تبليغاتX
قصر فرهاد - هنربرای من سودی نداشت
 
قصر فرهاد

××× روزنامه نگاری و بس ×××
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   fp_journal@yahoo.com تماس با من   
 
هنربرای من سودی نداشت

گفتگو با عبدالله قرباني(عودلا ماچكه‌اي) خواننده كرد

فیض اله پیری: جشنواره‌ها فرصت خوبی برای دیدار و مصاحبه با شخصیتهای هنرمند است. ما هم «عبدالله ماچکه‌ای» را در نخستین جشنواره موسیقی فولکلورکردی در سنندج ملاقات کردیم ، چهره‌اش پیر و فرسوده گشته‌ وخاطرات گذشته خود را آن‌گونه که ارزش بیان دارند، به‌ یاد نمی‌آورد. هنرمند سالهای دور قصرشیرین و کرمانشاه و امروز کردستان، در این مصاحبه توضیح می دهد که چگونه به دعوت هنرمندان کرمانشاه و مظهر خالقی به صدا وسیمای کرمانشاه رفت و در شبی تاریخی در منزل حسن زیرک با این هنرمند آواز خوانده است.

اگرچه برادر و نزدیکان عبدالله به قول خودش اینک در کوچه "امیدوار" قصرشیرین هستند، اما خود او سالهاست در روستای «ماچکه» حسین‌آباد کردستان ساکن است. ازاین‌رو مردمان کردستان او را «عودلا ماچکه ای» می‌خوانند.

* از کودکی چیزی به یاد دارید که چگونه به آواز علاقه‌مند و به «عبدالله ماچکه ای» معروف شدی؟

- مرا با «عبدالله ماچکه ای» می‌شناسند اما اسم من «عبدالله قربانی» است، 63 سال سن دارم اهل روستای ماچکه حسین آباد هستم ولی در واقع من در شهر قصرشیرین متولد شده‌ام. تا کلاس پنجم ابتدایی درس خواندم. البته 30 جزء قرآن کریم را هم خوانده ام. حدود 14 سالم بود که به هنر خوانندگی علاقه مند شدم. پدرومادرم کشاورز بودند. الان برادرم و برادرزا‌د‌ه‌ام در قصرشیرین هستند؛ تو کوچه امیدوار، کنار مدرسه ساکن هستند. قسمت ما را به این منطقه آورد. پدرم به ماچکه آمده، زمین خریده و چون قبلا هم در این منطقه فامیل‌هایی داشتیم ، به همین بهانه به این منطقه مهاجرت کرده‌اند. خانواده ما در قصرشیرین هم کشاورزی می‌کردند. کسی را آنجا نمی شناسم. سال 40 و 41 بود.

* از این دوران خاطراتی هم دارید؟

- من حقیقتا خاطرات خاصی به ذهن ندارم چون از آن سالها خیلی گذشته و من هم دیگه پیر شده‌ام. فقط همین می دانم شغلم خوانندگی بود. گفتم از 14 سالگی شروع به خوانندگی کردم. رفتم صدا و سیما. علاقه داشتم. خیلی خوانندگی را دوست داشتم. به پیشنهاد آقای مسقطی [ازموسيقيدانان کرمانشاه] و توسط مظهر خالقي که آن وقت هم [مدیرکل وقت صدا و سیمای کرمانشاه] که آن وقت هم خانم «میدیا زندی» از همسران حسن زیرک و[نيز] پدر زن آرزو و مهتاب هم آنجا بود، به صدا و سیمای کرمانشاه رفتم . مظهر گفت: اینجا بخوان. من هم در صدا و سیما شروع کردم.

* در صدا و سیمای کرمانشاه چه فعالیت هایی داشتید؟

- نزدیک به 15 کاست ضبط کردم در آن زمان. ماهی دوهزارتومان حقوق کارمندی من بود. تا اول انقلاب صدا و سیما بودم. سر یک ماه که برای دریافت حقوق به مدیریت مراجعه کردم و اوج انقلاب بود. آقای خالقی گفت: دیگر برنگرد که امکان ادامه همکاری وجود ندارد، چون انقلاب شده و فعالیت موسیقی امکان ندارد تا ببینیم بعد از انقلاب چه می شود؟ به غیر از این، من در سال های 44 و 45 در صدا و سیمای کردستان هم آواز خوانده‌ام. در زمان «سید ابراهیم ستوده» که همین[مرحوم] آقای فرشا [مجری برنامه‌های فعلی شبکه کرد] هم بود.

* چه خاطره ای از مظهر دارید و میانه شما چگونه بود؟

- حقیقت رابطه ما بسیار صمیمی بود. همزبان بودیم و خودش هم موسیقی کار می کرد. صدای من هم خوش بود، نه‌تنها مظهر، که تمام کارمندان صدا و سیما مرا دوست داشتند. مظهر از بزرگی خودش خیلی به من احترام می‌گذاشت. شبانه می‌رفتم منزل میدیا زندی و حسن زیرک. استاد زیرک نوار می گذاشت و از موسیقی می گفتیم. البته چون این اتفاقات مربوط به سالهای گذشته است و در این مدت من با مشکلات چون فقر و نداری و مریضی و بدبختی مواجه شدم ، حسابی به یاد ندارم وگرنه خاطرات و ایام خوشی داشتم.

* همکاری شما بعد از انقلاب با صدا و سیما هم ادامه داشت؟

- گفتم که من 15 کاست منتشر کردم - در کرمانشاه که همه آنها باقی است. باز هم بعد از انقلاب در سال 76 به صدا و سیمای تهران برنامه‌ای با عنوان «طرقه» [؟ترقه] دعوت شدم که همراه آقای اردلان بودیم و سپس از همین طریق به ژاپن رفتم. چندین کاست هم که در ژاپن ضبط کردم با خود آورده‌ام ، موجود است. در این برنامه آقای مهدی لطفی مجری بود. الآن 21 کاست رسمی دارم.

* فعالیت شما در حوزه موسیقی به چه شیوه‌ای ادامه یافت و الآن در کجا قرار دارید؟

- بعد از انقلاب با همین «کاک احمد» که برای من نرمه‌نای می‌نوازد، درتلویزیون و رادیو برنامه‌های مختلفی داشتیم. در جشنواره های مختلف شرکت کردم . در فرهنگسرای بهمن، اشراق، اندیشه و ... خاطرات زیادی داشتم. در همین سال بود که به اتفاق «حمه بامن آوایی» [محمد بهمن آبادی] که الان فلج و در خانه هست و  عبدالله نبی اللهی به ژاپن رفتیم.

من الان علاوه بر آن 21 کاست که گفتم به صورت رسمی منتشر کردم، کاست های مختلفی دارم که شماره آنها به یادم نیست ولی خیلی زیاد هستند. شما الآن به هر استریو و نوار فروشی در قروه، دهگلان، سردشت، سنندج، سقز، بوکان، مهاباد، کرمانشاه و قصرشیرین و هر کجا شما بروید نوار من را می‌فروشند.

* شما در اولین جشنواره موسیقی فولکلور کردی شرکت کردید. به نظر شما اهمیت برگزاری جشنواره‌های موسیقی فولکلور در چیست؟

- به اعتقاد من برگزاری این گونه برنامه ها، به احیای موسیقی فولکلور کمک می‌کند. موسیقی فولکلور زیباست. لازم است جوانان این نوع موسیقی را بشناسند و بدانند قدیمی‌ها چه هنری داشته‌اند و چه کرده‌اند تا فراموش نکنند. فولکلور نباید فراموش شود. همین برنامه ها از فراموشی اش جلوگیری می‌کند. موسیقی ما البته به نظر من رشد نسبتا خوبی داشته. جوانانی آمده‌اند که صدای خوشی دارند. مثلا «کمال قادری» هنوز به احیای موسیقی قدیمی می پردازد و آثار موسیقیدانان قدیمی را کار می کند. این گونه افراد در جامعه پیدا می‌شوند که می خواهند فولکلور قدیم را بازسازی کنند.

* خود شما به صدای کدام هنرمند علاقه مند هستی؟

- من در حقیقت ارزش آن را ندارم که بگویم صدای چه کسی خوب یا بد است. برای من همه قابل احترام هستند. چون هنر خیلی بلند است. اما هنر برای من بهره نداشت و از آن سودی نبردم چون کرد بودم. هیچ سودی نداشت. چون به زبان کردی سخن می گفتم . اگر کرد نبودم مثل بزرگان موسیقی حداقل به نان و نوایی می رسیدم و کارم به اینجا نمی رسید.

* با حسن زیرک چه رابطه ای داشتی؟

- بیشتر از راه دور با هم آشنا بودیم. یک بار درمنزل آقای نوروزی – از خوانندگان قدیم کرد – همدیگر را دیدیم. یک نصف نوار هم مشترکا با هم خواندیم و ضبط کردیم. اول روی گرام بود، بعد ضبط کردیم. اما هر دو خسته شدیم و کاست کامل نکردیم. این نوار هم الان پیش من هست. چند روز پیش پسر برادرم آمد و آن را به قصرشیرین برد.

* مظهر خالقی در مقام مدیریت صدا و سیمای کرمانشاه چقدر به هنرمندان و موسیقی اهمیت می داد؟

- خیلی اهمیت می داد، هم به هنرمندان هم به کارمندان. می گفت: «هونه‌ر به‌رزه» (هنر بلند است). بارها این را به من می گفت که از هنر دست نکشی و من هم تا حالا دست نکشیده‌ام. الان 60 سال است هنوز به هنر مشغول هستم. مظهر چون خودش اهل موسیقی بود، برای ما احترام خاصی قایل بود. من خودم البته علاقه فراوانی داشتم. یعنی پشیمان نیستم. اگر باز هم متولد شوم دوباره به این هنر روی می‌آورم.

* از زندگی خودت بگو، چند فرزند دارید، چکار می کنید ...؟

- من الان هفت فرزند دارم که فقط من را دارند. نه کشاورزی، نه دامداری، نه .... فقط اگر جشنواره‌ای برگزار می‌شود و به من اگر چیزی بدهند. دو دخترم ازدواج کردند، رفتند پی زندگی و یک پسرم هم در تهران مشغول است. یکی از پسرهایم کلاس سوم راهنمایی و خیلی به موسیقی علاقه‌مند است و صدای خوشی هم دارد، البته با من نمی‌خواند.

* بزرگترین آرزوی شما چیست؟

- بزرگترین آرزویم این است تا آخر زندگی این هنر را ادامه بدهم. بگذار فقر و بدبختی بر من حاکم باشد ولی زندگی را با هنر به سر ببرم. این آرزوهای بزرگ من است. چون به راستی هنر بسیار بلند مرتبه‌تر از آن است که ما تصور می کنیم.

منبع: هفته نامه سيروان11/11/1383 شماره 316



شنبه بیستم مهر 1387-18:58 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته

JavaScript Codes