اگر سرودهای زیبایی را سردهی ، کسی را خواهی یافت که به آوازخوانیات گوش بسپارد ،
هر چند که در دل بیابانها باشی . (جبران خلیل جبران)
تیتر یک
لینکها
اشعار
سخن یزرگان
نامه های خبرنگار اخراجی
طراحی وب سایت
قالبهای رایگان وبلاگ
گزارش و یادداشت
به دنبال تشخص وهویت درموسیقی
صفاي «سروه» و منش هنر
نواي سحرآميزكامكارهادركرمانشاه
قوری قلعه ،غارشگفتی و زیبایی
اعجاز تمدن و طبيعت در غاركرفتو
اگر سیروان بخشکد.....!
خول ممد!
به ياد معلم مطبوعات[كرمانشاه]
گناهشان چه بود؟!
وقتی كه زرده شیمیایی شد
مانیفست مشارکت قوم بلوچ
ضرورت مطبوعات مستقل
نامه های خبرنگار اخراجی
كردستان يكسال بدون مهندس ادب
خبرنگاران و سیاستمداران
گفتگوی مطبوعاتی
گفتگو با مصطفی شیرزاد/نقاشی
گفتگو با مرتضی صنعتی/موسیقی
گفتگو با بیژن کامکار/موسیقی
گفتگو با عودلا ماچکه ای/موسیقی
گفتگوباپریوش ملکشاهیان/شعر
گفتگو با روژ حلبچه ای/شعر
گفتگو با فروغ امجدی/تئاتر
گفتگو با افشین ناصری/تئاتر
گفتگو با خبات مولودی/موسیقی
گفتگوباتوفیق رفیعی/روزنامه کردی
گفتگوبامحسن میردامادی/سیاست
گفتگوی ندای جامعه بامن/مطبوعات
گفتگو با محمود احمدی نژاد/حکایت
گفتکوبااحسان هوشمند/چشم انداز
گفتگو باکریم کریمپور/کلهر شناسی
گفتگوبا جلیل عندلیبی/موسیقی
گفتگوبا ایرج جمشیدی/کردوپارلمان
گفتگو با جلیل آهنگرنژاد/کرد کلهر
گفتگو با صالح نیکبخت/کرد ترکیه
گفتگوباعلاء باباشهابی/موسیقی
گفتگو بامجیدخان کلهر/کردشناسی
گفتگو با مصطفی معین/سیاست
گفتگو با رشید جلالی/کردشناسی
گفتگو با رحمان قاضی/کردشناسی
گفتگو باقادر الیاسی/موسیقی
گفتگو باسعیدعبادتیان/شعرکلهر
گفتگو با صالح نیکبخت/شمیایی
گفتگو با افشین مرادی/شیمیایی
گفتگو باکیخسرو پورناظری/موسیقی
گفتگو با عباس کمندی/موسیقی
گفتگوی بیشتر
آرشیو وبلاگ
مهر 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آبان 1386
مهر 1386
فيض اله پيري روزنامه نگارموفق كرد در گفتگو با ندای جامعه جامعه ما تشنه كار فرهنگي است شماره 170 يکشنبه 22 ارديبهشت ماه1387 آزادپرنیان
*آقاي پيري ، درسالهاي اخيرنام شما در عرصه مطبوعات بيشتر شنيده مي شود . اگر موافق هستيد به طوركلي از سوابق مطبوعاتي خودتان بگوييد و اينكه چگونه به روزنامه نگاري علاقمند شديد؟
_ از شما متشكرم. روزنامه نگاري اگرچه به من شخصيت بخشيده اما ازنظر روابط اجتماعي من اصلا تغيير نكرده ام.من همان سيگار فروش كنار داروخانه كيايي درسرپل زهاب هستم. آن زمان هم به فكر نوشتن كتاب بودم. من درخانواده اي روستايي در قصر شيرين ازطبقه پايين جامعه بزرگ شده ام.پدر من كشاورزي وكارگري مي كرد. راستش روزنامه نگاري تنها شغلي بود كه هيچگاه به آن فكر نمي كردم اما الان 10 سال است براي مطبوعات مي نويسم.دوست ندارم غير از روزنامه نگاري هيچ شغلي را ادامه دهم.در روزنامه نگاري ذوب شده ام. گاهي شبها خواب تيتر و مصاحبه و ... مي بينم! من قبلا به زبان انگليسي علاقه مند بودم يا گاهي دوست داشتم در روستا معلم باشم.درواقع علاقه واقعي من به نوشتن دردوران راهنمايي شكوفا شد .در راهنمايي و دبيرستان خوب انشا مي نوشتم وشعر مي گفتم ونمايشنامه مي نوشتم وخودم هم كارگرداني و بازي مي كردم .قبل از دبيرستان بود كه حدس زدم مي توانم بنويسم اما راه را گم كرده بودم .يك بارازكنارهمين كيوسك مطبوعاتي آقاي اسدنيا رد شدم كه مطلبي با موضوع پذيرش چاپ عكس دانش آموز ممتازدرروزنامه به شيشه چسپانده بود.پايان سوم راهنمايي معدلم خوب بودو دوست داشتم عكس من هم چاپ شود.وقتي بيشتر پرسيدم گفتند ما شعرو مطلب و ...هم چاپ مي كنيم.از آن تاريخ با آقاي اسدنيادوست شدم ومطالبي براي او مي آوردم و او هم به كرمانشاه براي چاپ مي فرستاد.نخستين مطلبي كه از من چاپ شد حدود 10 سال پيش در هفته نامه محلي «آواي كرمانشاه» بود كه بعدها به «آواي غرب» ودوباره به «آواي كرمانشاه» تغيير نام داد.سيل به مزارع كشاورزي خسارات زيادي وارد كرده بود ومن مطلبي نوشتم كه راستش در آن زمان نمي دانستم خبرمي نويسم، گزارش يا يك نامه ساده ! من خودم هم اصل مطلب را نديدم وتنها تصوير آن را به من نشان داند.خيلي خوشحال بودم چون جوان بودم وجوياي نام واين مطلب هم در ميان دوستان وآشنايان توضيع شده بود آن زمان مثل امروزبه مطبوعات اهميت داده نمي شد و درعين حال به علت تعداد اندك مطبوعات محلي هركس نمي توانست مطالبي منتشر كند. همين شيوه،روال كار ما شد ومطالب قصر شيرين را به آقاي اسدنيا درسرپل زهاب مي دادم تا چاپ شود. بعد ها در دبيرستان باقرفاني درقصر شيرين ،فعاليت ادبي و هنري را ادامه دادم وعضو انجمن ادبي{شهر} شدم وتصور مي كنم دركار من موثر بود.دردبيرستان مشاور جوان استاندار شدم واز همين طريق توانستم در فرمانداري مشغول فعاليت شوم.فرمانداري درواقع براي من دانشگاه بود.هدف من درآنجا افزايش تعاملات اجتماعي با مسؤلان براي دريافت اخبارادارات بود.آنجا به من به عنوان يك جوان اعتماد شده بود و من سعي مي كردم از اعتماد به وجود آمده تنها براي كارهاي فرهنگي و هنري خودم بهره ببرم وچارچوب خود را حفظ كنم .از مشكلات اندكي كه هم برايم پيش مي آمد نمي هراسيدم چون درواقع مسير را يافته بودم .به نظرم هرجا به انسان اعتماد و احترام شد بايد آن را حفظ كند.در اين زمان آواي كرمانشاه براي مدتي تعطيل شده بود ومن براي صبح امروزكار مي كردم.صبح امروز روزنامه معتبري بود و ويژه نامه محلي آن دريچه خوبي براي ما كم تجربه ها گشوده بود.مطالب من گاهي در برخي روزنامه هاي سراسري مثل بهارهم منتشر مي شد.دودوره آموزشي روزنامه نگاري مقدماتي زير نظر سليمان كياني را با دوستان در سرپل زهاب ودوره پيشرفته را زيرنظراساتيد تهران در كرمانشاه گذراندم وچون به تجربه نياز داشتم به صورت پراكنده با نشرياتي چون بيستون، نداي جامعه واين اواخرآشتي وسيروان همكاري كردم وبسياري از اين تئوري ها را عملي كردم .مرحوم سليمان كياني- يادش گرامي - خيلي تشويقم مي كرد و مي گفت تو موفق مي شوي.خانواده ام آن زمان به طوركلي مخالف من بودند اما من راه خودرا انتخاب كرده بودم . بعدها گاهي براي راديو كرمانشاه پيرامون مسايل فرهنگي وگردشگري گزارشگري مي كردم كه تجربه خوبي بود. سپس به عنوان نماينده خبرگزاري ايرنا در قصر شيرين معرفي شدم وچند ماه قبل ازاستقرار رسمي دفتر ايرنا در قصر شيرين ،همزمان كه در فرمانداري بودم اخباراين دفتر را تهيه مي كردم.گاهي به همراه مسؤلين به مرز خسروي و پرويز خان مي رفتم وبا ديپلماتهاي مرزي مصاحبه مي كردم .من چون كمي به زبان انگليسي آشنا بودم بسياري از مصاحبه ها را به زبان انگليسي انجام مي دادم كه برايم لذتبخش بود.آقاي ذاكري فرماندار وقت وديگر دوستان فرمانداري به من خيلي كمك كردند .جا دارد به رسم قدر شناسي از همه آنها تشكركنم .بعدها كه دفترنمايندگي خبرگزاري ايرنا در قصر شيرين مستقر شد،حتي آقاي ذاكري موافق بود كه من آنجا باشم .چون مشكل سربازي داشتم تنها به عنوان خبرنگارمدتي كار كردم.درواقع من خبرگزاري ايرنا در قصر شيرين را افتتاح كردم .حتي يادم مي آيداولين مطلب هم كه به صورت رسمي ازاين دفتر مخابره شد، گزارشي انتقادي از وضعيت فوتبال قصر شيرين بود.آقاي محسن فتاحي كه اولين مسؤل دفتر ايرنا در قصر شيرين بود،خود خبرنگار بسيار تيزهوشي بود اما به من خيلي اطمينان داشت.چون خانه ما در روستا بود گاهي حتي بنا به ضرورت كار من شبها در دفترمي خوابيدم.اوهميشه هنگام ورود و خروج ديپلماتهاي مرزي مرا به پرويز خان وخسروي مي فرستاد واز كار من مطمئن بود.بسياري از اخبارمرزي ازجمله روابط ديپلماتيك واقتصادي ايران وسالهاي آخررژيم بعث و مساله تبادل اسرا يا ... كه در اين مدت تهيه كردم، از رسانه هاي معتبر داخلي وخارجي سر در مي آورد.چون به هرحال رابطه دو كشور بعد از هشت سال جنگ در منطقه مهم ومورد توجه رسانه بود.برخي نماينده هاي رسانه هاي خارجي دررويدادهاي مهم در آن سوي مرزهم حضور مي يافتند.مثلا يك بار به هنگام تبادل اسراخبرنگاران زيادي در آن سوي مرز{خسروی}مستقر شده بودند وعكاس فرانس پرس گزارشي با عنوان «استقبال شاهانه از اسراي عراقي» نوشت كه درروزنامه آريا در ايران هم چاپ شد. حدود سه سال با ايرنا و در مجموع تقريبا پنج سال با رسانه هاي كرمانشاه همكاري داشتم كه تجربه خوبي بود .بعدها ضرورت انجام خدمت سربازي به قطع همكاري من قبل از پايان قرارداد منجر شد.
*يعني از روزنامه نگاري دورشديد؟
_ خير،با روزنامه شرق همكاري مي كردم . البته آن موقع هفته نامه اي به نام«شوراي شرق»بود كه بعد ها مجوزآن را به نام روزنامه شرق تغيير دادند و من خبرنگاراين روزنامه درشهرستان« سراوان» {سیستان وبلوچستان}بودم.بيشترمقالات و گزارشهاي فرهنگي و اجتماعي مي نوشتم .همين كارباعث شد تا بعد ازهشت ماه به فرمانداري بيايم ولباس شخصي بپوشم .اين مساله فراغت مرا بيشتر كرد واين اواخر حتي مقالاتي در زمينه سياست خارجي بويژه مرتبط با حمله امريكا به عراق مي نوشتم. قبل از اينكه دفترروزنامه شرق به تهران منتقل شود تا پيش شماره 15 با آنها همكاري كردم كه همزمان بود با پايان خدمت سربازي . بعدها آقاي قوچاني سردبيرشرق رادرتهران ديدم وگفتم من «شرق» ي ترين هستم كه از غربي ترين نقطه ايران آمده ام!.آقاي رحمانيان مدير مسؤل شرق از طريق برادرش موافقت كرده بودند كه من به عنوان خبرنگارشرق به عراق بروم اما مسئله سيروان پيش آمد .تجربه شرق برايم گرانسنگ بود و در سيروان بسيار مفيد واقع شد.در شرق حق التحريرمي گرفتم و در واقع هزينه سربازي را تامين مي كردم . آنجا تقريبا روزنامه نگاري آزاد را براي اولين بار تجربه كردم. يك بار گزارشي در باره وضعيت نا مناسب فرهنگ و هنرنوشتم كه ارشاد اسلامي خيلي عصباني شد واز من شكايت كرد و رو نوشت را به فرمانداري و نيروي انتظامي داد.اما يكي از بچه هاي سر پل زهاب (عزت پير كرمي ) كه در دادگستري سراوان سرباز بود اجازه ثبت شكايت را نداده بود.بعدها آقاي زيبنده رييس ارشاد سراوان مي خواست به روزنامه پاسخ دهد و من تلفني از او جوابيه گرفتم.گفتم هنر مندان گفته اند شما كلاه برسرما گذاشتيد و او هم فورا جواب داد من سر هنرمند كلاه نمي گذارم .چون تازه رييس شده بود خيلي دوست داشت نام و چهره اش مطبوعاتي شود. با هزار مكافات عكسي از او را پيدا كردم كه كلاه بر سرداشت وبه همراه جوابيه اش با تيتري با عنوان «من سر هيچ هنرمندي كلاه نمي گذارم »! به روزنامه فرستادم وچاپ شد. آقاي كرباسچي مديركل فرهنگ و ارشاد اسلامي تماس گرفته بود و به يكي ازهنرمندان گفته بود كه شما با يك سرباز شهر را به هم ريخته ايد! اسناد اين رويدادها را دارم. بعدها بنده خدا رييس ارشاد با ما دوست شد وبه پيشنهاد من روز خبرنگار رابراي اولين باردر سراوان برگزاركرد وبه ما جايزه داد وآشتي كرديم.من البته همان سال 82 در جشنواره مطبوعات سيستان و بلوچستان در رشته گزارش رتبه سوم كسب كردم كه خاطره شيريني بود.جالب كه آقاي كر باسچي كه الان مديركل امور استانهاي وزارت فرهنگ و ارشاد هستند، يك بار به سنندج آمدند و من بااو احوالپرسي كردم. مرابه جا نياورد.حق هم داشت چون همديگر را نديده بوديم.گفتم من همان سرباز خبرنگاري هستم كه در سراوان شما را خيلي اذيت كردم و نماينده شما از من شكايت كرد...!!
*چگونه شد كه به سيروان رفتيد وبا توجه به سابقه درخشان شما در سيروان چطور شد كه از اين هفته نامه اخراج شديد؟
_ قبل از اينكه به اين سوال شما پاسخ دهم نكته اي به ذهنم رسيد كه بيانش خالي از لطف نيست.هنگامي كه در شرق بودم ،صدام حسين ديكتاتور سابق عراق دستگير شد وعكس اودر صفحه اول شرق نقش بست .خبرنگاري كه خبر دستگيري او را براي اولين بار در جهان منتشركرد،محسن فتاحي مسول دفتر ايرنا در قصر شيرين وهمكار سابق ما بود.او خبر را از جلال طالباني گرفته بود. من از طرفي خوشحال بودم كه همكارمن و يك خبر نگار كرد به اين خبر دست يافته و حسادت نمي كردم (چون اخلاق در كار برايم بسيار مهم است)و از طرفي در حسرت بودم كه اگر سرباز نبودم اين خبر را حتما من منعكس مي كردم.چون فتاحي به من بسيار اعتماد داشت و براي پوشش اخبار مرزي مرا مامور مي كرد اما قسمت نشد. بعدها حتي در ارتباط با دستگيري صدام با اوگفتگو كردم كه در سيروان منتشر شد.او خبرنگارلايق و كنجكاوي بود. يك بار كه به مرخصي آمدم ،سراغم را گرفت ويك نفررا به درب خانه ما در روستا فرستاده بود. به دفتر او رفتم تبريك گفتم. .چون اوايل حمله امريكا به عراق بود نياز به كمك داشت.ايرنا مجاز بود كه شبكه هاي تلويزيوني كردي را شنود كند.در چند روز مرخصي ام اخبار زيادي در خصوص تسخير شهرهاي مختلف عراق و جنگ بعثيها با امريكا گرفتيم.
اما در پاسخ به سوال شما بعد از انجام خدمت سربازي دوباره به ايرنا آمدم وچند ماهي كار كردم كه آقاي توفيق رفيعي مديرداخلي سيروان ازمن دعوت به همكاري كرد و به سنندج رفتم .زمينه دعوت او شناخت قبلي ما بود.من قبلا در سالهاي 79 به بعد در سيروان مقالاتي مرتبط با ميراث فرهنگي و موسيقي {درسیروان} نوشته بودم وحتي آقاي رفيعي در ايام خدمت سربازي برايم سيروان مي فرستاد. رفيعي روزنامه نگارقهاروتوانايي است. به نظرم در مناطق كردنشين روزنامه نگاري هم عرض او وجود ندارد .نگاه و تسلطش برروزنامه نگاري جامع است. من از اوبسيار آموختم.او قبل از همه چيز معلم اخلاق است .حاضر نيست انسانيت و اخلاق را به قيمت منافع زودگذر دنيوي قرباني كند.سيروان در واقع علاوه بر اينكه يك هفته نامه بود،يك كارگاه آموزشي علمي وكاربردي در عرصه روزنامه نگاري بود.آنان كه در سيروان كار مي كردند،زندگي خود را وقف روزنامه كرده بودند.حتي برخي همكاران ما كه درغم عزيزترين نزديكان خود عزادارمي شدند،ازوظيفه خود در سيروان عدول نمي كردند.يكي از موفقيت هاي سيروان تلاش دلسوزانه و صادقانه كاركنان آن بود كه با كمترين هزينه بيشترين محصول مطبوعاتي توليد مي كردند.درمحيط كاري سيروان كرامت انساني بيشتر از هرچيزمورد توجه و احترام بود. آقاي دكتر جلالي زاده در تمام دوران مديرمسؤلي در سيروان يك ريال دريافت نكرد.حقوق آقاي رفيعي به عنوان مدير داخلي با حقوق خبرنگاران و حتي مستخدم يكي بود. در كنارآن كار حرفه اي بسيارمورد احترام بود. بهترين و شورانگيزترين دوران فعاليت روزنامه نگاري من بي گمان سيروان بود كه نگاه مرا به روزنامه نگاري وحتي زندگي تغييرداد.من بخش مهمي از شخصيت اجتماعي وروزنامه نگاري خودم را مديون سيروان مي دانم.در همين دوران بود كه در جشنواره ميراث فرهنگي و رسانه دربين مطبوعات محلي ايران مصاحبه من سوم شد وسال بعد از آن نيزدر بخش خبررتبه برتر ايران را كسب كردم. در همان سال من خبرنگار برترمطبوعات محلي كردستان شدم.اين نكات را از آن روعرض كردم كه تاثير سيروان را تبيين كرده باشم و گرنه من خودم چندان قايل به برتري جشنواره اي نيستم.در سيروان با بسياري ازچهره ها ي سر شناس فرهنگي و هنري و بعضا سياسي مصاحبه كردم و از سوژه هاي بكر و حساس عكس و گزارش گرفتم كه به كام مخالفان سيروان خوش نيامد.همين آثار بعدها در اخراج ما در سيروان بسيار كمك كرد.حتي وقتي من با دكتر معين كانديداي اصلاح طلبان در انتخابات رياست جمهوري مصاحبه كردم، بسياري ار مترصدان سيروان گفته بودند كه وقتي ما عكس فلاني را با دكتر معين را مي بينيم مثل اينكه به ما - با عرض پوزش- فوش مي دهي.چنان ذهنيت استاندار جديد كردستان را تغيير دادند كه اولين برنامه دولت در كردستان،تغيير مديريت سيروان بود.حتي استانداريك بار به من گفت كه «هرچه در سيروان عليه من مي نويسند زير كلاه توست»!ذهنيت را ببينيد!من چون ازاساس به تعامل اعتقاد دارم ،در مديريت جديد همين رويه را پيش گرفتيم.البته من از همان ابتدا متوجه بودم كه كاركردن با مديريت جديد سخت است ،اما خود رفيعي وحتي جلالي زاده عليرغم اختلاف نظرشان با احمد نژاد(جانشين جلالي زاده ) گفتند كه به اين پيرمرد كمك كنيد.با وجودي كه سيروان افت كرده بود ،اما به نظرم احمد نژاد شرافتمندانه آن را اداره كرد. او معتقد بود كه عملكرد دولت و خواست مردم را با هم مي نويسم اما در قاموس استاندارانتقادجايي نداشت . استاندارچون كارومديريت نمي دانست ،ناتواني و ندانم كاري هاي خود و به دنبال آن انتقاد مردم را به ما نسبت مي داد وپياپي پيغام مي فرستاد كه فلاني بايد نماند.آقاي رفيعي دبير اتاق بازرگاني شد، اما استاندار آنجا هم سنگ اندازي كرد و اكنون كارگر كارخانه است .يك بار به من گفت «تو هم بايد مثل آقاي رفيعي عاقبت به خير شوي »!آقاي احمد نژاد كه به راست سنتي تعلق فكري داشت و به جاي جلالي زاده آمده بود، بيشتر از چندماه دوام نياورد وگفت من حاضر نيستم نان كسي را ببرم.او را هم بركنار كردند وكسي بر سر كار آمد باز نشسته صدا و سيما و نماينده كيهان است و سه حقوق می گیرد تجربه مطبوعاتي دارد اما فاقد درك مطبوعاتي وروزنامه نگاري است.با ما ادبيات تحقير آميز داشت و بين همكاران جديد و قديم تبعيض قائل مي شد.من هم شفاف گفتم تحقيرو تبعيض نميپذيرم .حتي وقتي رييس جمهور درسفر به كردستان در جمع خبرنگاران حاضر شد،مواظب بود كه مبادا من سوال غير خودي از او بپرسم.مي گفت من نوكر نجار(استاندار كردستان)هستم!! و شما هم بايد نوكر من باشيد!حتي با عرض پوزش سيروان را به الاغي تشبيه كرد كه بر آن سوار شده است.در مجموع نبايد از سيروان صدايي غير دولتي شنيده شود. در حالي كه در دوران استاندارقبل شديدترين انتقادات به دولت مي شد.اگر شما به جاي ما باشيد چه تصميمي مي گيريد؟ من به آقاي نجار استاندار گفتم اين راه درست نيست و حتي در سيروان مقاله اي با عنوان«سيستمداران و خبرنگاران» نوشتم وگفتم كه قدرت روزنامه نگاران بيشترازان است كه سياسيون فكر مي كنند و آنها مي توانند خيلي مشكل آفرين باشند.اما اوحاضر نشد بپذيرد وما هم در هاوارهمان شرايطي را براي او فراهم كرديم كه در آن مقاله نوشتم. اين شرايط براي ما قابل تحمل نبود و نهايتا اختلافات به اوج رسيد ونامه اخراج ما را نوشتند.من البته همان طور كه عرض كردم چون اهل تعامل هستم ،تلاش كردم بازازهمين شيوه كار را پيش ببريم كه كارساز نشد واخراج ما رسميت يافت.البته دوستاني تلاش كردند كه موضوع مسالمت آميز حل شود ،اما آنها خواسته هاي خود را داشتند وما هم حفظ كرامت انساني خواستيم كه يافت نشد ونهايتا به نوشته هاوار«نفي ميرزا بنويسي »كرديم.مي بينيد كه الان نتيجه دستپخت آقايان اين است كه سيروان به «نجارنامه» شهرت دارد وبه گمانم اگردو هزار نسخه فروش داشته باشد،شق القمر كرده است. در حالي كه يك زماني برخي ويژه نامه هاي آن به تيراژنزديك به 10هزار نسخه هم مي رسيد ومن وقتي اين را به محمدقوچاني گفتم خوشحال شد وتعجب كرد. به نظرم آن زمان شرق 50 هزار نسخه تيراژداشت.
*بعد از سيروان به هاوار رفتيد . هاوار هم توقيف شد.در اين باره چه توضيحي داريد؟
_ دو هفته نامه هاوار با سيروان متفاوت بود.هاوار كاملا حرفه اي و بي رحم بود .اما مرگ مجالش نداد وبه كاروان مطبوعات توقيف شده پيوست. خواننده اي كه هاوار را مي خواند تصورش اين بود كه كادري حرفه اي در ساختماني چند طبقه آن را منتشر مي كرد. در حالي هاوار را از اساس سه نفر در اتاقي كوچك براي چاپ آماده مي كردند.هاوار پشتيباني فكري منتقد استاندار داشت.من هم كه از سيروان اخراج شده بودم، هاوار را فرصت خوبي براي ابراز هويت ژورناليستي وانتقاد از استاندار يافتم.در حالي كه من يك روزنامه نگار فرهنگي و اجتماعي بودم ،در هاوار نا خواسته سياسي شدم .البته من هنوز به فرهنگ نگاري گرايش دارم و اگر باز فرصتي باشد همين كار را خواهم كرد .چون سياسي نوشتن در منطقه ما هم آسيب پذيري بيشتري دارد وهم خودمن چندان به اين مقوله علاقمند نيستم . اما در هاواردر واقع نا خواسته و غير رسمي بيشتر اخبارو گزارشهاي انتقادي از استاندار را من مي نوشتم واوازاين كارعصباني شده بود. حتي سخنهاي محفلي خصوصي او به هاوار مي رسيد و من با استفاده از حرفه «پوشش خبري » آنها را مي نوشتم واو از اين بابت بسيار عصباني مي شد.نهايتا به او گفته بودند كه شما فلاني را با دست خوتان از قفس در آورديد حالا در هاوار عليه شما مي نويسد! استاندار هم گفته بود كه براي هاوار هم برنامه دارد.به نظر برنامه اش همان توقيف هاوار بود كه نه توسط قوه قضائيه بلكه توسط دولت لغو امتياز شد.اين دولت صداي منتقد را نمي پذيرد.
البته به نظرم خود آنها از اين كار متضرر مي شوند. چون انديشه اي كه هاوار را منتشر مي كرد ريشه در گذشته دارد و به آساني نمي توان آن را حذف كرد.اين انديشه بدون رسانه نخواهد بود و از طرفي هاوار درواقع تاثير خود را در انتخابات گذاشت.تقريبا تمام نمايندگان راه يافته به مجلس دراستان كردستان يا اصلاح طلب هستند ويا مخالف دولت.استقبال از هاوار چنان بود كه شماره 43 آن به چاپ سوم رسيد و اين موضوع بي سابقه است. شما مي دانيد هرنشريه اي محلي كه تيراژسه هزار نسخه داشته باشد، نشريه اي موفق استف درحالي كه هاوار با سه بار تجديد چاپ به حدود 14 هزار نسخه رسيد.
*از برنامه هايتان در آينده بگوييد.چه پروژه هاي كاري در دست داريد.
- روزنامه نگار بدون روزنامه معني ندارد.شك نكنيد ما هم بدون روزنامه نخواهيم ماند.در حال حاضر به لطف دولت مهرورز و عدالت بيكار شده ايم وبه دنبال برقراري مستمري بيمه بيكاري.تلاش مي كنم برخي آثار چاپ شده ام در مطبوعات را به صورت كتاب منتشر كنم.سالهاست هم كه در باره آوارگان اردوگاه رمادي تحقيق مي كنم و آثار زيادي را گرد آوري كرده ام . با مجوزي كه از ارشاد گرفته ام تلاش مي كنم بتوانم در آينده در اين باره چيزي بنويسم .همينجا دست دوستاني كه مي توانند كه به ما كمك كنند مي فشارم.متاسفانه اين تاريخ در حال از بين رفتن است. من به تشكلهاي فرهنگي و اجتماعي توصيه مي كنم حتما يك مركز مطالعاتي مرتبط با اين موضوع ايجاد كنند.بخش ديگر كارهايم مرتبط با مصدومان شيميايي يعني ادامه راه قبلي است.بعد از خانم فرانسيس هريسون از بي بي سي من اولين خبرنگاري بودم كه به روستاي زرده رفتم وازآنجا گزارش گرفتم و در سيروان وديگر سايتها به زبان غير فارسي هم منتشر شد.در وبلاگ قصر فرهاد هم اين كارها قابل دسترسي است.اين كار را به عنوان وظيفه ادامه خواهم داد.آنها مشكلات زيادي دارند.خيلي دوست دارم خاطرات پر فراز و نشيب روزنامه نگاري را هم بنويسم. اميدوارم روزي اين فرصت فراهم شود.تعدادي مصاحبه هم انجام داده ام درآينده منتشر مي كنم.
*به عنوان يك روزنامه نگارمطرح و موفق در مناطق كردنشين وضعيت فعلي و آينده مطبوعات را چگونه ارزيابي مي كنيد؟نداي جامعه راچطور ديديد؟
- ببينيد،من خودم در متن همين مطبوعات بودم وخودم رامديون آنها مي دانم.با اين حال اين دليل نمي شود كه واقعيات را انكار كنيم .نشريات برخي استانها مثل ايلام را در جشنواره ها مي بينم .در آذربايجان غربي گاهي نشرياتي به دستم مي رسد و به نظرم غير از موارد معدودي ازجمله مهاباد و پيام كردستان(كه توقيف شد) ، بقيه حرفي براي گفتن ندارند. در كردستان اين قضيه متفاوت است.به نظرم سيروان در زمان مديريت دكتر جلالي زاده ورفيعي موفق ترين نشريه غرب كشور بود.البته نشريات موفقي ديگري داشتيم . يكي از موفق بودن يك نشريه تداوم حيات آن است واينكه بتواني از طوفانهاي مرگ آفرين آن را عبور دهي.سيروان حدود 8هشت سال توانست از شرايط بسيارسختي عبور كند. نشريات موفق ديگري داشتيم اما نتوانستنداز اين طوفانها خود را نجات دهندو به محاق توقيف رفتند. در كرمانشاه وضعيت بدتر است.شايد تعدادي نشريات عمرشان از سيروان هم بيشتر باشد اما ميزان تاثيرگذاري آنها در جامعه چقدر است؟ چقدر تيراژدارند؟هنر اين است يك نشريه اين خصوصيات را با هم داشته باشد. بعيد مي دانم هيچ نشريه اي در كرمانشاه از تيراژسه هزار نسخه عبور كند.قبل از مجلس ششم «بيستون» و«آواي كرمانشاه»خوب تاثيرگذار بودند .الان هم «نداي جامعه»و«نواي وقت» به نسبت بد نيستند. نداي جامعه به واسطه اينكه يك انديشه گروهي وحزبي آن را حمايت مي كند، مي تواند موفقترعمل كند.«صداي آزادي»هم در حوزه فرهنگ وهنرخوب كار مي كند.اما همه اينها فصلي هستند.ماهنامه« اكسير»هم زماني ازنظرگرافيك مطبوعاتي موفق عمل مي كرد .مدتي است مطبوعات كرمانشاه را كمتر مي بينم وقتي آقاي خاتمي براي افتتاح سد گاوشان به كردستان آمد،نماينده يكي ازنشريات كرمانشاه كه من «اشاره»اي به نام آن نمي كنم ،به من گفت چقدررپرتاژگرفته اي ؟! به نظرم اين نگاه اقتصادي به مطبوعات در تمام نشريات كرمانشاه وبعضا استانهاي همجوارحاكم است.عمده نشريات ما امروز به بنگاه اقتصادي تبديل شده اند.من در همين نداي جامعه مقاله نوشتم وگفتم تا زماني كه نمايندگان نشريات همزمان به صورت خبرنگار و ويزيتور آگهي عمل مي كنند ،بيهوش هستند و نمي توانند به رسالت مطبوعاتي خود عمل كنند. من معتقدم دركرمانشاه چون مطبوعات چندان تاثيرگذار نيستند،مشكلي براي مجوزوجود ندارد اما دركردستان اين گونه نيست و شما به آساني نمي تواني مجوز نشريه كسب كني.امروزهم تنها تقريبا هفته نامه سيروان فعال است كه آن هم به لطف مديريت غير كارشناسي وحذف نيروهاي حرفه اي در انظار عمومي به نجار نامه شهرت دارد.البته اين نكته را بايد اضافه كرد كه در مواردي نشريات ما كه عمدتا وابسته به بخش خصوصي هستند، بي تقصير هستند.چون مطبوعات محصول جوامع صنعتي و غربي هستند درحالي كه ما يك جامعه توسعه نيافته وسنتي هستيم.بخشي ازفاكتورهاي توسعه مطبوعات به توسعه صنعتي بستگي دارد كه ما فاقد آن هستيم.من براين باورم كه مي شود در شرايط فعلي هم كاركرد.نگاه مطبوعات ما به حوزه فرهنگي بسيار ضعيف و البته غير حرفه اي است.درحوزه مردم شناسي اصلا كار نميشود.البته اين انتقاد شايد از علاقه خود من به حوزه فرهنگ نشات بگيرد.چون من خودم را يك روزنامه نگار فرهنگي مي دانم اين موضوع را عرض كردم .شايد عده اي سياست را در اولويت قرار دهند كه من خودم اين گونه فكر نمي كنم.به طوركلي مطبوعات ما ازنبود كادر حرفه اي رنج مي برند و اميدوارم روزي نگاه ما به روزنامه نگاري حرفه اي باشد نه اقتصادي.
*در پايان اگر صحبت خاصي داريد بفرماييد.
- ازشما ونشريه نداي جامعه سپاسگزارم.زحمات شما در اين منطقه قابل تقدير است.جامعه ما تشنه فعاليت فرهنگي است.اميدوارم اين موضوع در نداي جامعه هم مورد توجه قرار گيرد.سوژه هاي بسيار نابي دراين مناطق وجود دارد كه مي توان از آنها محصول شيرين مطبوعاتي توليد كرد.البته نگاه من در اين مصاحبه به مطبوعات انتقادي بود .اما نمي شود اين موضوع را انكار كرد كه ما استعدادهاي خوبي داريم واميدواركننده هم هستند.اميدواريم در آينده نتيجه كارشان را ببينيم . متاسفانه خانه روزنامه نگاري در ديار ما چنان بي درب و پيكر است كه هركسي به خود جرات مي دهد خود را روزنامه نگار بخواند.مقاله نويس يا ويزيتور با روزنامه نگار فرق دارد.كسي كه خبرنگار نباشد وهنر اعمال شاخصه ها و فاكتورهاي خبر را نداشته باشد نمي تواند روزنامه نگار باشد.خبر نويسي دست مايه روزنامه نگاري است.راه روزنامه نگاري ازخبرنگاري مي گذرد.
شنبه چهارم خرداد 1387-12:43 | | فیض اله پیری | گروه |لینک نوشته


