته ام

مبادا سردم شود

پاییز است

زمستانش می خوانم

مهر  است

بهمن می خوانمش

بوی زمستان می آید

بوی سرد ترین زمستان

...وشاید  زمستان آخر 

سرد است

ومن از سردی هوا پنجره را بسته ام

نگاهی پر از افیون دارد ـ به من ـ

پرستویی رهیده در کنج اتاق

ــ خسته ــ تلاش برای عبور از شیشه:

 ...سقوط!

بازهم پرواز به هوس آزادی

برای عبور از  بهمن

... دوباره سقوط!

ومن همچنان پنجره را بسته ام

 مبادا سردم شود

*******

نگاهی به گل یخ های پوچ زمستانی

شقایق بر زمین

شیشه پنجره شکسته

پرستو در هوا

پایان آخرین زمستان سرد

بهار 

 


  پایان شعر

"ش" شاعران

 کی شعر می شود ؟

کی به انتهای شعر می رسیم ؟

پایان این فریاد را

در سکوت کدام قرن باید جست؟

ــ از کدام سیب سرخ

باید پرسید ؟! ــ

من روی موجهای فوران

ــسردرگم ــ

افق این طغیان را می نگرم

به دنبال واژه ای

برای تعبیر معنی شعر...

اما تا شعر شدن "ش " شاعران

 برای شکوه شعر

تا ابد شعر خواهم گفت

 


 ازمطبوعات

خوشه سرخ آفتاب

فروریخته در آفاق

قصه تلخ فراق

قطره خونی در بطن چشم خاطره هاست

(شماره ۵۷ مجله خانه و خانواده ۱۳۷۸)

***

من و چکاوک

سفری خواهیم داشت

به شهر خاطرات سبز کودکی

به آنجا که یاس ناامیدی نیست

به آنجا که داغ عزا

برگلبرگ سرخ شقایق پیدا نیست

من وچکاوک سفری خواهیم داشت

تا زلال سبزینه آب

تا آنجا که «آه شب»

به انتظار ایستاده است

(آوای غرب ۱۲ آذر۷۷ پیش شماره ۴۸)

***

با تا رو پودی ازآه!

با اشکی در بطن

ستارگان را می نگرم

تا شاید به من نویدی دوباره دهند

(شماره۵۸ مجله خانه و خانواده)

  
        

 

 

 



شنبه پنجم آبان 1386-15:50 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته

JavaScript Codes