اگر سرودهای زیبایی را سردهی ، کسی را خواهی یافت که به آوازخوانیات گوش بسپارد ،
هر چند که در دل بیابانها باشی . (جبران خلیل جبران)
تیتر یک
لینکها
اشعار
سخن یزرگان
نامه های خبرنگار اخراجی
طراحی وب سایت
قالبهای رایگان وبلاگ
گزارش و یادداشت
به دنبال تشخص وهویت درموسیقی
صفاي «سروه» و منش هنر
نواي سحرآميزكامكارهادركرمانشاه
قوری قلعه ،غارشگفتی و زیبایی
اعجاز تمدن و طبيعت در غاركرفتو
اگر سیروان بخشکد.....!
خول ممد!
به ياد معلم مطبوعات[كرمانشاه]
گناهشان چه بود؟!
وقتی كه زرده شیمیایی شد
مانیفست مشارکت قوم بلوچ
ضرورت مطبوعات مستقل
نامه های خبرنگار اخراجی
كردستان يكسال بدون مهندس ادب
خبرنگاران و سیاستمداران
گفتگوی مطبوعاتی
گفتگو با مصطفی شیرزاد/نقاشی
گفتگو با مرتضی صنعتی/موسیقی
گفتگو با بیژن کامکار/موسیقی
گفتگو با عودلا ماچکه ای/موسیقی
گفتگوباپریوش ملکشاهیان/شعر
گفتگو با روژ حلبچه ای/شعر
گفتگو با فروغ امجدی/تئاتر
گفتگو با افشین ناصری/تئاتر
گفتگو با خبات مولودی/موسیقی
گفتگوباتوفیق رفیعی/روزنامه کردی
گفتگوبامحسن میردامادی/سیاست
گفتگوی ندای جامعه بامن/مطبوعات
گفتگو با محمود احمدی نژاد/حکایت
گفتکوبااحسان هوشمند/چشم انداز
گفتگو باکریم کریمپور/کلهر شناسی
گفتگوبا جلیل عندلیبی/موسیقی
گفتگوبا ایرج جمشیدی/کردوپارلمان
گفتگو با جلیل آهنگرنژاد/کرد کلهر
گفتگو با صالح نیکبخت/کرد ترکیه
گفتگوباعلاء باباشهابی/موسیقی
گفتگو بامجیدخان کلهر/کردشناسی
گفتگو با مصطفی معین/سیاست
گفتگو با رشید جلالی/کردشناسی
گفتگو با رحمان قاضی/کردشناسی
گفتگو باقادر الیاسی/موسیقی
گفتگو باسعیدعبادتیان/شعرکلهر
گفتگو با صالح نیکبخت/شمیایی
گفتگو با افشین مرادی/شیمیایی
گفتگو باکیخسرو پورناظری/موسیقی
گفتگو با عباس کمندی/موسیقی
گفتگوی بیشتر
آرشیو وبلاگ
مهر 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آبان 1386
مهر 1386
روزنامهنگاري و روزنامهداري در كردستان در گفتگو با توفيق رفيعي روزنامهنگار كرد *آقاي رفيعي بحث ما چگونگي تولد و مرگ مطبوعات در كردستان است. به طور مشخص بفرماييد كه ورود مطبوعات به كردستان از كجا آغاز شد و تحت چه شرايطي روزنامهنگاري در كردستان شكل گرفت؟ - تحليل اينكه مطبوعات چگونه در جغرافياي كردستان تولد يافتند، نيازمند مطالعه و بررسي تحولات سده اخير در ايران در سالهاي قبل و بعد از انقلاب است. اما از اساس كردها در كردستان ايران به وجودآورنده نشريه نبودند. در سال 1910 نخستين نشريه كردي در كردستان ايران توسط شخصي كه ظاهراً مبلّغ مذهب مسيحي بود در «خوي» استان آذربايجان غربي منتشر شد. اطلاعي در دست نيست كه اين فرد ايراني بوده يا نه، اما اين شخص نشريهاي به نام «كوردستان» در خوي راهاندازي كرد و بعدها نشريات ديگر آمدند. در طول تاريخ كردستان، حدود 200 نشريه منتشر شده، در حالي كه كردها در جهان حدود 2000 نشريه منتشر كردهاند. آمار كردستان ايران حدود 10 درصد نشريهنگاري ساير كردها در ديگر نقاط جهان است. يك دليل اين است كه خود ما كمكار بودهايم. اين شرايط طبيعتاً به وضعيت سياسي برميگردد. آنچه كه باعث تولد و توسعه رسانهها ميشوند، فضاي حاكم است كه اجازه بدهد كه با آن تعامل شود. قطعاً قبل از انقلاب، كردها با فضايي كاملاً بسته روبرو بودند. جسته و گريخته در برخي نقاط نشرياتي منتشر شدند. گرچه در سنندج قبل از انقلاب هم وضعيت براي مدت كوتاهي بد نبود. اما من از كيفيت و محتوا اطلاع ندارم. در استان كرمانشاه هم نشرياتي قبل از انقلاب بوده، اما در ايلام كمتر نشريه داشتهايم. در مناطق كردنشين استان آذربايجان غربي هم همينطور. وقتي انقلاب شد، اساساً بحران كردستان طومار اين نشريات را در هم پيچيد و در استان كردستان و مناطق كردنشين استان آذربايجان غربي نشريهاي منتشر نشد. در اوايل دههي 60 براساس مصالح امنيتي، تصميم گرفته شد كه نشرياتي منتشر شوند. بعدها در دوره استانداري «اصغرنيا» در كردستان در اوايل دهه 60 چيزي شبيه بولتن شخصي اگر اشتباه نكنم به نام «آواي كردستان» منتشر شد. و زماني هم سازمان تبليغات در تهران «ئاوينه» و «ئامانج» و سپاه پاسداران هم نشرياتي مانند «اصحاب انقلاب» را منتشر ميكرد. ناگفته نماند همان اوايل دهه60 نشريه دولتي «سروه» هم در اروميه منتشر ميشد كه اين اواخر دفترش را به تهران وسپس سنندج انتقال دادند و هنوز هم فعاليت دارد. اما اولين نشريهي خصوصي در كردستان از سالهاي 1371 به بعد منتشر شد كه «اخبار كردستان» نام داشت واز شماره دوم به بعد من و برخي دوستان ديگرآن را منتشر ميكرديم. بعد از اخبار كردستان كمكم ديگر نشريات آمدند. ابتدا «ئاويهر (آبيدر)» اواخر دولت سازندگي در كردستان شروع به انتشار كرد. وقتي قدرت به دولت اصلاحات رسيد «سيروان» منتشر شد و نشريات ديگر هم در پي سيروان آمدند. حدود چهار پنج سال فضا براي انتشار نشريات مناسب بود. اين فضاي سياسي قبلاً فراهم نبود. به طور كلي ما نسبت به كردهاي ديگر کشورهايا تنبل بودهايم يا كمتر فضا داشتهايم كه فعاليت مطبوعاتي داشته باشيم و يا استفاده مناسب از فضا نكردهايم. * سالهاي اخير وضعيت چگونه بوده است؟ مطبوعات کردستان چه شرايطي را طي كردند؟ چه سرگذشتی داشتند؟ - از ويژگيهاي رسانه ها، تأثيرپذيري از دو حوزه قدرت و ثروت است، يعني اين دو حوزه ميتوانند رسانه را قوي يا ضعيف كنند و يا تأثير بپذيرند. طبيعتاً جغرافيايي مثل كردستان ماهيتا" از لحاظ مذهبي و نژادي با كلان كشور تفاوت دارد. از طرفي چون قانون مطبوعات يك سري محدوديتها دارد، اين محدوديتها وقتي به كردستان ميرسد كه در جغرافياي آن جنگ و درگيري و بحران وجود داشته و سالها منطقه امنيتي بوده، طبيعي است كه بيشتر ميشود و كار كردن در حوزه رسانه و مطبوعات آسان نيست. قدرت در كردستان تأثير مستقيم روي رسانهها دارد. قطعاً با اين شرايط اگر نسبت به تمام رسانههاي كشورکار سخت تر نباشد،آسانتر نيست. البته تا زمان مجلس پنجم نوعي نگاه متعادلتر نسبت به فضاي اخذ مجوز نشريات حاكم بود. در مجلس پنجم قانون مطبوعات تغيير يافت و شرايط سختتر شد. همين شرايط باعث شد كه افرادي مثل دكتر جلاليزاده كه نزديك به 10 سال است، تقاضاي نشريهي «نداي كردستان» داده، هنوز موفق نشود. اين نشان ميدهد كه صدور مجوز براي مطبوعات در مناطق كردنشين تحت تأثير نگاه ويژه سياسي است كه بايد با اطمينان به فرد مجوز داده شود. به علاوه تلقي مردم از اين فضا و برداشت رواني و هجمهاي كه اين فضا حتي عليه روشنفكران دارد، باعث شده كه مردم به خود اجازه ندهند به آساني وارد اين فضا شوند. دماسنج فعاليت مطبوعاتي در كردستان فضاي سياسي است. در دورهاي كه مديران سياسي كردستان افق ديد باز تری داشتهاند مصالح ملي و حقوق انساني و قومي مردم منطقه را بر مصالح شخصي ترجيح داده، نقد عملکردشان را عين نقد نظام ندانسته، منتقدان را از صحنه حذف نكرده و به اين فهم رسيدهاند كه منتقدان جزو لوازم حكومت هستند، قطعاً فضا براي فعاليت مطبوعات و روزنامهنگاران بيشتر بوده است. در مقابل هر وقت مديران و مسؤولاني مثل دولت نهم در كردستان انديشهاي محدودتر و تلقي تهديدآميز بيشتري نسبت به انتقادات داشته و يا از اساس در ذهن آنها عقيدهاي نسبت به تكثر و پلوراليسم نداشته و مسايل هويتي، توسعه و حقوق اجتماعي و سياسي مردم کردستان مثل ديگر مردم كشور برايشان مهم نبوده مطبوعات و روزنامهنگاران كاملاً محدود بودهاند. در دولت دوم هاشمي فضا به اندازهاي باز ميشود كه ما بتوانيم نشريهاي دولتي در كردستان منتشر كنيم. در دولت اول آقاي خاتمي حداقل امكان حضور منتقدان دروني فراهم ميشود يعني «آبيدر» به حيات خود ادامه ميدهد، «سيروان» متولد ميشود. در دولت دوم خاتمي نشرياتي متفاوترمتولد ميشوند كه ديدگاههاي مختلف و منتقدانه را منعكس ميكنند كه بعضاً نه ديدگاه دولت خاتمي است و نه هاشمي. ضمن اينكه به صورت جدي منتقد دولت هستند. اواخر دولت خاتمي به واسطهي بحرانهايي كه از مهاباد آغاز ميشود و دامن ديگر نقاط كردنشين را ميگيرد، مطبوعات را قرباني ميكنند. در اين شرايط در دولت احمدينژاد كه دولتي عجيب و جالب توجهي است، فضاي قرباني شدن مطبوعات شدت يافت. شاخص اساسي فضا در اين دوره حذف مطبوعات منتقد و غيرخودي است. اقدامات دولت به سمت و سويي ميرود كه روزنامهنگاران راديكال ویا بی تفاوت شوند كه نتيجهاش بستن مطبوعات، اخراج و دادگاهي كردن روزنامهنگاران ویا سکون است. * پديدهها و رويدادهاي اجتماعي و سياسي در ديگر نقاط كشور امري بديهي و عادي است كه ضربه چنداني به مطبوعات نميزنند. چرا در مناطق كردنشين وقتي حادثهاي سياسي يا اجتماعي روي ميدهد مطبوعات اولين قربانيان اين رويداد هستند؟ ريشه مسأله كجاست؟ - اجازه بدهيد كه من نكتهاي بيان كنم. در ايران با جامعه چندقومي روبرو هستيم قبل از انقلاب تمام افتخار حاکمیت اين بود كه سيستم شاهنشاهي وکشور یکدست است. كردها در اين سيستم به غير از ظلم و عقبماندگي چيزي نصيبشان نشد. انقلاب با آرمان عدالت و برابري، آزادي و رسيدن تمام شهروندان به حقوق برابر پيروز شد و كردها هم در اين رويداد سهيم بودند. در اين شرايط مسايل و حوادث كردستان پيش ميآيد اما بعد از اين مقدمه و در جواب سوال شما اين مسأله در بسياري از نقاط كشور وجود دارد منتها در كردستان بيشتر است. بايد پرسيد كه چرا مردم توقع دارند يك رسانه وارد تمام بحرانها شود؟ در دنياي غرب كه حكومت زميني دارند و كار دولتی صرفا" عقلانی وزمینی است، نهادسازي ميشود. يعني احزاب را براي نقشآفريني در جامعه تشكيل ميدهند. اگر قرار است اتفاقي سياسي روي دهد احزاب ونهادهای غیردولتی ومسئول درآن بخش وارد ماجرا و درگير ميشوند. نهادهاي مدني، اجتماعي و سياسي در جاي خودشان بازي ميكنند. به خاطر اينكه در ايران نهادسازي ضعيف است و در كردستان اصلاً صورت نگرفته، توقع عمومي و تلقي جامعه اين است كه رسانهها نقش حزب، گروه و نخبگان را انجام دهند؛ يعني ناخواسته نشريه وارد پديدهاي ميشود كه از اساس جزو رسالتش نيست. وظيفه روزنامه ومطبوعه اطلاعرساني از پدیده ها ورخدادها است،ولی درمنطقه ما ، مردم انتظار موضعگيري و محكوميت رخدادها را نیز از نشریه دارند كه محكوم يا تأييد كند. وقتي در كردستان گروههاي مرجع حذف ميشوند، مردم نشريه را به جاي اين گروهها تلقي ميكنند. اين، مشكل و مسألهي جدي است كه ما با آن روبرو هستيم. * اگر اراده قدرت معطوف به اين باشد كه نهادسازي شكل نگيرد، فعالان مطبوعاتي از نويسنده و خبرنگار گرفته تا توزيعكننده در شرايط سخت باقي ميمانند. در اين شرايط چه راهكاري وجود دارد كه اهالي مطبوعات بيشتر از اين قرباني نشوند؟ - حقيقت اين است كه ما يك فرآيند بيمار داريم. تا زماني كه در ايران نفت وجود دارد، شكلگيري نهادهاي غيردولتي، مدني و گروههاي مرجع كه نخبگان فكري و گروهي را که خواستههاي خود را در آن دنبال كنندسخت امکان پذبر کرده است و تغيير اين شرايط سخت است؛ به دليل اينكه ثروت ملی و قدرت در دست حاكميت است. دولت هم با توزیع نامناسب این ثروت اساساً مانع توسعهيافتگي جامعه است؛ مانع آنچه كه ما آن را جامعه مدني ميناميم و ديگران آن را تجربه كردهاند. اين البته براي حد وسط جامعه ايراني است و ما كه در كردستان از حداقلهاي توسعه دور هستيم و دوران گذار را طي نكردهايم، مشكلاتمان بيشتر است. از دیگرسوروزنامه و رسانه مولود جامعهاي است كه در آن مدنيت به اوج ميرسد. رسانه امكان ارتباط و گفتمان بين گروهها، دولت و نهادهاست. گفتمان حاكم ميان اين گروهها الزاماً سياسي نيست. الان در كردستان مطبوعات سياسي مخاطب بيشتر و غيرسياسيها مخاطبان كمتري دارند. اين درواقع نتيجه همان بيماري است كه مطبوعات را مرجع تمام مواضع و رويدادهاي سياسي ميدانيم. در هر حال ما ناچاريم كه صبر كنيم چون نميتوانيم فرآيند تاريخ را جلو ببريم بايد جامعه ما ازشرايط سنتي بگذرد و به مدرنيته برسد تا مقطعي كه خودش نيازهايش را تشخيص دهد. در جامعه امروز كردستان، هنوز بسياري از مردم براي تهيه نان و معيشت اوليه زندگي مشكل دارند. اينكه عين يك شهروند بهرهمند از جامعه مدني از آنها انتظار داشته باشيم، انتظار بيهودهاي است. ما ابزارهاي غربي از جمله مطبوعات را در جامعه سنتي شرقي بهكار ميگيريم كه بستر جامعه ما با جامعه زادگاه اين مخلوق متفاوت است و توقعات ما هم فرق دارد. بنابراين اين تعارضات لاينحل باقي ميماند. آنها برخلاف ما در سيستم ايدئولوژيك زندگي نميكنند. ما در جامعهاي زندگي ميكنيم كه پاره ای دولتمردان تصور ميكنند تكثر گناه است. اما در جامعه توسعهيافته اين امر پديدهاي مثبت است. ما در كشوري زندگي ميكنيم كه بخش زيادي از آن توسعه نيافته و بخشهايي مثل كردستان توسعهنيافته مزمن است. اساساً اين تعارضات كه در حوزهي سياسي، اجتماعي و اقتصادي پيش آمده، از موانع توسعه هستند. نشريه يك جزء از كل جامعه است كه ناخودآگاه به آيينه آن جامعه تبديل ميشود. وقتي آن جامعه معضلهاي در هم تنيده و گرههاي ناگشوده دارد، قرار است در اين آيينه بازتاب داده شود. اين آيينه محدود به اندازه صفحه روزنامه است نه كل جامعه. در جامعهي توسعه نيافته كه شاخصهاي آن مثل كردستان باشد، اين تعارضات هميشه در مطبوعات و رسانه وجود دارد. *اين شرايط كه شما بحث كرديد هنوز مربوط به حيات مطبوعات است. از اساس براي تولد همين موجود سزاريني محصول دنياي مدرن كه ميدانيم در حياتش با مشكلاتي جدي روبرو ميشود، پرسشهاي اساسي مطرح است. مشكلات تولد مطبوعات در كردستان كمتر از حيات آن نيست. همين حالا در برخي استانهاي همسايه كردستان يا نقاط مركزي ايران تعدد و تولد مطبوعات بيشتر از آن هست كه در كردستان وجود دارد. به نظر شما چرا تولد مطبوعات در كردستان به سختي امكانپذير است؟ - شرايط سياسي كردستان بيشتر از اين اجازه نميدهد. اين تشخيص مسؤولان است. شرايط فعلي كردستان از نظر مسؤولان، بيشتر از اين ظرفيت ندارد كه ما تولد و تعدد مطبوعات داشته باشيم. تلقي من اين است كه آنها ميتوانند بيشتر از اين عمل كنند و فضا را براي تولد مطبوعات باز بگذارند. برداشت و توصيه من هم همين است كه نگاهها تغيير كند و از زاويه ديگري به موضوع نگريسته شود. از طرفي وضعيت موجود باعث شده كه مردم به آساني در اين حوزه هزينه نكنند. نگاه دولت يك نگاه محدود است. ممكن است اگر در شرايط فعلي فردي ديگر در كردستان بود يا حداقل آقاي نجار استاندار كردستان نميبود، شايد ما تصوير و شرايط ديگری را ميديديم. آقايان رازاني و رمضانزاده وحتی رحیمی استانداران قبلي در تعامل مطبوعات مثبت و بسيار متفاوت عمل كردند برعكس در طول 30 سال گذشته به نظر من كسانی شبيه آقاي نجارومشاورش درمتهم کردن با مطبوعات در كردستان وجود نداشته است. در هيچ مقطعي ما چنين نماينده دولتي و مسؤولي با این نگاه نداشتهايم كه در مقابل مطبوعات بايستند. به نظر من اگر مطبوعات آزاد وجود داشته باشند، دولت هيچگاه متضرر نخواهد شد. * بعد از تولد مطبوعات طبق شرايط سخت، به فعاليت مطبوعات ميرسيم. علاوه بر مواردي كه شما اشاره كرديد، مطبوعات كردستان در طول حيات خود چه شرايطي را طي ميكنند؟ وابستگي به قدرت و ثروت در غياب صنعت و بخش خصوصي فعال را چگونه تحليل ميكنيد؟ - اجازه بدهيد من صريح بگويم كه ما در كردستان تا حالا هيچ نشريهاي را بر پايه علم روزنامهنگاري منتشر نكردهايم. يعني ما هنوز فاقد كادر فني و حرفهاي در تمام بخشهاي يك مطبوعه از نوشتن و تايپ گرفته تا صفحهآرايي، گرافيك و توليد آگهي بودهايم. ما هنوز تعريفي از ستون و ستوننويس حرفه ايي نداريم. هر مطبوعه از بيرون با دو عنصر قدرت و ثروت درگير است. قدرت در دنياي رسانه به معناي حوزه گروههاي مرجع يا دولت هستند. گروههاي مرجع ممكن است يك گروه حزبي، سياسي قوي يا نهاد دولت باشد. خارج از اين نيز حوزهي ثروت يعني كانونهاي آگهي، كانونهاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي هستند كه ثروت در دست آنهاست. در اقتصاد بازار آزاد روزنامه بايد پشتوانه خصوصي ملي، فروش و اعتبار فني و مخاطب داشته باشد. از اين زاويه اقتصاد روزنامهنگاري معنادارد. نشريه بايد معيشت اقتصادي گروهي را تأمين كند، كاري اجتماعي و رسانهاي بكند، درآمد داشته باشد.، اما از اساس اين مسايل در كردستان بيمعني است. خود حوزهي قدرت در مطبوعات تأثير سياسي ـ اقتصادي دارد. در حوزه ثروت به دليل اينكه كردستان فاقد صنعت پيشرفته است و از طرفي ما كانون آگهي قدرتمند نداريم حيات اقتصادي روزنامه بسيار سخت است. بخشي ديگر آگهيهاي دولتي است كه دولت آن را تقسيم ميكند. عملكرد 30 ساله دولتها به يك درجه در كردستان در حوزهي توليد و توزيع آگهيهاي مطبوعاتي اصلاً قابل دفاع نيست. اگر دولت ميخواهد آگهي دولتي را مثل ساير استانها كه بين مطبوعات محلي توزيع ميشود، توزيع كند ميتواند در ادامه حيات مطبوعات محلي نقش ايفا كند. حدود 30 سال است كه ما از طريق آگهي استاني بخشهايي از هزينهي روزنامههايي نظير «رسالت»، «كيهان» و «جمهوري اسلامي» را تأمين ميكنيم. مجموعه مطبوعاتي كه آقايان قوچاني و عطريانفر در تهران منتشر كرده و ميكنند نشاني از حمايت بخش خصوصي و ثروت غيردولتي از مطبوعات است كه آگهي هم نميگيرند. ما چون از اساس نيرويي در سطح كلان قدرت نداريم ویاكانونهاي ملی ثروت را نميشناسيم و در حوزه صنعت نيز ضعيف هستيم، نميتوانيم به آساني خارج از حوزه دولت آگهي براي مطبوعات محلي جذب كنيم. به علاوه ما تعاملات فرهنگي، سياسي و اقتصادي ما با مركز ناکافی است و در كلافي پيچيده درگير هستيم. تجربه دوهفتهنامه «هاوار» كه نگاهي خارج از دولت به مسائل كردستان داشت و جمعي هزينههاي آن را از زندگي شخصي خود پرداخت ميكردند، تجربهاي گرانبها و البته كمرشكن بود. وقتي جمعي معتقد هستند كه بايد فعاليت فرهنگي و نگاهي انتقادي به مسائل داشته باشند حتماً نباید اینگونه هزينههاي آن را خود پرداخت كنند. البته به نظر من حاكم باید براي خود منتقد بسازد. قطعاً كساني كه در مقام مسؤوليت قرار بگيرند و با تنگنظري به مسائل نگاه كنند، انتقاد را به چشم دشمني و منتقد را دشمن بپندارند يا وقتي همين آقايان برخي دوستان ما را عوامل نيروهاي خارجي وبا برچسبهايي از اين دست خطاب ميكنند، طبيعتاً امكان كار بسيار سخت است. به نظر من راهي وجود ندارد مگر اينكه ما به تعامل ميانه برسيم. مسؤولان ما بايد به اين نكته برسند كه انتقاد ضرورت پويایي جامعه است وجامعه بدون رسانه منتقد، مرده است. اساساً فلسفه انتشار اطلاعات براي دانايي و افزايش سطح آگاهي مردم و اصلاح كژيها و كاستيها و تبيين نقاط مثبت جامعه است. متأسفانه تبيين نقاط مثبت در جامعه كردستان در دو سه سال اخير از نگاه بخشي از مسؤولان ما همان است كه امروز در بولتندولت ميبينيم كه نگاه غير كارشناسي و مداحگونه همراه با خودخواهي، خودطرحي و خودتحميلي به جامعه است. مسؤولان ما بايد به اين نكته برسند كه وجود منتقد براي توسعه ضروري و نبود آن برابر است با سكون كارها. آنها حتماً بايد به درجهاي از صبر و تحمل برسند كه ازگفتار منتقدان را تلقي دشمنی نكنندوتا زاويه نگاه آنان به مطبوعات مصلحانه نباشد، قطعاً اين دور باطل همچنان تكرار ميشود و ما در جا ميزنيم. * در چند سالي كه ما شاهد اندك آزادي مطبوعات بوديم، روزنامهنگاران ما به نسبت فضاي موجود انعكاسدهنده واقعيات جامعه كردستان بودند. شما دورههاي مختلف در بهار و خزان روزنامهنگاري در كردستان را تجربه كردهايد. اين تفاوتها را چگونه تحليل ميكنيد؟ - ببينيد اتفاقي كه در چند سال اخير در زمان دولت نهم در كردستان افتاده اين است كه جمعي محدود در تصميمگيريها نقش دارند. فضاي فعلي با روزهايدولت دوم هاشمي و دولتهاي اول و دوم خاتمي قطعاً تفاوتهاي اساسي دارد. در دولتهاي قبل مشاركت مردم كردستان در تصميمهاي دولت نسبت به امروز بسيار بيشتر بود. گويي دولت فعلي به فضاي 20 سال پيش بازگشته است. نيروهاي بومي فعلي در دولت نهم بسيار كمتر از دولتهاي قبل و البته داراي تجربه كمتر و تحصيلات آكادميك پايينتر و نيز حضور سياسي كمتر در عرصهها هستند. در دولتهاي گذشته حضور و تأثير نيروهاي تحصيلكرده بسيار بيشتر از دولت فعلي بود. تأثير اندك نيروهاي سياسي بومي و كُرد اهل سنت در ساخت دولت فعلي در كردستان باعث شده كه ما شاهد فضاي نااميدكننده و بغرنجتري باشيم. برداشت عمومي گاه با آنچه كه مسؤولان در رسانههاي دولتي از رضايت مردم ميگويند، متفاوت است و اصلاً اينگونه نيست. در دولت فعلي محدوديت روزنامهنگاران و مطبوعات بيشتر شده است، حتي در ارتباط با نيروهاي درون حاكميت. عدهاي از افرادي كه نشريه داشتند در بخشهايي از سيستم بودند كه حتي برخي مسؤولان افتخارشان حضور در اين بخشهاست، اما چون با آنها اختلافنظر دارند طبيعتاً زخمي و قيچي و مطبوعاتشان بسته ميشوند. در دولتهاي قبل اين نوع تعامل و اجازه مشاركت يافتن در عرصهي عمومي و مطبوعات بسيار بيشتر از امروز بود. البته ما حتي انتقادهاي جدي به دولت دوم هاشمي و استانداري رحيمي داريم منتها به طور كلي فضا به سمت و سوي مناسبي پيش رفت و بازگشت به عقب نبود. اما متأسفانه شرايط كردستان در دولت نهم نشان نميدهد كه روبه پيشرفت ميرود. در مقطعي در دولت خاتمي حدود 10 نشريه نسبتاً موفق داشتيم كه دوران شكوفايي مطبوعات در كردستان بود. البته بدون شك اينها هم آسيبها و مشكلات خاص خود را داشتند اما مسؤول و سياستمدار عاقل بايد اين مشكلات را اصلاح و به مطبوعات كمك كند و حتي اگر نياز است انحرافات را به آنها يادآوري شود، اما نه به قيمت بستن نشريه و دستگيري و اخراج روزنامهنگاران، بلكه با روشهاي ارشاد و مذاكره. در دولت اول هاشمي دو نشريه داشتيم: يكي «آبيدر» كه داستان خاص خود را دارد و ديگري «اخبار كردستان». در زمان خاتمي هم بعد از سيروان، روژههلات، آشتي، كرفتو و نشریاتي ديگر به صورت منظم منتشر ميشدند و در عرصهي اجتماعي و سياسي اظهارنظر جدي ميكردند. البته اين انتشار منظم به معناي فعاليت بدون خطا نيست. حتي سيروان كه خودم آن را مديريت كردم بدون خطا نبود اما قيمت هر خطايي بستن نشريه نيست. وضعيت مطبوعات را اين روزها ميتوان به آساني تشخيص داد. ميبينيم كه خبرنامه هفتگي دولت به بولتن استاندار تبديل شده و چند نشريه نحيف ديگر به سختي نفس ميكشند و اصلاً در بازتاب مسايل كردستان خيلي ضعيف عمل ميكنند و يا نميگذارند چنين عمل كنند. در واقع اوج تضعيف مطبوعات را امروز شاهد هستيم. در دنيايي كه امروز به دهكده جهاني تبديل شده و اخباراین سوی جهان به راحتي در سريعترين زمان ممكن درآنسوی جهان منتشر ميشود، مطبوعات در كردستان محدود ميشوند و اين استان برخلاف بسياري از استانهاي ديگر كشور هنوز روزنامه ندارد. بالاخره آقايان بايد از خودشان بپرسند كه كردستان چه وقت صاحب روزنامه ميشود؟ البته به لحاظ نيروهاي كيفي و توان توليد محصول مطبوعاتي، اگر كردستان استان اول كشور نباشد، دست كم جزء استانهاي برتر كشور است. در مدت زماني خاص مطبوعات ما گاهي به چاپ دوم و سوم ميرسيدند. سيروان گاهي به مرز 10 هزار نسخه ميرسيد و هاوار در اين اواخر بيش از 13 هزار نسخه فروش داشت و اين در تاريخ مطبوعات ايران سابقه ندارد. آمار نشرياتي مثل سيروان در دورهاي كه ما آن را اداره ميكرديم، نشان ميدهد كه مطبوعات ما اگر اجازه فعاليت حرفهاي داشته باشند، داراي پايگاه مردمي و پتانسيل توليدات حرفهاي هستند. اما امروز به لطف مديريت نامناسب مطبوعات در دولت نهم، روزنامهنگاران ما به اين وضعيت افتادهاند. آقايان بايد در سياست خود تجديدنظر كنند. * در شرايط فعلي شاهد رفتار متناقضي با مطبوعات و روزنامهنگاران هستيم. يارانه مطبوعات منتقد قطع ميشود اما استاندار از حمايت دولت از مطبوعات سخن ميگويد. ادامه حيات برخي نشريات به در پيش گرفتن مسير مورد نظر آنها امكانپذير است، اما دولت مدعي ميشود كه ما با مطبوعات منتقد مخالف نيستيم. مطبوعات توقيف و روزنامهنگاران بركنار و يا زنداني ميشوند، اما از فعاليت 30 نشريه سخن ميگويند. يا ميگويند براي خبرنگاران مسكن ميسازيم و خانه مطبوعات تشكيل ميدهند، در حالي كه روزنامهنگاران نياز اولشان كار و روزنامهنگاري است. شما اين تناقضگويي را چگونه ارزيابي ميكنيد؟ - دولت نهم يكي از استثناهاي تاريخ دولتمداري در ايران است. دولتي كه تصميمات آني ميگيرد و هرشب يك وزير عوض ميكندد،گفتار تند و زباني گزنده در عرصه سياسي اختيار ميكند و حداقل در كردستان تدابيري كه ميتواند به مصالح ملي كمك كند ناديده ميگيرد، نيروهاي كاركشته زيادي را بركنار ميكند، آستانه تحمل در آن به شدت پايين است، طبيعي است كه كارنامه قابل قبولي در عرصه مطبوعات هم نداشته باشد. حوزه اقتصاد و سياست كه جاي خود را دارد. بماند آسيبهاي اجتماعي فراوان درجامعه كه روزبهروز بيشتر ميشوند. امروز در چنين فضاييانتظار نگاه كلان به مطبوعات و روزنامهنگاري و برنامه استراتژيك و درازمدت براي منطقهاي قومي مثل كردستان، به نظرم توقعي بينتيجه است. دولت نهم در كردستان هيچ برنامهاي براي توسعه ندارد. وقتي از كردستان محروم، توسعه نيافته، مرزي، جنگديده و با شاخصههاي قومي و مذهبي سخن به ميان ميآيد، دولت بايد پاسخ دهد كه چه برنامهاي دارد كه رضايت مردم را جلب كند؟ من معتقدم اين بيبرنامگي كه نارضايتي مردم را در پي داشته در كنار رويدادهاي مرزي كه اخبار آن را ميشنويم، در تشديد فضاي رسانهاي کنونی بين دولت و روزنامهنگاران تاثير داشته است. ميخواهم بگويم كاش تيمي ديگر كردستان را اداره ميكرد و يا اين دولت حداقل ادبيات خود را تغيير ميداد. كاش به جاي اين همه شعار كه ميدهند، يك برنامه استراتژيك رفع تبعيض مثبت اجرا ميكردند. امروز عمر دولت نهم روبه پايان است و متأسفانه نه تنها در حوزه فرهنگ و مطبوعات بلكه در ديگر بخشها كارنامهاي موفق ندارد. * به نظر شما فراهم نشدن زمينه مناسب آزادي مطبوعات براي انعكاس مسايل موجود، به معناي نبودن و نفي شدن اين واقعيتهاست؟ - بااين برخوردها نميتوان منكر واقعيات جغرافياي كردستان شد. اين مطالبات اگر امروز اجازه بيان نداشته باشند، حتما فردا به شكلي ديگر و در جايي ديگر خود را نشان ميدهند. البته من اميدوارم اين برخوردها كه امروز توسط نماينده دولت صورت ميگيرد، نتيجه انديشه چند نفر محدود باشد و نه تمامي حاكميت. اگر اين شيوه تعامل، روش كلي حاكميت است به نظرم بايد نگران بود. اما با اين حال نميتواندبهعنوان استراتژي در كردستان ادامه داشته باشد وگرنه رابطه دولت ـ ملت به شدت آسيب ميبيند. وقتي امروز كوچكترين خبر از كردستان به سرعت در تمامي رسانههاي بيگانه منتشر ميشود، نميتوان انتظار داشت كه در رسانههاي محلي منعكس نشود و قطعاً بازتاب این خبرها در سطح بينالملل خطرآفرين است. ما در عرصه تعامل دولت با رسانهها در كردستان نيازمند نگاههاي جديد هستيم. ما نميتوانيم مثل 20 سال پيش مانع انتشار اطلاعات باشيم. امروز اخبار در كمترين وقت و سريعترين زمان ممكن مرزهاي جهاني را طي ميكند. بهتر است كه ما در درون رسانههايي داشته باشيم كه مردم به آنها اطمينان كنند واز واقعيات باخبرشوند و حوادث را تحليل كنند. در وقايع مهاباد در سال 83 كه اختلاف بين مهابادی ها و منگور در مهاباد پيش آمد، در سيروان آن را تحليل كرديم و مساله همانجا خاتمه يافت. مسايل ديگر با نظارت مطبوعات و دخالت نخبگان و احزاب قابل حل است. لذا ما بايد به سمت و سويي برويم كه در آن مطبوعات بتوانند در فضاي آزاد به اطلاعرساني و نقد و تحليل حوادث بپردازند.اگر اراده موجود فعلي تحت هر عنوان و فضايي ادامه يابد به نظر من هزينه بردار است و اميدوارم اجازه ندهند اراده برخي نمايندگان ناپخته دولتي، هزينههاي بيشتري بتراشند. تلقي ما اين است كه مردم بایددر رفاه زندگي كنند و درحيات سياسي و اجتماعي هزينه زياد پرداخت نكنند. مسئولان بايد به اين نتيجه برسد كه مردم از آزادي بيان و بعد از بيان برخوردار شوند و امكان اعمال اراده جمعي براي خواستههايشان را داشته باشند. اگر به اين سمت حركت نكنيم و رسانهها از امنيت حيات برخوردار نشوند، جامعهاي شكل خواهد گرفت كه مقبول عموم و دوستداران منافع ملي نخواهد بود.البته اگر مسؤولان فكرمي كنند كه راه کنونی صحيح است، ميتوانند ادامه دهند و كسي نميتواند جلودار و مانع آنها شود. آقاي رفيعي بحث ما چگونگي تولد و مرگ مطبوعات در كردستان است. به طور مشخص بفرماييد كه ورود مطبوعات به كردستان از كجا آغاز شد و تحت چه شرايطي روزنامهنگاري در كردستان شكل گرفت؟ - تحليل اينكه مطبوعات چگونه در جغرافياي كردستان تولد يافتند، نيازمند مطالعه و بررسي تحولات سده اخير در ايران در سالهاي قبل و بعد از انقلاب است. اما از اساس كردها در كردستان ايران به وجودآورنده نشريه نبودند. در سال 1910 نخستين نشريه كردي در كردستان ايران توسط شخصي كه ظاهراً مبلّغ مذهب مسيحي بود در «خوي» استان آذربايجان غربي منتشر شد. اطلاعي در دست نيست كه اين فرد ايراني بوده يا نه، اما اين شخص نشريهاي به نام «كوردستان» در خوي راهاندازي كرد و بعدها نشريات ديگر آمدند. در طول تاريخ كردستان، حدود 200 نشريه منتشر شده، در حالي كه كردها در جهان حدود 2000 نشريه منتشر كردهاند. آمار كردستان ايران حدود 10 درصد نشريهنگاري ساير كردها در ديگر نقاط جهان است. يك دليل اين است كه خود ما كمكار بودهايم. اين شرايط طبيعتاً به وضعيت سياسي برميگردد. آنچه كه باعث تولد و توسعه رسانهها ميشوند، فضاي حاكم است كه اجازه بدهد كه با آن تعامل شود. قطعاً قبل از انقلاب، كردها با فضايي كاملاً بسته روبرو بودند. جسته و گريخته در برخي نقاط نشرياتي منتشر شدند. گرچه در سنندج قبل از انقلاب هم وضعيت براي مدت كوتاهي بد نبود. اما من از كيفيت و محتوا اطلاع ندارم. در استان كرمانشاه هم نشرياتي قبل از انقلاب بوده، اما در ايلام كمتر نشريه داشتهايم. در مناطق كردنشين استان آذربايجان غربي هم همينطور. وقتي انقلاب شد، اساساً بحران كردستان طومار اين نشريات را در هم پيچيد و در استان كردستان و مناطق كردنشين استان آذربايجان غربي نشريهاي منتشر نشد. در اوايل دههي 60 براساس مصالح امنيتي، تصميم گرفته شد كه نشرياتي منتشر شوند. بعدها در دوره استانداري «اصغرنيا» در كردستان در اوايل دهه 60 چيزي شبيه بولتن شخصي اگر اشتباه نكنم به نام «آواي كردستان» منتشر شد. و زماني هم سازمان تبليغات در تهران «ئاوينه» و «ئامانج» و سپاه پاسداران هم نشرياتي مانند «اصحاب انقلاب» را منتشر ميكرد. ناگفته نماند همان اوايل دهه60 نشريه دولتي «سروه» هم در اروميه منتشر ميشد كه اين اواخر دفترش را به تهران وسپس سنندج انتقال دادند و هنوز هم فعاليت دارد. اما اولين نشريهي خصوصي در كردستان از سالهاي 1371 به بعد منتشر شد كه «اخبار كردستان» نام داشت واز شماره دوم به بعد من و برخي دوستان ديگرآن را منتشر ميكرديم. بعد از اخبار كردستان كمكم ديگر نشريات آمدند. ابتدا «ئاويهر (آبيدر)» اواخر دولت سازندگي در كردستان شروع به انتشار كرد. وقتي قدرت به دولت اصلاحات رسيد «سيروان» منتشر شد و نشريات ديگر هم در پي سيروان آمدند. حدود چهار پنج سال فضا براي انتشار نشريات مناسب بود. اين فضاي سياسي قبلاً فراهم نبود. به طور كلي ما نسبت به كردهاي ديگر کشورهايا تنبل بودهايم يا كمتر فضا داشتهايم كه فعاليت مطبوعاتي داشته باشيم و يا استفاده مناسب از فضا نكردهايم. * سالهاي اخير وضعيت چگونه بوده است؟ مطبوعات کردستان چه شرايطي را طي كردند؟ چه سرگذشتی داشتند؟ - از ويژگيهاي رسانه ها، تأثيرپذيري از دو حوزه قدرت و ثروت است، يعني اين دو حوزه ميتوانند رسانه را قوي يا ضعيف كنند و يا تأثير بپذيرند. طبيعتاً جغرافيايي مثل كردستان ماهيتا" از لحاظ مذهبي و نژادي با كلان كشور تفاوت دارد. از طرفي چون قانون مطبوعات يك سري محدوديتها دارد، اين محدوديتها وقتي به كردستان ميرسد كه در جغرافياي آن جنگ و درگيري و بحران وجود داشته و سالها منطقه امنيتي بوده، طبيعي است كه بيشتر ميشود و كار كردن در حوزه رسانه و مطبوعات آسان نيست. قدرت در كردستان تأثير مستقيم روي رسانهها دارد. قطعاً با اين شرايط اگر نسبت به تمام رسانههاي كشورکار سخت تر نباشد،آسانتر نيست. البته تا زمان مجلس پنجم نوعي نگاه متعادلتر نسبت به فضاي اخذ مجوز نشريات حاكم بود. در مجلس پنجم قانون مطبوعات تغيير يافت و شرايط سختتر شد. همين شرايط باعث شد كه افرادي مثل دكتر جلاليزاده كه نزديك به 10 سال است، تقاضاي نشريهي «نداي كردستان» داده، هنوز موفق نشود. اين نشان ميدهد كه صدور مجوز براي مطبوعات در مناطق كردنشين تحت تأثير نگاه ويژه سياسي است كه بايد با اطمينان به فرد مجوز داده شود. به علاوه تلقي مردم از اين فضا و برداشت رواني و هجمهاي كه اين فضا حتي عليه روشنفكران دارد، باعث شده كه مردم به خود اجازه ندهند به آساني وارد اين فضا شوند. دماسنج فعاليت مطبوعاتي در كردستان فضاي سياسي است. در دورهاي كه مديران سياسي كردستان افق ديد باز تری داشتهاند مصالح ملي و حقوق انساني و قومي مردم منطقه را بر مصالح شخصي ترجيح داده، نقد عملکردشان را عين نقد نظام ندانسته، منتقدان را از صحنه حذف نكرده و به اين فهم رسيدهاند كه منتقدان جزو لوازم حكومت هستند، قطعاً فضا براي فعاليت مطبوعات و روزنامهنگاران بيشتر بوده است. در مقابل هر وقت مديران و مسؤولاني مثل دولت نهم در كردستان انديشهاي محدودتر و تلقي تهديدآميز بيشتري نسبت به انتقادات داشته و يا از اساس در ذهن آنها عقيدهاي نسبت به تكثر و پلوراليسم نداشته و مسايل هويتي، توسعه و حقوق اجتماعي و سياسي مردم کردستان مثل ديگر مردم كشور برايشان مهم نبوده مطبوعات و روزنامهنگاران كاملاً محدود بودهاند. در دولت دوم هاشمي فضا به اندازهاي باز ميشود كه ما بتوانيم نشريهاي دولتي در كردستان منتشر كنيم. در دولت اول آقاي خاتمي حداقل امكان حضور منتقدان دروني فراهم ميشود يعني «آبيدر» به حيات خود ادامه ميدهد، «سيروان» متولد ميشود. در دولت دوم خاتمي نشرياتي متفاوترمتولد ميشوند كه ديدگاههاي مختلف و منتقدانه را منعكس ميكنند كه بعضاً نه ديدگاه دولت خاتمي است و نه هاشمي. ضمن اينكه به صورت جدي منتقد دولت هستند. اواخر دولت خاتمي به واسطهي بحرانهايي كه از مهاباد آغاز ميشود و دامن ديگر نقاط كردنشين را ميگيرد، مطبوعات را قرباني ميكنند. در اين شرايط در دولت احمدينژاد كه دولتي عجيب و جالب توجهي است، فضاي قرباني شدن مطبوعات شدت يافت. شاخص اساسي فضا در اين دوره حذف مطبوعات منتقد و غيرخودي است. اقدامات دولت به سمت و سويي ميرود كه روزنامهنگاران راديكال ویا بی تفاوت شوند كه نتيجهاش بستن مطبوعات، اخراج و دادگاهي كردن روزنامهنگاران ویا سکون است. * پديدهها و رويدادهاي اجتماعي و سياسي در ديگر نقاط كشور امري بديهي و عادي است كه ضربه چنداني به مطبوعات نميزنند. چرا در مناطق كردنشين وقتي حادثهاي سياسي يا اجتماعي روي ميدهد مطبوعات اولين قربانيان اين رويداد هستند؟ ريشه مسأله كجاست؟ - اجازه بدهيد كه من نكتهاي بيان كنم. در ايران با جامعه چندقومي روبرو هستيم قبل از انقلاب تمام افتخار حاکمیت اين بود كه سيستم شاهنشاهي وکشور یکدست است. كردها در اين سيستم به غير از ظلم و عقبماندگي چيزي نصيبشان نشد. انقلاب با آرمان عدالت و برابري، آزادي و رسيدن تمام شهروندان به حقوق برابر پيروز شد و كردها هم در اين رويداد سهيم بودند. در اين شرايط مسايل و حوادث كردستان پيش ميآيد اما بعد از اين مقدمه و در جواب سوال شما اين مسأله در بسياري از نقاط كشور وجود دارد منتها در كردستان بيشتر است. بايد پرسيد كه چرا مردم توقع دارند يك رسانه وارد تمام بحرانها شود؟ در دنياي غرب كه حكومت زميني دارند و كار دولتی صرفا" عقلانی وزمینی است، نهادسازي ميشود. يعني احزاب را براي نقشآفريني در جامعه تشكيل ميدهند. اگر قرار است اتفاقي سياسي روي دهد احزاب ونهادهای غیردولتی ومسئول درآن بخش وارد ماجرا و درگير ميشوند. نهادهاي مدني، اجتماعي و سياسي در جاي خودشان بازي ميكنند. به خاطر اينكه در ايران نهادسازي ضعيف است و در كردستان اصلاً صورت نگرفته، توقع عمومي و تلقي جامعه اين است كه رسانهها نقش حزب، گروه و نخبگان را انجام دهند؛ يعني ناخواسته نشريه وارد پديدهاي ميشود كه از اساس جزو رسالتش نيست. وظيفه روزنامه ومطبوعه اطلاعرساني از پدیده ها ورخدادها است،ولی درمنطقه ما ، مردم انتظار موضعگيري و محكوميت رخدادها را نیز از نشریه دارند كه محكوم يا تأييد كند. وقتي در كردستان گروههاي مرجع حذف ميشوند، مردم نشريه را به جاي اين گروهها تلقي ميكنند. اين، مشكل و مسألهي جدي است كه ما با آن روبرو هستيم. * اگر اراده قدرت معطوف به اين باشد كه نهادسازي شكل نگيرد، فعالان مطبوعاتي از نويسنده و خبرنگار گرفته تا توزيعكننده در شرايط سخت باقي ميمانند. در اين شرايط چه راهكاري وجود دارد كه اهالي مطبوعات بيشتر از اين قرباني نشوند؟ - حقيقت اين است كه ما يك فرآيند بيمار داريم. تا زماني كه در ايران نفت وجود دارد، شكلگيري نهادهاي غيردولتي، مدني و گروههاي مرجع كه نخبگان فكري و گروهي را که خواستههاي خود را در آن دنبال كنندسخت امکان پذبر کرده است و تغيير اين شرايط سخت است؛ به دليل اينكه ثروت ملی و قدرت در دست حاكميت است. دولت هم با توزیع نامناسب این ثروت اساساً مانع توسعهيافتگي جامعه است؛ مانع آنچه كه ما آن را جامعه مدني ميناميم و ديگران آن را تجربه كردهاند. اين البته براي حد وسط جامعه ايراني است و ما كه در كردستان از حداقلهاي توسعه دور هستيم و دوران گذار را طي نكردهايم، مشكلاتمان بيشتر است. از دیگرسوروزنامه و رسانه مولود جامعهاي است كه در آن مدنيت به اوج ميرسد. رسانه امكان ارتباط و گفتمان بين گروهها، دولت و نهادهاست. گفتمان حاكم ميان اين گروهها الزاماً سياسي نيست. الان در كردستان مطبوعات سياسي مخاطب بيشتر و غيرسياسيها مخاطبان كمتري دارند. اين درواقع نتيجه همان بيماري است كه مطبوعات را مرجع تمام مواضع و رويدادهاي سياسي ميدانيم. در هر حال ما ناچاريم كه صبر كنيم چون نميتوانيم فرآيند تاريخ را جلو ببريم بايد جامعه ما ازشرايط سنتي بگذرد و به مدرنيته برسد تا مقطعي كه خودش نيازهايش را تشخيص دهد. در جامعه امروز كردستان، هنوز بسياري از مردم براي تهيه نان و معيشت اوليه زندگي مشكل دارند. اينكه عين يك شهروند بهرهمند از جامعه مدني از آنها انتظار داشته باشيم، انتظار بيهودهاي است. ما ابزارهاي غربي از جمله مطبوعات را در جامعه سنتي شرقي بهكار ميگيريم كه بستر جامعه ما با جامعه زادگاه اين مخلوق متفاوت است و توقعات ما هم فرق دارد. بنابراين اين تعارضات لاينحل باقي ميماند. آنها برخلاف ما در سيستم ايدئولوژيك زندگي نميكنند. ما در جامعهاي زندگي ميكنيم كه پاره ای دولتمردان تصور ميكنند تكثر گناه است. اما در جامعه توسعهيافته اين امر پديدهاي مثبت است. ما در كشوري زندگي ميكنيم كه بخش زيادي از آن توسعه نيافته و بخشهايي مثل كردستان توسعهنيافته مزمن است. اساساً اين تعارضات كه در حوزهي سياسي، اجتماعي و اقتصادي پيش آمده، از موانع توسعه هستند. نشريه يك جزء از كل جامعه است كه ناخودآگاه به آيينه آن جامعه تبديل ميشود. وقتي آن جامعه معضلهاي در هم تنيده و گرههاي ناگشوده دارد، قرار است در اين آيينه بازتاب داده شود. اين آيينه محدود به اندازه صفحه روزنامه است نه كل جامعه. در جامعهي توسعه نيافته كه شاخصهاي آن مثل كردستان باشد، اين تعارضات هميشه در مطبوعات و رسانه وجود دارد. *اين شرايط كه شما بحث كرديد هنوز مربوط به حيات مطبوعات است. از اساس براي تولد همين موجود سزاريني محصول دنياي مدرن كه ميدانيم در حياتش با مشكلاتي جدي روبرو ميشود، پرسشهاي اساسي مطرح است. مشكلات تولد مطبوعات در كردستان كمتر از حيات آن نيست. همين حالا در برخي استانهاي همسايه كردستان يا نقاط مركزي ايران تعدد و تولد مطبوعات بيشتر از آن هست كه در كردستان وجود دارد. به نظر شما چرا تولد مطبوعات در كردستان به سختي امكانپذير است؟ - شرايط سياسي كردستان بيشتر از اين اجازه نميدهد. اين تشخيص مسؤولان است. شرايط فعلي كردستان از نظر مسؤولان، بيشتر از اين ظرفيت ندارد كه ما تولد و تعدد مطبوعات داشته باشيم. تلقي من اين است كه آنها ميتوانند بيشتر از اين عمل كنند و فضا را براي تولد مطبوعات باز بگذارند. برداشت و توصيه من هم همين است كه نگاهها تغيير كند و از زاويه ديگري به موضوع نگريسته شود. از طرفي وضعيت موجود باعث شده كه مردم به آساني در اين حوزه هزينه نكنند. نگاه دولت يك نگاه محدود است. ممكن است اگر در شرايط فعلي فردي ديگر در كردستان بود يا حداقل آقاي نجار استاندار كردستان نميبود، شايد ما تصوير و شرايط ديگری را ميديديم. آقايان رازاني و رمضانزاده وحتی رحیمی استانداران قبلي در تعامل مطبوعات مثبت و بسيار متفاوت عمل كردند برعكس در طول 30 سال گذشته به نظر من كسانی شبيه آقاي نجارومشاورش درمتهم کردن با مطبوعات در كردستان وجود نداشته است. در هيچ مقطعي ما چنين نماينده دولتي و مسؤولي با این نگاه نداشتهايم كه در مقابل مطبوعات بايستند. به نظر من اگر مطبوعات آزاد وجود داشته باشند، دولت هيچگاه متضرر نخواهد شد. * بعد از تولد مطبوعات طبق شرايط سخت، به فعاليت مطبوعات ميرسيم. علاوه بر مواردي كه شما اشاره كرديد، مطبوعات كردستان در طول حيات خود چه شرايطي را طي ميكنند؟ وابستگي به قدرت و ثروت در غياب صنعت و بخش خصوصي فعال را چگونه تحليل ميكنيد؟ - اجازه بدهيد من صريح بگويم كه ما در كردستان تا حالا هيچ نشريهاي را بر پايه علم روزنامهنگاري منتشر نكردهايم. يعني ما هنوز فاقد كادر فني و حرفهاي در تمام بخشهاي يك مطبوعه از نوشتن و تايپ گرفته تا صفحهآرايي، گرافيك و توليد آگهي بودهايم. ما هنوز تعريفي از ستون و ستوننويس حرفه ايي نداريم. هر مطبوعه از بيرون با دو عنصر قدرت و ثروت درگير است. قدرت در دنياي رسانه به معناي حوزه گروههاي مرجع يا دولت هستند. گروههاي مرجع ممكن است يك گروه حزبي، سياسي قوي يا نهاد دولت باشد. خارج از اين نيز حوزهي ثروت يعني كانونهاي آگهي، كانونهاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي هستند كه ثروت در دست آنهاست. در اقتصاد بازار آزاد روزنامه بايد پشتوانه خصوصي ملي، فروش و اعتبار فني و مخاطب داشته باشد. از اين زاويه اقتصاد روزنامهنگاري معنادارد. نشريه بايد معيشت اقتصادي گروهي را تأمين كند، كاري اجتماعي و رسانهاي بكند، درآمد داشته باشد.، اما از اساس اين مسايل در كردستان بيمعني است. خود حوزهي قدرت در مطبوعات تأثير سياسي ـ اقتصادي دارد. در حوزه ثروت به دليل اينكه كردستان فاقد صنعت پيشرفته است و از طرفي ما كانون آگهي قدرتمند نداريم حيات اقتصادي روزنامه بسيار سخت است. بخشي ديگر آگهيهاي دولتي است كه دولت آن را تقسيم ميكند. عملكرد 30 ساله دولتها به يك درجه در كردستان در حوزهي توليد و توزيع آگهيهاي مطبوعاتي اصلاً قابل دفاع نيست. اگر دولت ميخواهد آگهي دولتي را مثل ساير استانها كه بين مطبوعات محلي توزيع ميشود، توزيع كند ميتواند در ادامه حيات مطبوعات محلي نقش ايفا كند. حدود 30 سال است كه ما از طريق آگهي استاني بخشهايي از هزينهي روزنامههايي نظير «رسالت»، «كيهان» و «جمهوري اسلامي» را تأمين ميكنيم. مجموعه مطبوعاتي كه آقايان قوچاني و عطريانفر در تهران منتشر كرده و ميكنند نشاني از حمايت بخش خصوصي و ثروت غيردولتي از مطبوعات است كه آگهي هم نميگيرند. ما چون از اساس نيرويي در سطح كلان قدرت نداريم ویاكانونهاي ملی ثروت را نميشناسيم و در حوزه صنعت نيز ضعيف هستيم، نميتوانيم به آساني خارج از حوزه دولت آگهي براي مطبوعات محلي جذب كنيم. به علاوه ما تعاملات فرهنگي، سياسي و اقتصادي ما با مركز ناکافی است و در كلافي پيچيده درگير هستيم. تجربه دوهفتهنامه «هاوار» كه نگاهي خارج از دولت به مسائل كردستان داشت و جمعي هزينههاي آن را از زندگي شخصي خود پرداخت ميكردند، تجربهاي گرانبها و البته كمرشكن بود. وقتي جمعي معتقد هستند كه بايد فعاليت فرهنگي و نگاهي انتقادي به مسائل داشته باشند حتماً نباید اینگونه هزينههاي آن را خود پرداخت كنند. البته به نظر من حاكم باید براي خود منتقد بسازد. قطعاً كساني كه در مقام مسؤوليت قرار بگيرند و با تنگنظري به مسائل نگاه كنند، انتقاد را به چشم دشمني و منتقد را دشمن بپندارند يا وقتي همين آقايان برخي دوستان ما را عوامل نيروهاي خارجي وبا برچسبهايي از اين دست خطاب ميكنند، طبيعتاً امكان كار بسيار سخت است. به نظر من راهي وجود ندارد مگر اينكه ما به تعامل ميانه برسيم. مسؤولان ما بايد به اين نكته برسند كه انتقاد ضرورت پويایي جامعه است وجامعه بدون رسانه منتقد، مرده است. اساساً فلسفه انتشار اطلاعات براي دانايي و افزايش سطح آگاهي مردم و اصلاح كژيها و كاستيها و تبيين نقاط مثبت جامعه است. متأسفانه تبيين نقاط مثبت در جامعه كردستان در دو سه سال اخير از نگاه بخشي از مسؤولان ما همان است كه امروز در بولتندولت ميبينيم كه نگاه غير كارشناسي و مداحگونه همراه با خودخواهي، خودطرحي و خودتحميلي به جامعه است. مسؤولان ما بايد به اين نكته برسند كه وجود منتقد براي توسعه ضروري و نبود آن برابر است با سكون كارها. آنها حتماً بايد به درجهاي از صبر و تحمل برسند كه ازگفتار منتقدان را تلقي دشمنی نكنندوتا زاويه نگاه آنان به مطبوعات مصلحانه نباشد، قطعاً اين دور باطل همچنان تكرار ميشود و ما در جا ميزنيم. * در چند سالي كه ما شاهد اندك آزادي مطبوعات بوديم، روزنامهنگاران ما به نسبت فضاي موجود انعكاسدهنده واقعيات جامعه كردستان بودند. شما دورههاي مختلف در بهار و خزان روزنامهنگاري در كردستان را تجربه كردهايد. اين تفاوتها را چگونه تحليل ميكنيد؟ - ببينيد اتفاقي كه در چند سال اخير در زمان دولت نهم در كردستان افتاده اين است كه جمعي محدود در تصميمگيريها نقش دارند. فضاي فعلي با روزهايدولت دوم هاشمي و دولتهاي اول و دوم خاتمي قطعاً تفاوتهاي اساسي دارد. در دولتهاي قبل مشاركت مردم كردستان در تصميمهاي دولت نسبت به امروز بسيار بيشتر بود. گويي دولت فعلي به فضاي 20 سال پيش بازگشته است. نيروهاي بومي فعلي در دولت نهم بسيار كمتر از دولتهاي قبل و البته داراي تجربه كمتر و تحصيلات آكادميك پايينتر و نيز حضور سياسي كمتر در عرصهها هستند. در دولتهاي گذشته حضور و تأثير نيروهاي تحصيلكرده بسيار بيشتر از دولت فعلي بود. تأثير اندك نيروهاي سياسي بومي و كُرد اهل سنت در ساخت دولت فعلي در كردستان باعث شده كه ما شاهد فضاي نااميدكننده و بغرنجتري باشيم. برداشت عمومي گاه با آنچه كه مسؤولان در رسانههاي دولتي از رضايت مردم ميگويند، متفاوت است و اصلاً اينگونه نيست. در دولت فعلي محدوديت روزنامهنگاران و مطبوعات بيشتر شده است، حتي در ارتباط با نيروهاي درون حاكميت. عدهاي از افرادي كه نشريه داشتند در بخشهايي از سيستم بودند كه حتي برخي مسؤولان افتخارشان حضور در اين بخشهاست، اما چون با آنها اختلافنظر دارند طبيعتاً زخمي و قيچي و مطبوعاتشان بسته ميشوند. در دولتهاي قبل اين نوع تعامل و اجازه مشاركت يافتن در عرصهي عمومي و مطبوعات بسيار بيشتر از امروز بود. البته ما حتي انتقادهاي جدي به دولت دوم هاشمي و استانداري رحيمي داريم منتها به طور كلي فضا به سمت و سوي مناسبي پيش رفت و بازگشت به عقب نبود. اما متأسفانه شرايط كردستان در دولت نهم نشان نميدهد كه روبه پيشرفت ميرود. در مقطعي در دولت خاتمي حدود 10 نشريه نسبتاً موفق داشتيم كه دوران شكوفايي مطبوعات در كردستان بود. البته بدون شك اينها هم آسيبها و مشكلات خاص خود را داشتند اما مسؤول و سياستمدار عاقل بايد اين مشكلات را اصلاح و به مطبوعات كمك كند و حتي اگر نياز است انحرافات را به آنها يادآوري شود، اما نه به قيمت بستن نشريه و دستگيري و اخراج روزنامهنگاران، بلكه با روشهاي ارشاد و مذاكره. در دولت اول هاشمي دو نشريه داشتيم: يكي «آبيدر» كه داستان خاص خود را دارد و ديگري «اخبار كردستان». در زمان خاتمي هم بعد از سيروان، روژههلات، آشتي، كرفتو و نشریاتي ديگر به صورت منظم منتشر ميشدند و در عرصهي اجتماعي و سياسي اظهارنظر جدي ميكردند. البته اين انتشار منظم به معناي فعاليت بدون خطا نيست. حتي سيروان كه خودم آن را مديريت كردم بدون خطا نبود اما قيمت هر خطايي بستن نشريه نيست. وضعيت مطبوعات را اين روزها ميتوان به آساني تشخيص داد. ميبينيم كه خبرنامه هفتگي دولت به بولتن استاندار تبديل شده و چند نشريه نحيف ديگر به سختي نفس ميكشند و اصلاً در بازتاب مسايل كردستان خيلي ضعيف عمل ميكنند و يا نميگذارند چنين عمل كنند. در واقع اوج تضعيف مطبوعات را امروز شاهد هستيم. در دنيايي كه امروز به دهكده جهاني تبديل شده و اخباراین سوی جهان به راحتي در سريعترين زمان ممكن درآنسوی جهان منتشر ميشود، مطبوعات در كردستان محدود ميشوند و اين استان برخلاف بسياري از استانهاي ديگر كشور هنوز روزنامه ندارد. بالاخره آقايان بايد از خودشان بپرسند كه كردستان چه وقت صاحب روزنامه ميشود؟ البته به لحاظ نيروهاي كيفي و توان توليد محصول مطبوعاتي، اگر كردستان استان اول كشور نباشد، دست كم جزء استانهاي برتر كشور است. در مدت زماني خاص مطبوعات ما گاهي به چاپ دوم و سوم ميرسيدند. سيروان گاهي به مرز 10 هزار نسخه ميرسيد و هاوار در اين اواخر بيش از 13 هزار نسخه فروش داشت و اين در تاريخ مطبوعات ايران سابقه ندارد. آمار نشرياتي مثل سيروان در دورهاي كه ما آن را اداره ميكرديم، نشان ميدهد كه مطبوعات ما اگر اجازه فعاليت حرفهاي داشته باشند، داراي پايگاه مردمي و پتانسيل توليدات حرفهاي هستند. اما امروز به لطف مديريت نامناسب مطبوعات در دولت نهم، روزنامهنگاران ما به اين وضعيت افتادهاند. آقايان بايد در سياست خود تجديدنظر كنند. * در شرايط فعلي شاهد رفتار متناقضي با مطبوعات و روزنامهنگاران هستيم. يارانه مطبوعات منتقد قطع ميشود اما استاندار از حمايت دولت از مطبوعات سخن ميگويد. ادامه حيات برخي نشريات به در پيش گرفتن مسير مورد نظر آنها امكانپذير است، اما دولت مدعي ميشود كه ما با مطبوعات منتقد مخالف نيستيم. مطبوعات توقيف و روزنامهنگاران بركنار و يا زنداني ميشوند، اما از فعاليت 30 نشريه سخن ميگويند. يا ميگويند براي خبرنگاران مسكن ميسازيم و خانه مطبوعات تشكيل ميدهند، در حالي كه روزنامهنگاران نياز اولشان كار و روزنامهنگاري است. شما اين تناقضگويي را چگونه ارزيابي ميكنيد؟ - دولت نهم يكي از استثناهاي تاريخ دولتمداري در ايران است. دولتي كه تصميمات آني ميگيرد و هرشب يك وزير عوض ميكندد،گفتار تند و زباني گزنده در عرصه سياسي اختيار ميكند و حداقل در كردستان تدابيري كه ميتواند به مصالح ملي كمك كند ناديده ميگيرد، نيروهاي كاركشته زيادي را بركنار ميكند، آستانه تحمل در آن به شدت پايين است، طبيعي است كه كارنامه قابل قبولي در عرصه مطبوعات هم نداشته باشد. حوزه اقتصاد و سياست كه جاي خود را دارد. بماند آسيبهاي اجتماعي فراوان درجامعه كه روزبهروز بيشتر ميشوند. امروز در چنين فضاييانتظار نگاه كلان به مطبوعات و روزنامهنگاري و برنامه استراتژيك و درازمدت براي منطقهاي قومي مثل كردستان، به نظرم توقعي بينتيجه است. دولت نهم در كردستان هيچ برنامهاي براي توسعه ندارد. وقتي از كردستان محروم، توسعه نيافته، مرزي، جنگديده و با شاخصههاي قومي و مذهبي سخن به ميان ميآيد، دولت بايد پاسخ دهد كه چه برنامهاي دارد كه رضايت مردم را جلب كند؟ من معتقدم اين بيبرنامگي كه نارضايتي مردم را در پي داشته در كنار رويدادهاي مرزي كه اخبار آن را ميشنويم، در تشديد فضاي رسانهاي کنونی بين دولت و روزنامهنگاران تاثير داشته است. ميخواهم بگويم كاش تيمي ديگر كردستان را اداره ميكرد و يا اين دولت حداقل ادبيات خود را تغيير ميداد. كاش به جاي اين همه شعار كه ميدهند، يك برنامه استراتژيك رفع تبعيض مثبت اجرا ميكردند. امروز عمر دولت نهم روبه پايان است و متأسفانه نه تنها در حوزه فرهنگ و مطبوعات بلكه در ديگر بخشها كارنامهاي موفق ندارد. * به نظر شما فراهم نشدن زمينه مناسب آزادي مطبوعات براي انعكاس مسايل موجود، به معناي نبودن و نفي شدن اين واقعيتهاست؟ - بااين برخوردها نميتوان منكر واقعيات جغرافياي كردستان شد. اين مطالبات اگر امروز اجازه بيان نداشته باشند، حتما فردا به شكلي ديگر و در جايي ديگر خود را نشان ميدهند. البته من اميدوارم اين برخوردها كه امروز توسط نماينده دولت صورت ميگيرد، نتيجه انديشه چند نفر محدود باشد و نه تمامي حاكميت. اگر اين شيوه تعامل، روش كلي حاكميت است به نظرم بايد نگران بود. اما با اين حال نميتواندبهعنوان استراتژي در كردستان ادامه داشته باشد وگرنه رابطه دولت ـ ملت به شدت آسيب ميبيند. وقتي امروز كوچكترين خبر از كردستان به سرعت در تمامي رسانههاي بيگانه منتشر ميشود، نميتوان انتظار داشت كه در رسانههاي محلي منعكس نشود و قطعاً بازتاب این خبرها در سطح بينالملل خطرآفرين است. ما در عرصه تعامل دولت با رسانهها در كردستان نيازمند نگاههاي جديد هستيم. ما نميتوانيم مثل 20 سال پيش مانع انتشار اطلاعات باشيم. امروز اخبار در كمترين وقت و سريعترين زمان ممكن مرزهاي جهاني را طي ميكند. بهتر است كه ما در درون رسانههايي داشته باشيم كه مردم به آنها اطمينان كنند واز واقعيات باخبرشوند و حوادث را تحليل كنند. در وقايع مهاباد در سال 83 كه اختلاف بين مهابادی ها و منگور در مهاباد پيش آمد، در سيروان آن را تحليل كرديم و مساله همانجا خاتمه يافت. مسايل ديگر با نظارت مطبوعات و دخالت نخبگان و احزاب قابل حل است. لذا ما بايد به سمت و سويي برويم كه در آن مطبوعات بتوانند در فضاي آزاد به اطلاعرساني و نقد و تحليل حوادث بپردازند.اگر اراده موجود فعلي تحت هر عنوان و فضايي ادامه يابد به نظر من هزينه بردار است و اميدوارم اجازه ندهند اراده برخي نمايندگان ناپخته دولتي، هزينههاي بيشتري بتراشند. تلقي ما اين است كه مردم بایددر رفاه زندگي كنند و درحيات سياسي و اجتماعي هزينه زياد پرداخت نكنند. مسئولان بايد به اين نتيجه برسد كه مردم از آزادي بيان و بعد از بيان برخوردار شوند و امكان اعمال اراده جمعي براي خواستههايشان را داشته باشند. اگر به اين سمت حركت نكنيم و رسانهها از امنيت حيات برخوردار نشوند، جامعهاي شكل خواهد گرفت كه مقبول عموم و دوستداران منافع ملي نخواهد بود.البته اگر مسؤولان فكرمي كنند كه راه کنونی صحيح است، ميتوانند ادامه دهند و كسي نميتواند جلودار و مانع آنها شود.
فیض اله پیری:ويژگيهاي سياسي، قومي و مذهبي و مهمتر از همه جغرافياي خاص كردستان همواره روزنامهنگاري در اينمنطقه را با كوهي از مشكلات و چالشهاي اساسي روبه روكرده و نشريات اين ديار خيلي زود به جوانمرگي ميرسند. البته پيش از حيات براي تولد اين نوزادان سزاريني ، بايد از هفتخوان رستم گذشت. علاوه بر اين به دليل نبود پشتوانه صنعتي و بخش خصوص فعال، حيات نحيف موجود صنعتي و مدرني چون مطبوعات در دنياي سنتي كردها هر روز بيش از گذشته سختتر ميشود. مسايلي از اين دست و نگاه دولت به رسانهها را دراين منطقه با توفيق رفيعي روزنامهنگار كرد در ميان نهاديم. او در كارنامه خود علاوه بر فعاليت در مطبوعات سراسري و از جمله حضور حرفهاي در روزنامه همشهري در سالهاي گذشته، در زمان صدارت اصلاحطلبان بر دولت، هفتهنامه سيروان پرتيراژترين نشريه وقت مناطق كردنشين ايران را مديريت ميكرد كه گاهي به چاپ دوم نيز ميرسيد. دركارنامه او همچنين مديريت دوهفتهنامه هاوار به چشم ميخورد كه به علت استقبال مخاطبان گاهي به چاپهاي دوم و سوم نيز ميرسيد اما هاوار هم توقيف شد. درآسيب شناسي وضعيت مطبوعات كردستان رفيعي حرفهاي جدي براي گفتن دارد از اينرو نميتوان در باره مطبوعات كردستان بحث كرد و به آساني از كنار نام او گذشت. وقت مصاحبه را تعيين كرديم و سريع و بدون معطلي گفت: ضبط را روشن كن.
شنبه نوزدهم مرداد 1387-9:35 | | فیض اله پیری | گروه |لینک نوشته

