تبليغاتX
قصر فرهاد
 
قصر فرهاد

××× روزنامه نگاری و بس ×××
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   fp_journal@yahoo.com تماس با من   
 
تلاشهاي بين المللي انجمن صلح سبز كرمانشاه براي حمايت از قربانيان جنگ

با وجود آنكه جنگ با ر‍‍‍ژيم بعثي عراق در مناطق غربي ايران نزديك به دو دهه است كه خاتمه يافته، اما آثار و آسيب هاي ناشي از اين جنگ  همچنان پابرجاست و هنوز مسائل زيادي وجود دارد كه بتوان در باره آن به تحقيق و پژوهش در باره آن پرداخت. انجمن غيردولتي صلح سبز در كرمانشاه كه در زمينه حمايت از قربانيان‌جنگ فعاليت دارد، دراين‌ راستا توانسته به موفقيتهاي مهمي دست يابد. در تازه ترين رويدادهاي مرتبط با فعاليت انجمن صلح سبز،، اين تشكل غيردولتي بين‌المللي توانست با فراهم كردن زمينه عضويت چند شهردار مناطق جنگي در غرب ايران در سازمان بين المللي شهرداران صلح، حضور ايران را در اين سازمان جهاني صلح ثبت كند. در تازه ترين تصميم سازمان بين المللي شهرداران صلح، افشين مرادي رييس انجمن صلح سبز قربانيان جنگ به عنوان نماينده اين سازمان در غرب ايران (منطقه جنگي) انتخاب شده و تا كنون  فعاليتهاي گسترده‌اي براي نشان دادن چهره صلح‌آميز از ايران و همچنين واقعيت قربانيان جنگ بويژه آسيب ديدگان ناشي از بمبارانهاي شيميايي به جهانيان داشته است. دراستاي همين تلاشها، شهرداران كرمانشاه و جوانرود در نتيجه تلاشهاي اين انجمن، در همايشي بين‌المللي در جزيره سيسيل ايتاليا در شهر ماتزارينو، جايزه صلح دريافت كردند. منوچهر فخري و جبار گوهري شهرداران كرمانشاه و جوانرود كه اين جايزه را دريافت كردند، عضو سازمان بين‌المللي شهرداران صلح هستند. به گفته افشين مرادي نماينده اين سازمان در غرب ايران، شهرداران صلح در سال 1982 ميلادي به همت شهردار هيروشيما در ژاپن بنيانگذاري شد. اهداي اين دوجايزه به شهرداران كرمانشاه و جوانرود و معرفي شدن ايران به عنوان چهره‌اي صلح‌طلب در شرايطي صورت گرفت كه كشورهاي اروپايي همزمان بيانيه‌اي عليه فعاليتهاي صلح‌آميز هسته‌اي ايران منتشر كردند و حال انكه در نتيجه تلاش يك مؤسسه غير دولتي ، جامعه غير دولتي جهاني به اين دوشهردار ايراني جايزه صلح ‌‌مي‌دهد. آن گونه كه افشين مرادي مي‌گويد، برقراري فعاليتهاي بين‌المللي و آگاه‌سازي اذهان عمومي در خصوص لزوم خلع سلاح هسته‌اي از جمله اهداف سازمان بين‌المللي شهرداران صلح است. اين سازمان به صورت رسمي در جستجوي صلحي پايدار در جهت زدودن فقر و گرسنگي، رفاه پناهندگان، تلاش براي تحقق حقوق بشر و از بين بردن موانع موجود برسر راه عوامل تخريب محيط زيست، گسترش سلاحهاي جمعي و آسيبهاي ناشي از جنگ و نيز موانع ارتقاي حقوق بشر است. مرادي مي‌گويد: بعد از سفر كريم خدر شهردار حلبچه از كردستان عراق و نائب رئيس سازمان بين‌المللي شهرداران صلح به ايرن به دعوت انجمن صلح سبزكرمانشاه(قربانيان جنگ) و بازديد وي از مناطق آسيب ديده جنگي در كرمانشاه و نيز ديدار با قاليباف شهردار تهران، زريبافان رئيس بنياد شهيد و امورايثارگران، دبيرخانه سازمان شهرداران صلح در غرب ايران رسماً افتتاح و راه‌اندازي شد. آن گونه كه مرادي مي‌گويد، هم اكنون 554 شهر از 107 كشور در سرارسر جهان مورد حمايت رسمي و قانوني اين نهاد قرار دارند. يكپارچه سازي و تسهيل همكاريهاي چندجانبه بين شهرهاي جهان كه حامي اين برنامه هستند، از اهداف محوري اين سازمان است. به گفته وي، به دنبال سفر كريم خدر به ايران، وي از انجمن صلح سبز كرمانشاه خواست كه اين مؤسسه به همراه چند شهردار فعال دراجلاسي با عنوان« نقش شهرداران و سازمانهاي غير دولتي در ترويج فرهنگ صلح بين شهرداران و مخالفت با جنگ» در شهر ماراتزينو در جزيره سيسيل ايتاليا شركت كنند و اين گونه بود كه جايزه صلح به آنها تعلق گرفت. شهردار كرمانشاه به هنگام دريافت اين جايزه آن را متعلق به مردم صلح‌طلب كرمانشاه دانست كه عليرغم گذشت دو دهه از پايان جنگ مردم اين شهر هنوز با آثار رواني آن دست و پنجه نرم مي‌كنند.

 در مراسم اهداي اين جايزه، علاوه بر ارائه مطالبي توسط شهردار كرمانشاه، افشين مرادي مدير عامل مؤسسه صلح سبز از فعاليتهاي صلح‌طلبانه اين نهاد در غرب ايران گزارش داد. وي، احداث پارك صلح با حمايت شهردار كرمانشاه در اين شهر، فراهم كردن زمينه براي بازديد تعدادي از اعضاي انجمن موست ژاپن(شهر هيروشما) از مناطق جنگي و آسيب ديده ناشي از بمباران شيميايي از جمله روستاهاي زرده و نثار ديره در استان كرمانشاه و روستاهاي نژمارو قلعه جي و شهر مريوان و بانه در استان كردستان و سردشت در استان آذربايجان غربي، حمايت از قربانيان بمبهاي شيميايي براي حضور و شهادت در دادگاه"فان آن راد" تاجر هلندي و فروشنده مواد شيميايي به صدام حسين ديكتاتور يابق عراق در دادگاه لاهه و... از جمله فعاليتهاي اين نهاد بيان كرد. به گفته وي، در حاشيه اين اجلاس همچنين پيش‌نويس امضاي قرارداد تجاري انجمن صلح سبزو شهرداران كرمانشاه و جوانرود با «اتحاديه جامعه مديترانه» آماده شد و در صورت تأييد دولت ايران، همكاري بين طرفين در زمينه تعليم و آموزش بنيادي، آموزش عالي در سطح بين‌الملل، اجراي پروژه و فعاليتهاي مرتبط با بيكاري و استخدام و بازيابي نيروهاي آسيب ديده ناشي از جنگ، عملياتي مي‌شود. وي‌ گفت: در اجلاس سيسيل ايتاليا همچنين از شهرداران صلح و مدير عامل انجمن صلح سبز براي كنفرانس سال آينده به عنوان پيشگيري از جنگ هسته‌اي در نيويورك دعوت شده است. وي همچنين از تلاش اين انجمن براي عضو شدن شهرداران شهرهاي سرپل‌زهاب، قصرشيرين، گيلان‌غرب، پاوه، مريوان، سردشت، بانه و آبادان براي عضويت در سازمان بين‌المللي شهرداران صلح و شركت آنها در اجلاسهاي آتي اين سازمان خبر دادو  گفت در آينده نزديك شهردارن عضو از شهر ايپربلژيك بازديد خواهند كرد.



سه شنبه چهاردهم مهر 1388-22:2 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
چرا کردها از احمدی نژاد استقبال نکردند؟

رمزگشایی از سفردوم دولت به کردستان

فیض اله پیری: تمام مردان دولت نهم در کردستان و تیم مرتبط با سفر در تهران هر آنچه در توان به کار گرفتند تا آنچه که آنها"استقبال" از احمدی نژاد دردومین سفر استانی به کردستان نام نهادند عملی شود ؛ آرزویی که علیرغم سادگی فرمولش،عدالت گویان و مهرورزان نتوانستند آن را بر آورده کنند.به عبارتی ابرو مه و خورشید و فلک دولتی به کار گرفته شد تا دولت نهم بگوید مهرورزان و در رأس آنها احمدی نژاد با استقبال پرشور  کردستانیها مواجه شد...



ادامه مطلب


سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388-19:34 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
به امید بهار آزادی بعد از بهار طبیعت

به امید فرارسیدن بهار آزادی در پس آمدن بهار طبیعت٬ با تبریک فرارسیدن نوزایی دشت و دمن و شکفتن شکوفه ها ٬سالی سرشار از آزادی و شادکامی  بدون ریاست جمهوری احمدی نژاد برای همگان آرزومندم.اگر هم نشد عمر ساقی باقی. فعلا من و وبلاگم تا پایان تعطیلات می رویم مسافرت و از شما خداحافظی می کنیم. در اولین فرصت بازگشت تلاش خواهم کرد از سفر هیات دولت به کردستان رمزگشایی کنم و به این سوال پاسخ دهم که چرا رییس جمهور در کردستان مورد استقبال قرار نگرفت؟آیا دولت خود این پیام را دریافته است؟نظر شما چیست؟ 



یکشنبه دوم فروردین 1388-1:54 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
رد صلاحیت خبرنگاران غیرخودی در سفر رییس جمهور به کردستان

دامنه ردصلاحیت بالاخره شامل حال ما هم شد و آن را مزه کردیم. از چندروز پیش که موضوع سفر دوم رییس دولت عدالت و حواریون مهرورز به کردستان مطرح بود روابط عمومی استانداری تازه یادش افتاد که 48 ساعت قبل از سفر به برخی خبرنگاران بگوید که مدارک لازم را تحویل دهند. بالاخره در دقیقه 90 ما هم به عنوان خبرنگار ندای جامعه مدارک را تحویل دادیم و 24 ساعت بعد به خبرنگاران خودی اعلام کردند که که فردا در فرودگاه حاضر باشند و حال آنکه کسی ما را در جریان قرار نداد. وقتی از برخی دوستان چرایی این وضعیت را جویا شدیم گفتند که شما تایید صلاحیت نشده ای!!  این در حالی است که خبرنگاران رسانه های نزدیک به دولت بعضا با دو خبرنگار و بیشتر در این سفر کار خبری خود را پی می گیرند.البته ما از سعادت مهمی بی بهره نشده ایم و به نظرم روزی خواهد رسید که افراد افتخار کنند که دولت نهم راستگرای راستان به آنان"چپ چپ" نگاه کرده باشد.اما مهم رفتار دولت و تقسیم خبرنگاران به خودی و غیر خودی است که تنها از این دولت بر می آید. یادم هست در سفر اول دولت نهم به کردستان هنگامی که برخی خبرنگاران "دست و پا گم کرده "که برای گرفتن عکس یادگاری با محمود احمدی نژاد شلوغ می کردند، من در لحظه عکس گرفتن ،پشت به دوربین کردم مبادا عکسم با شهریار مهرورزان ثبت شود و البته متاسفانه گوشه ای از پشت پولیورم درعکس نمایان و ثبت شد!

پیداست که شبه خبرنگاران مداح وثناگوی دولت حتی اگر گفته باشند نشریه "سیروان الاغی است که من بر آن سوار شده ام "از اولویت بیشتری برخوردارند و طبیعی است که من بارها به دولت و استاندارش گفته ام بالای چشمتان ابروست غیرخودی هستم. حاشیه ها را قرار است برخی همراهان برایم یادداشت کنند و خود نیز به هر نحو ممکن چنانکه در هاوار و ندای جامعه و کارگزاران (همراه با دوچرخه سواری و تراکتور سواری استاندار) و کوردنیوز و گنج نامه پنج نامه و ... پاسخ دادم ، پاسخ مهرورزیها را خواهم داد ٬ به گونه ای که استاندار یادش بیاید و چون گذشته تعجب کند که گفته بود: من اینجا حرف می زنم، دوربین هم نیست، نمی دانم چطور از هاوار سردر می آورد؟! دیروز کسی با من تماس گرفت و گفت: استاندار به خاطر گزارشت مربوط به نماینده حزب موتلفه در کردستان و پاسخ نمایندگان پارلمان و شورای شهر حسابی حالش گرفته شده و سراغ مسؤلان نشریه را می گرفت!

با این حال گیری استاندار و ... و در شرایطی که من افشا کردم که طرح مسکن مهر در کردستان شکست خورده و استاندار می خواهد طرح تعاونی مسکن صداو سیما را که مربوط به سالها قبل از دولت نهم است به جای پیشرفت مسکن مهر به رییس جمهور گزارش کند٬ به نظر شما آیا ردصلاحیتم برای پوشش انتقادی سفر رییس جمهور به کردستان به حق نیست؟!

گزارش من از سه سخنرانی تحریمی نماینده سنندج در سایت تریبون

واکنش اصلاح طلبان کردستان به سفر دوم     1    2   3  4

چادر نامه های مردم بهره مند از عدالت و مرفه سقز ! به رییس دولت 



دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387-2:15 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
قرائت کردی ملی شدن نفت ایرانی !

ارزیابی صاحبنظران کرد از ملی شدن صنعت نفت در ایران

در آستانه ورور به 59سالگي ملي شدن صنعت نفت درايران، شايد سو‍ژه‌اي كه بيشتر ار هر چيزي در اين مناسبت غريب مي‌نمايد، نگاه کردها به ملی شدن صنعت نفت در ایران و نقش آنها در حمایت از این پدیده ملی تاریخ ایران باشد.در بررسي اين موضوع نسبتا نامانوس اما حقيقي، آنچه كه بيشتر از همه به ذهن متبادرمي‌شود، سوالاتي است كه بعد از ملي شدن صنعت نفت در ايران نه تنها پاسخي شايسته دريافت نكرده، بلكه از اساس  تا كنون مجال طرح نيافته و در هيچ محفل و مجلسي رسمي در ایران مطرح نشده و يا دست كم داراي حداقل مكتوبات مستند در میان پژوهشگران  معاصر کرد و دیگر ایرانیان است . اما به گواه تاریخ مرمان مناطق کردنشین ایران و نیز نمایندگان آنها در مجلس شورای ملی وقت از حامیان و بعضا هسته های اصلی این جریان تأثیرگذار و سرنوشت ساز تاریخ معاصر ایران هستند. چنانکه پژوهشگران و برهی استاد تاریخی نشان می دهد که این موضوع حتی به میان احساسات برخی شعرا نفوذ کرد و...

این گزارش را برای ویژه نامه«ملی شدن صنعت نفت» به سردبیری کیوان مهرگان نوشتم  که در قالب هفته نامه ندای جامعه و تقریبا با محوریت کردها و نفت منتشر شد. بخشهایی از این گزارش که آدرس های نفتی مناطق کردنشین را با خود داشت  بنا به دلایلی حذف شد .تلاش می کنم آن را در گزارشی تخصصی و جامع تر به اهل تحقیق و نظر ارایه کنم.



ادامه مطلب


شنبه بیست و چهارم اسفند 1387-19:17 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
دعوت اوباما به دانشگاه کردستان ؟!!

 رییس دانشگاه کردستان دعوت باراک اوبا رییس جمهور آمریکا به این دانشگاه را تکذیب کرد. غلامحسین کریمی دوستان به کورد نیوز گفت: چنین دعوتی از سوی دانشگاه موضوعیت ندارد و از اساس تکذیب می شود.

***
داستان از چه قرار است؟
یک پایگاه مجازی که خود را مرکز اطلاع رسانی دانشجویان دانشگاه کردستان معرفی کرده نوشته: «رئيس دانشگاه كردستان، روز دوشنبه در گفت و گويي با پايگاه اطلاع رساني دانشگاه از دعوت وي از باراك اوباما،‌ رئيس جمهوري ايالات متحده آمريكا براي سخنراني در اين دانشگاه خبر داد. بر اساس این گزارش غلامحسين كريمي دوستان ضمن اشاره به دعوت دانشگاه كلمبيا از دكتر احمدي نژاد براي سخنراني و اعلام بلا مانع بودن دعوت دانشگاه هاي ايران از رياست جمهوري آمريكا از سوي وي،‌ گفت:"اين اتفاق در زمان يكي از تندروترين رئيس جمهوران آمريكا اتفاق افتاده است و ما اميدواريم آقاي اوباما بر خلاف جرج بوش كه دعوت دانشگاه فردوسي مشهد را براي سخنراني رد كرد، دعوت ما را بپذيردبه نوشته این صفحه اینترنتی" كريمي دوستان همچنين با اشاره به اعلام صريح دولت جديد آمريكا پيرامون آمادگي اين كشور براي مذاكره مستقيم با ايران در سطوح بالا گفت:" با توجه به پيش گرفتن سياست تغيير از سوي دولت آمريكا اميدواريم اين دعوت ‌گام مثبتي در احياي روابط دو كشور و كمك به حل و فصل مشكلات موجود بردارد." وي افزود: "البته در كنار اين سخنراني،‌ جلسه پرسش و پاسخي نيز براي پاسخگويي آقاي اوباما به سوالات دانشجويان خواهيم داشت." دكتر كريمي دوستان اعلام جزئيات بيشتر را منوط به پاسخ دولت آمريكا به دعوت دانشگاه دانست.»
***
کریمی دوستان در پاسخ چگونگی انتشار این خبر ، تاکید کرد که از موضوع خبر ندارد و آن را پیگیری خواهد کرد.
 
http://www.kurdnews.ir/index.php?option=com_content&task=view&id=1126&Itemid=103
 
http://www.uok.blogfa.com/


پنجشنبه هشتم اسفند 1387-15:25 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
عضو ارشد موتلفه با انتقاد اصولگرایان کردستان بدرقه شد

ترقی، نشست سنندج را با قهر ترک کرد/احمدی نژاد کاندیدای اصولگرایان است

فيض‌اله پيري: نشست اعضا و نزدیکان شاخه کردستانی حزب مؤتلفه اسلامی  در سنندج با حضور "حمید رضا ترقی" عضو ارشد این حزب بنا به سنت دو سال پیش عملا به صحنه مخالفان و مدافعان کارنامه و رفتار نماینده دولت در کردستان تبدیل شد، با این تفاوت که چهره شاخص مؤتلفه با قهر جلسه را ترک کرد. در یک سوی میدان اعضا و هم نشینان این حزب سنتی جناح راست مواضع شدیدی علیه رفتار استاندار کردستان اتخاذ کردند و از سوی دیگر  ترقی تلاش کرد فعالیتهای دولت از جمله استاندار کردستان را موجه تفسیر کند.

ماجرا از آن آغاز شد که جلیل مهدی عراقی دبیر حزب مؤتلفه اسلامی در کردستان در سخنانی با اشاره به شدت فعالیتهای انتخاباتی اصلاح طلبان و مشخص نبودن تکلیف جریان اصولگرا، از ترقی خواست که در خصوص چهره های انتخاباتی و برنامه های این جریان و حزب مؤتلفه اظهارنظرکند، اما چهره راست سنتی جناح راست به جای پاسخ به این سؤال بیش از یک ساعت از سخنرانی خود را به دفاع از عملکرد احمدی نژاد و دولت نهم در حوزه های مخلف و برقراری عدالت اختصاص داد. از این رو قبل از خاتمه اظهارات ترقی، برخی حاضران با طرح پرسشهای صریح در خصوص عملکرد نماینده دولت، چندشغله بودن مدیران دولتی در کردستان ، تحقق نیافتن وعده های استاندار برای رفع محرومیت از کردستان، اعمال روشهای نادرست مدیریتی و برخورد با نیروهای اصولگرا ، انتقادات شدیدی متوجه او کردند.چنین بود که یکی از حاضران جلسه ، ترقی را خطاب قرار داد که چون سنت دو سال پیش به جای دفاع از مواضع اصولگرایان، بدون شناخت،از عملکرد دولت در کردستان دفاع می کند و به گفته وی،" باز هم ما را شستی"!چهره مرکزی مؤتلفه نیز از جایش بلند شد و ضمن ترک جلسه ...

 ادامه گزارش       خبر درسایت جمهوریت(زندگی چون یوزارسیف)  

 امروز    قصرنیوز    خبر در کوردنیوز    آفتاب   روزنامه اعتماد

یاران باران                این یکی معرکه است!

 



ادامه مطلب


یکشنبه چهارم اسفند 1387-23:50 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
مصاحبه اختصاصی من با خاتمی نه ؛ مصاحفه با خاتمی !!

تفاوتهای مصاحبه با احمدی نژاد و مصافحه با خاتمی؛ مسأله این است!

هنگامی که خاتمی بعد از دیدار با کردها برای گرفتن عکس یادگاری توسط اطرافیان احاطه شده بود؛ فرصتی دست داد که از او تقاضای مصاحبه کنم . به شوخی گفتم:آقای خاتمی اگر نتوانم با شما مصاحبه کنم از روزنامه اخراجم می کنند. خیال کردم او را عافلگیر کردم! خندید و گفت: خیلی خوب بیا با هم مصاحفه کنیم ! بعد به جای مصاحبه با ما روبوسی کرد.لای گوش خاتمی گفتم: مصاحفه خوب است امامصاحبه ...؟! خاتمی گفت: بعدا با هم مصاحبه هم می کنیم!! گفتم آقای خاتمی اخراج می شوم ها! گفت: اگر اخراج شدی من هستم! البته خاتمی نمی دانست که مهر اخراج ما را مهرورزان به نفع ازمابهتران زودتر از این زده اند.

خاتمی مصاحبه نکرد اما دروغ هم نگفت. اما احمدی نژاد کتبا به من وعده گفتگو داد و در مقابل دوربین خبرنگاران در فرودگاه سنندج این وعده را تکرار کرد اما متاسفانه دروغ گفت! وقتی احمدی نژاد با خبرنگاران در استانداری کردستان عکس می گرفت گفتم:آقای دکتر کتبا وعده مصاحبه دادی؟! گفت: من احمدی نژاد الان می روم تهران هزار و یک کار دارم!

برای ما حداقل تفاوت دولت خاتمی و احمدی نژاد در یک نقطه و آن تجربه روزنامه نگاری آزاد بود که یکی می گفت هفته نامه سیروان محل "حر"یت است و دیگری می گفت:سیروان"خر"ی است که من بر آن سوار شده ام!!نماینده دولت خاتمی می گفت:استاندار نوکر مردم است. اما نماینده دولت احمدی نژاد می گفت: من نو کر (نجار)استاندار هستم!


 من نخستین خبر رسمی در خصوص اعلام کاندیداتوری خاتمی را اعلام می کنم

خاتمی در دیدار با فعالالان سیاسی و مدنی کردستان اعلام کرد:متاسفانه می آیم!

 فعلا علاوه بر این عکسها گزارش تصویری شارنیوز به همراه گزارش کورد نیوز را داشته باشید

 سفرنامه خواندنی یک جوان سقزی   اشاره ابطحی   بازتاب در دیگز رسانه ها 

 

عکسهای اختصاصی قصر فرهاد(فیض اله پیری) از خاتمی که دوربین زیاد خوب نبود

با این حال استفاده بدون ذکرمنبع پیگرد قانونی دارد!!

 

      

    

      

    

گزارش حسین فیروزی رییس جبهه اصلاحات کردستان به خاتمی
 
 


پنجشنبه هفدهم بهمن 1387-12:57 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
« روژهه‌لات » را به روش « هاوار » میراندند

Imageکوردنیوز:دوهفته نامه « روژهه‌لات » که حکم توقیف آن از سوی دیوان عالی کشور نقض و دوباره از 11 آبان 87 درمناطق کردنشین امکان انتشار پیدا کرد بود برای بار دوم به استناد تبصره ذیل ماده 11 قانون مطبوعات لغو امتیاز شد. تصمیم مرگ روژهه لات از سوی علیرضا ملکیان دبیر نظارت بر مطبوعات به «عبدالله سهرابی» صاحب امتیاز و مدیر مسئول « روژهه‌لات » ابلاغ شد.

به گزارش کوردنیوز ، ملکلیان درنامه توقیف روژهه‌لات نوشته است که با« تصمیم11دی ماه هیات نظارت بر مطبوعات» به عمر کوتاه روژهه‌لات پایان داده شده است. دردوره جدید تنها 5 شماره از این دوهفته نامه منتشر شد. دکتر محمد علی توفیقی سردبیر این نشریه بود و دکتر جلال جلالی زاده،دکتر صلاح الدین خدیو،دکتر محمدعلی توفیقی وعبدالله سهرابی اعضای شورای سیاستگذاری این نشریه را به عهده داشتند.
ماده 11 قانون مطبوعات می گوید:«رسيدگي به درخواست صدور پروانه و تشخيص صلاحيت متقاضي و مدير مسئول به عهده هيأت نظارت بر مطبوعات است و تبصره ذیل ماده 11 تصریح دارد: در صورتي كه صاحب پروانه يكي از شرأيط مقرر در ماده 9 اين قانون را فاقد شود به تشخيص هيأت نظارت مقرر در ماده 10 و با رعايت تبصره هاي آن پروانه نشريه لغو مي شود.
دکترمحمد علی توفیقی گفت: درحالی عصر روز یکشنبه 22 دی ، نامه توقیف روژهه‌لات به مدیرمسئول ابلاغ شده که شماره جدید این نشریه به دست چاپ سپرده شده بود.
او گفت که متاسف است درحالی که تیتر یک شماره پیشین روژهه‌لات بر گفت وگو و آشتی و مذاکره تاکید می کرد دست های درکارند که فضای منطقه را به زعم خود پیش برند و به جای گفت وگو به توقیف و حذف بستر گفتمان می پردازند.
شماره جدید روژهه‌لات با گزارشی تحلیلی از عقب ماندگی های اقتصادی ازنگاه اقتصاددانان ومسئولان دولتی و سرمقاله ای از دکترعبدالله ابریشمی با عنوان «دردبیگانگی درایران» و گفتگویی با خانواده ابراهیم لطف الهی تنظیم شده بود،که امکان انتشار نیافت.
«هاوار» دوهفته نامه انتقادی واصلاح طلب مناطق کردنشین ایران ، درآستانه سال 87 به استناد به تبصره ذیل ماده 11 قانون مطبوعات لغو امتیاز شد. هاوار در زمان انتشار 45 شماره منتشر كرد و شماره هایی از این نشریه به علت استقبال مردم ازآن ،بیش از چهار بار تجدید چاپ شد .استقبالی که درتاریخ روزنامه نگاری ایران کم سابقه است. هاوار درجلسه 20/12/1386 هیات نظارت برمطبوعات لغو امتیاز ونامه آن به تاریخ 26/12/1386 به سیدهاشم هدایتی مدیرمسئول ابلاغ شد



دوشنبه بیست و سوم دی 1387-13:19 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
شهردار سنندج زیر تیغ استیضاح !

 گزارشی از صف آرایی موافقان ومخالفان استیضاح در پارلمان شهر

فیض اله پیری:منابع مطلع درشورای شهرسنندج می گویند پنج عضو شورای شهر در صدد هستند فریدون پوررضایی شهردار این شهر را استیضاح کنند.بر اساس این گزارشها مهدی تخت فیروزه(رییس)، فرزاد هلالی، عزت اله زندی،خسرو دنیایی و آرزو خادم غوثی پنج عضو امضا کننده استیضاح شهردار سنندج هستند اما به گفته مخالفان این طرح در جلسه رسمی شورای شهر مطرح نشده و آنان بدون آگاهی سایر اعضا این طرح را ارایه کرده اند. فريدون پوررضايي شهردار سنندج - عكس: ايرنا

 با این حال دوشنبه هفته گذشته این طرح در شهرداری وصول شد و شهردار 10 روز فرصت دارد که خود را برای پاسخ سوالات استیضاح کنندگان آماده کند. یکی از امضا کنندگان استیضاح که نخواست نامش فاش شود، عدم اجرای پروژه زیر گذر سه راهی شالمان، عدم اجرای طرح تله کابین، عدم اعمال شایسته سالاری در جابجایی نیروهای شهرداری، مشکلات پایانه مسافربری سقز، نگاه متفاوت و لابی گری با برخی اعضای شورا و تهیه امکانات برای آنها و موضوع ماده صد را از جمله دلایل وسوالات مورد استیضاح شهردار بیان کرده است. بر اساس گزارشهای غیر رسمی جلال شریعتی ، ماشاءاله رضایی، محمدی وانور رشیدی از مخالفان استیضاح شهردار سنندج هستند.اگرچه شهردار سنندج تا کنون به طرح استیضاح واکنش نشان نداده اما جلال شریعتی عضو شورای شهر سنندج طرح استیضاح را غیر قانونی می داند. به گفته وی، بر اساس ماده 73 قانون تشکیلات، وظایف و انتخاب شهرداران اگر یک یا چند نفر از اعضای شورا سوالاتی از شهرداشته باشند، بوسیله رییس شورا آن را مطرح می کنند و شهردار موظف است ظرف مدت 10 روز به آنها پاسخ دهد و اگر شهردار در این مدت از پاسخ خودداری کرد و یا پاسخ او برای سوال کنندگان قانع کننده نباشد، یک سوم اعضای شورا می توانندطرح استیضاح را مطرح کنند.رییس کمیته فرهنگی شورای شهر افزود:شهردار در این صورت 10 روز دیگر فرصت دارد و اگر رفتار او تکرار شود، با رای دو سوم شورای شهر عزل می شود.به نظر شریعتی آنچه که همکاران او آن را "استیضاح شهردار" می خوانند در واقع مرحله سوال است نه استیضاح. با این حال او معتقد است طراحان استیضاح شهردار بعید است بتوانند  شش عضو شورا را در مقابل سه عضو بسیج کنند. 

 در مقابل موافقان استیضاح که اختلاف نظر آنها با شهر دار جدی است، درصددند به هر نحو ممکن فریدون پورضایی را از مدیریت شهری سنندج برکنار کنند.طرح استیضاح شهردار سنندج ریشه های بیرونی نیز دارد و به اعتقاد برخی ناظران عملا به صحنه رقابت میان شورای شهر و برخی مسولان دولتی تبدیل شده است.تعدادی موافقان استیضاح اعضایی هستند که پیشتر پیمان جلالی زاده را برای تصدی شهرداری سنندج پیشنهاد داده بودند که با مخالفت نمایندگان دولت در کردستان مواجه شد. برخی ناظران دلیل مخالفت دولتمردان را تشابه اسمی وی با دکتر جلال جلالی زاده نماینده سابق کردستان در مجلس ششم و از منتقدان دولت ارزیابی کردند. بدین ترتیب مسولان دولت نهم با نام فریدون پوررضایی برای مدیریت شهری سنندج موافقت کردند. موافقت با انتخاب پوررضایی و ارتباطی که او اینک با برخی مسوولان دولتی از جمله مهندس مرادیانی معاونت عمرانی استانداری کردستان دارد، این ذهنیت را ایجاد کرده که او بیشتر دستورات دولتمردان را اجرا می کند و توجهی به مصوبات شورای شهر ندارد.

طیفی دیگر از موافقان استیضاح سه عضو شورای شهر سنندج هستند که آبان ماه 87 و با حکم بدوی دادگاه تا پرتگاه برکناری از شورای شهر پیش رفتند . اینک دادگاهی در شهر سنندج و بر خلاف خواست دولت رای به تمدید عضویت این سه نفر از اعضای شورای شهر سنندج  داده که پیشتر بر اساس رای بدوی و به گزارش کورد نیوز " از سوی دولت از عضویت درشورای شهر تعلیق شده بودند". خبر تعلیق این سه عضو را استاندار کردستان در اقدامی ناشیانه در اختیار خبرگزاری خودی مهر و روزنامه کیهان قرار داد. نماینده کیهان در سنندج که این خبر با مسئولیت او در سنندج به تهران مخابره شد، همان خبرنگاری است که از برخی رفتارهای مطبوعاتی او در نشریه دولتی سیروان با عنوان" زدن به کاهدان " تعبیر شد . انتشار شتاب زده تهمتها به سه عضو شورای شهر سنندج که استارت آن توسط استاندار کردستان زده شد ، بازتاب وسیعی در بین مردم داشت اما با صدور رای دادگاه تجدید نظر، تلاش سه عضو علی البدل برای راهیابی به شورای شهر بی نتیجه ماند و رفتار استاندار نیز نکوهش شد. شهردار سنندج اینک باید تاوان برخی ندانم کاریهای استاندار و خبرنگاری که رسما خود را "نوکر نجار" خواند، بپردازد که به واسطه رفتار آنها آتش استیضاح گرم شده است.

 از سوی دیگر تخت فیروزه رییس شورای شهر سنندج  و از موافقان استیضاح ، مسئولیت ستاد تبلیغاتی قالیباف رقیب احمدی نژاد  در رقابتهای انتخاباتی ریاست جمهوری نهم را برعهده داشت و از آن زمان تا کنون وی همواره رفتاری انتقادی نسبت به استاندار پیشه کرده و به نظر می رسد به هر نحو ممکن قصد دارد شهردار مورد حمایت او را برکنار کند. اما آیا موافقان استیضاح شهردار مورد حمایت دولت نهم  می توانند آرای استیضاح را به نفع خود تغییر دهند؟  



جمعه سیزدهم دی 1387-13:32 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
كردستان؛ روياي توسعه و سراب عدالت!

گزارشي تحلیلی - انتقادی در آستانه سفر رييس جمهور به كردستان

متن کامل گزارش

بخشهایی از گزارش با دوچرخه سواری و تراکتور سواری استاندار در روزنامه کارگزاران

بازتاب در سایت کورد نیوز

فیض اله پیری: خبرنگار رسانه‌هايي كه به همرا رييس مشاور رسانه‌اي رييس جمهوربه كردستان آمدند و نيز همكاران محلي آنها عمدتا از مدافعان ویاران وفادار دولت نهم بودند. دولت عدالت تلاش كرد با دادن برخي هدايا و به نوشته خبرنگار فارس« گليم و گردو و شيريني خاص با كنجد» كردستان خروجي رسانه‌ها را با خواست و انتظار مورد نظر خود هماهنگ كند

مسؤولان در نظر دارند كه تعاوني مسكن صدا و سيماي كردستان كه از سالها قبل از دولت نهم فعاليت خود را آغاز كرده و عليرغم مشكلات فراوان از رشد نسبي برخوردار است ، به عنوان نمونه مسکن مهر در کردستانبه رييس جمهور گزاررش شود و احتمالا مورد بازديد مسؤولان دولت قرارر ‌گيرد. این طرح هیچ ارتباطی با مسکن مهر ندارد. گرچه دولتمردان عدالت تا كنون در اين زمينه گزارشي رسمي منتشر نكرده‌اند، اما احتمال مي‌رود كه آنان براي تعاوني مسكن غير مهر بخشي از كاركنان نيروي انتظامي خوابي مشابه ديده‌اند.از نظر برخي اعضاي تعاونيها، طرح مسكن مهر عملا در كردستان شكست خورده است ...اين آمار تيتر يك همان هفته‌نامه دولتي سيروان  است كه تمثال ميمون و مبارك استاندار گاهي با دوچرخه و گاهي با تراكتوردر صفحات آن نقش می بندد.  . .



ادامه مطلب


سه شنبه سوم دی 1387-12:37 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
پرتاب کفشهای لنگه به لنگه به سوی بوش

پرتاب دولنگه کفش از سوی یک خبرنگار عراقی به سوی بوش به عنوان آخرین برداشت از فیلمی دردناک این روزها بازتاب زیادی در رسانه های جهان داشته و دارد. تلویزیون ایران هم این روزها و این شبها بابهانه و بی بهانه این تصویر را پخش می کند که این خبرنگار شاهکاری تاریخی کرده است.

بوش در عراق جنایات زیادی مرتکب شده و زندگی را در بخشهایی از عراق چنان برمردم سخت کرده که بارها ساکنان این نقاط آرزوی بازگشت صدام کرده اند . پرتاب کفش هم به نظر می رشد واکنشی روانی به این شرایط است تا عقده های درون بخشی از مردم عراق خالی شود.

زاویه دیگر ماجرا خروج یک خبرنگار از رسالت حرفه ای و متوسل شدن به رفتاری غیر حرفه ای بود.کاش این خبرنگار به جای چنین روشی با سوالهای منطقی به جنگ بوش می رفت و یا حداقل در سرزنش دولتمردان اشغالگر کتابی در شرح این روزهای عراق می نوشت که گزارشی به تاریخ باشد و یا خود را به شکل منطقی دیگری اثبات می کرد. و قتی خبرنگاران( که به قول مرحوم دکتر ابوترابی معلمان اخلاقی جامعه هستند) رفتار غیر عقلانی از خود بروز دهند، چه انتظاری از مردم عادی می توان داشت؟

امیدواریم هیچ خبرنگاری به غیر از اسلحه قلم متوسل به هیچ سلاحی نشود؛ حتی لنگه کفش .به نظرم این شیوه ارایه چهره مناسبی از خبرنگاران نبود و هیچ رسانه ای نباید این شیوه رفتار را تبلیغ و تشویق کند تا مبادا روزی الگویی از آن را در دیار خود ببینیم . الگو سازی از یک رفتار منفی هر چند در مدت زمانی کوتاه ما را خوشحال کند در دراز مدت آثار خوبی نخواهد داشت. اما به عنوان دفاع از هم صنفان خود نیز امیدواریم این خبرنگار آزاد شود و البته به شغل دیگری روی بیاورد. 

یک خاطره:

هنگامی که نماینده منصوب  اسماعیل نجار استاندار کردستان در دولت مهرورز و عدالت پیشه برای اخراج من از سیروان یقه ام را گرفت و گفت به پلیس 110 زنگ بزنید ، من تنها به او گفتم دلم برایت می سوزد. واقعا هم همنطور بود . هم به حال خودش هم استاندارش . این جمله  که به نظرم هنوز او و استاندار را آزار می دهد، یادگاری و سوغاتی خوبی به مهرورزان بود یادش بخیر!



پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387-18:18 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها!

 در باره شایعه مومیایی سنندج ،  رفتار صدا و سیما و قدرت بلوتوث

فیض اله پیری :به دنبال کشف یک گورستان قدیمی با پیشینه سه هزار سال در حاشیه شهر سنندج ، بیش از دو هفته است که یک بلوتوث مربوط به پیکره یک شبه مومیایی به شدت در میان مردم رد و بدل می شود و جمله انتشار دهندگان معتقدند که این بلوتوث تصویر یک مومیایی واقعی است که در قبرستان قدیمی کشف و به مکان نا معلومی منتقل شده است. علاوه براین شایعات مشابهی مرتبط با این موضوع وجود دارد مبنی بر اینکه راننده بلدوزر خود این مومیایی را مشاهده کرده ، استان بان استان کردستان و مسول میراث فرهنگی به تهران احضار شده اند که در این زمینه سکوت کنند و یا حتی شایع شده که یاسر پسر هاشمی رفسنجانی به منطقه آمده  و ...

کارشناسان زبده غیر دولتی هرگونه ارتباط این بلوتوث با مومیایی احتمالی رد می کنند و این قبرستان را یک نمونه عادی از گورستانهای تاریخی مردمان بومی می دانند که هر از گاهی در ایران کشف می شود. آنان از سویی معتقدند که ایرانیان معتقد به مومیایی کردن اجساد خود نبوده اند. اما علیرغم این برخی مردم هنوز قانع نشده  هر روز در تاکسی  و اتوبوس و ... این بلوتوث به شدت بیشتر بین مردم  منتشر و در باره آن تبادل نظر می شود. برخی حتی می گویند که ترجمه خط میخی حکاکی شده روی طلای کمربند مومیایی به شکل ماهی و شبیه عقاب در بلوتوث ، گویای این است که پادشاه توصیه کرده که نزدیکان او را در کنار وی به خاک سپرده شوند. به هر صورت کشف این گورستان قدیمی شایعات زیادی را در سنندج و شهرهای اطراف دامن زده ، اما نکاتی وجود دارد که حتی در صورت غیر واقعی بودن ماجرا، نمی تواند به آسانی مردم را به اقناع برساند. ناشیانه ترین رفتار در زمینه دامن زدن به شایعات را صدا و سیمای کردستان از خود بروز داد.این رسانه که هیچ گونه نگاه حرفه ای بر آن حاکم نیست ،  در شبه گزارشی به جای بهره گیری از آرای کارشناسان متخصص و موضع رسمی مسوولان ، سخنان دو همکار رسانه های کشور را پخش کرد که تاثیر کارشان با اغماض از پاساژ نور سنندج بیشتر نمی رود . از آنجا که این نوع اطلاع رسانی فاقد وجاهت علمی و مستند بود به شایعات دیگر در سنندج دامن دزد.

بر اساس مفاهیم تئوریک شایعه، اگر رگه هایی از واقعیت درشایعه وجود داشته باشد و یا همزمانی و هم شکلی و هم ...  با اصل خبر داشته باشد ، میزان ضریب نفوذ شایعه در جامعه بیشتر می شود . در قضیه مورد بحث نیز همزمانی کشف گورستان و انتشار بلوتوث در کنار شباهت گورستان و جسد مومیایی  شایعه را قوت بخشید. دکتر محمد سلطانی فر که شایعه را نزد او تلمذ کردم همیشه تاکید می کرد که هرگاه اطلاع رسانی در جامعه ضعیف و غیر واقعی باشد ، ضریب نفوذ شایعه بیشتر می شود. او معتقد بود که تاکسی کانون انتشار شایعه است. در قضیه گورستان قدیمی سنندج و ماجرای مومیایی علاوه بر تاکسی ، اتوبوس  و دگیر اماکن عمومی به شدت به کانونهای انتشار شایعه تبدیل شدند. این البته زمانی بود که اطلاع رسانی ناشیانه در ماجرا دخیل بود و البته به اعتقاد رییس میراث فرهنگی کردستان ، سکوت بهترین اطلاع رسانی است!!ماجرای مومیایی سنندج البته نکات دیگر رسانه ای با خود داشت . پتانسیل تولید شایعه در منطقه ، وجود بی اعتمادی به رسانه به اصطلاح ملی و ناتوانی این رسانه در جذب مخاطبان در کردستان و مهمتر از همه اهمیت و قدرت رسانه ای بلوتوث و اس ام اساز جمله آنهاست .عرف رسانه های حرفه ای براین است که مدتها با علایق و ذائقه های مخاطبان خود همراه می شوند تا در موارد خاص مورد نظر به آنها اعتماد شود اما متاسفانه در شبکه  کردستان برعکس عمل شد. علیرغم اینکه باید به دیدگاه کارشناسان در این زمینه احترام گذاشت اما در کنار اطلاع رسانی ضعیف که موجب پذیرش مومیایی به عنوان واقعیت شده این سوال مطرح است که چرا چهره و منبع انتشار دهنده بلوتوث به مردم معرفی  نمی شود؟ اگر تصویر این بلوتوث واقعیت ندارد و به یک مجسمه مفرغی نسبت داده می شود چرا این مجسمه برای مردم نمایش داده نمی شود؟ نکته دیگر اینکه صدای حرکت ماشینهایی با سرعت زیاد در بلوتوث شنیده می شود که نشان می دهد این فیلمبرداری در کنار جاده ای خلوت صورت گرفته و گورستان نیز در کنار جاده ای قرار دارد که اتومبیلها معمولا با سرعت زیاد از آن می گذرند. از طرفی کسی به هنگام فیلمبرداری می گوید« خجالت خوه م» که این عبارت تقریبا مختص به حوزه زبانی سنندج است. نیز شایع شده که مسوولان گفته اند که این مومیایی مربوط به دره شهر ایلام است. اگر چنین باشد شایعه دیگر مبنی براینکه ایرانیان اعتقادی به مومیایی کردن اجساد مردگان نداشتند ، تکذیب می شود. ضمنا تصاویر مومیایی دره شهر که بعدها توسط برخی رسانه ها تکذیب شد ، با مومیایی مورد نظر در بلوتوث قیاس مع الفارق است. شایعات حاشیه دیگری به اصل ماجرا اضافه شده که به علت عملکرد غیر حرفه ای دست اندرکاران ، روز به روز به دامنه و ابهامات آن افزوده می شود و جامعه هنوز باور دارند که بلوتوث واقعی است و تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها!



پنجشنبه هفتم آذر 1387-12:9 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
شاگرد دیروز، استاد امروز

عبدالله عسگری نگارگری از دیار اسلام آباد

فیض اله پیری :سپیده دم ثانی اردیبهشت ماه بهاری سال 1337 پا به دنیای شهری گذاشت که سالها بعد آبستن و والد حوادثی شد که سرنوشت مردمان و هنر او ار نیز تحت تاثیر خود قرار داد.

از اسلام آباد، شهری که مردمانش دود خمپاره و اخگر توپ سالهای جنگ را در سینه دارند و سابق «هارون آباد»ش می خواندند، برخاست. «عبدالرحمن عسگری» سالهاست در عرصه مینیاتور (نگارگری) تلاش خستگی ناپذیر داشته و با برگزاری نمایشگاه ههای متعدد توان خویش را در این هنر به جامعه نمایانده است.

در کودکی نقاشی آموخت و آن هنگام که سال سوم را در دبستان مهرگان شهرش تحصیل می کرد، اثر نقاشی او با موضوع «مادر» در مسابقات هنری" بنیاد احمد زنگنه" در کرمانشاه که مسابقات هنری برگزار می‌کرد، بهترین اثر هنری شناخته شد.

در خاتمه دبستان، کوله بار سفر را به سوی تهران بست و با کسب تجربه های جدید در سال اول دبیرستان به دیارش بازگشت. او اینک سابقه برگزاری نمایشگاه ههای اختصاصی در همدان، کرمانشاه و ایلام و شرکت در مسابقات دو سالانه تهران و همچنین نمایشگاه جمعی ترکیه و اخیرا ابوظبی (برای فروش تابلو) را در کارنامه خود دارد.

بر این باور است که از سال 48 تاکنون که با هنر اسلام آباد کرمانشاه از نزدیک در ارتباط است هنرمندی به سبک و سیاق «علی اشرف قنبری» تولد پیدا نمی کند که سال 56 و 57 کلاس‌هایش را در سطحی کوچک اما با آغازی امیدوار کننده، آغاز کرد و اینک خود یکی از نگارگران و تذهیب‌کاران بزرگ ایران می باشد. عسگری نیز شاگرد همین استاد بود که از سال 67 لباس استادی به تن کرد و هم اکنون بیش از 50 نفر در زمینه تذهیب و نگارگری در کلاس تلمذ می کنند.

آن هنگام که آموزش شاگردانش را آغاز کرد، اسلام آباد تازه از زیر بمب و خمپاره رهایی یافته بود و هنوز بوی آتش و دود کوچه پس کوچه هایش را جوری دیگر می نمود.

عسگری می گوید: مینیاتور یک هنر غیرایرانی است. سرچشمه آن از طریق بازرگانان که از جاده ابریشم رفت‌و‌آمد می کردند به ایران آمد. تابلوها با چهره های چینی و مغولی بود و با نبوغ زیاد ایرانی‌ها برجسته شد و اگر این هنر را ایرانی می خواندند بهتر بود.او در توضیح این خواسته خود می افزاید: خیلی زود با گذشت سالها چهره‌هایی نو مانند محمد زمان، سلطان محمد، آقا میرک و[...] تا زمان رضا عباسی تلاش و نهایتا کمال الدین بهزاد این هنر را کامل کردند. در این زمان نقاشی را بدون پرسپکتیو کار می‌کردند و قلم گیری‌ها و پرداخت ها به ظرافت و طراوت استفاده می‌کردند.

عسگری می گوید: در اثر گذرزمان حسین بهزاد در این حوزه متولد شد و تحول عظیمی به وجود آورد، چهره‌ها را از مغولی و چینی به ایرانی مبدل کرد و پرسپکتیو و قلم گیری شکسته را به وجود آورد که استاد محمود فرشچیان آن را تکمیل کرد. او اینک علاوه بر آموزش هنرجویان هم دیاری اش مسئول انجمن هنرهای تجسمی اسلام آباد غرب است و روزگار را با انس با هنر و هنرمندان می گذراند؛ شهری که در دامان خویش هنر و هنرمندان زیادی چون او پرورش یافته‌اند.

منبع:  هفته نامه سيروان 19/10/1383 شماره 312



چهارشنبه ششم آذر 1387-17:19 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
نامه پنجم خبرنگار اخرجی به استاندار کردستان

 كار پاكان را قياس از خود مگير/ گرچه ماند در نبشتن شير ، شير

آن يكي شيري است كآدم مي‌خورد/ و آن ديگري شيري است كه آدم مي‌خورد

... قرار بود كه نامه چهارم، آخرين شرح غمگساري باشد و آري، راست است كه بعد از آن باخود«بارها گفته بودم ترك جام و مي كنم» و «گفته بودم ترك مي، اما نگفتم كي كنم»!

 گرچه عيان است كه اگر تمامي اهل اصول و قوم قدرت قريب و غريب را جمع كني، سخت بتوان آيه‌اي از مقدس‌نامه‌اي چنين كه به قول مولانا« الاحرار منه يفرحون و يطربون» بنويسند و يا سايه‌اي بر آن كشند. البته وقتي «قلم از باد بد، دفتر زآب» معلوم است كه نتيجه‌اش مي‌شود«نجارنامه ناب» و انتشار همان تقديرنامه‌هاي كذايي با عكس شما كه نشانه توسعه كردستان است!

اگر به احترام خلق استعفاكني و از كرده خود پشيمان شوي ، به گمانم تاريخ شما را خواهد بخشيد ، شماتت نمي‌كند و شهامت شما را شيرين مي‌داند. اما بترس كه روزي در تاريخ به خاطر عملكردت در ميان كردان چون«كردان»شوي!

دوباره«مسئلتن هاج آغا»! ...... نامه‌ام آمده است ، چه آمدني! نامه‌ام آمده است و اگر بعد از اين نيز بيايد، سرچشمه همه آنها از يك نقطه است. همان نقطه‌اي كه اساس تمام ناآراميهاي درون شماست. همان نقطه‌اي كه بوسيله آن نشريه «سيروان» سابق ما و «نجار نامه»  فعلي شما ، از«حريت » به «خريت» افتاد.

تو بر مدار اصول هستي و من بر قرار قبول مستي ،  تو نقشه‌هايت همه نقش بر آب ، من به دنبال طراحی نقشه‌اي در آب، « من در خود مچاله مي‌شوم و مي‌روم زدست»، تو جهد بي‌دريغ داري كه نروي از دست، من مات شده‌ام در زير ميغ «مهر»باني ، تو با تيغ تيز «عدالت» كات مي‌كني، تو با خود مي‌گويي«نمي‌دانم حديث نامه چون است»، اما من « همي دانم عنوانش به خون است» ، من به فكرم كسي متوجه جلال نيچه‌ات كند، تو خيال مي‌كني سوال پيچ‌‌ات مي‌كند ، تو عاشق« سفر با پيكان كهنه» ، من درد گردش دارم با پاي برهنه،تو اما خشمگين از نوشتار‌هاي من ، من پاك قاطي‌كرده‌ام از شعار‌هاي تو ،  ، تو مات تاتي و من گنگ گيتي ، تو بانگ انگ مي‌زني گر كردي كيستي؟، تو مست «سيران » و من تمام حيران ،  ما با زمينيان و تو طوقي طيران ... متن کامل نامه پنجم

نامه اول      نامه دوم   نامه سوم    نامه چهارم



ادامه مطلب


پنجشنبه شانزدهم آبان 1387-14:45 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
جنبش نقاشی کردی در راه است


گفتگو با استاد مصطفي شيرزاد استاد نقاش بوكانی 
 

فیض اله پیری ، کیوان یاری: «مصطفی شیرزاد» را باید آخرین بازمانده نقاشان نسل‌ اول موکریان خواند. موهای سپیدش بیانگر تجربه زندگی و آثارش که اینک از اروپا و آمریکا سر درآورده اند، تجربه‌اش را به نقاشی مرتبط می کند. او تحصیلات دانشگاهی ندارد و دیپلم طبیعی سال 40 از تبریز آخرین مدرک تحصیلی او به شمار می‌رود. با این‌حال دانشگاهیان آثار خود را برای ارایه نظر نزد او می‌آورند. در زیرزمین خانه‌اش که در خیابان ورزش بوکان واقع است، آثاری در خور کلاس او را می‌آراید که به قول خود به سان فرزندانش آنها را دوست دارد. استاد البته - نه آثار که - شاگردان خود را نیز این‌گونه می‌نگرد. خویش را ماهی دریا می‌پندارد که بدون هنر نقاشی، زندگی برایش مقدور نیست و اگر باز متولد می‌شد بار دیگر هنر و بازهم نقاشی را انتخاب می کرد. خود را خوشبخت‌ترین انسان می‌داند و همین که بتوانی با او و هنرش ارتباط برقرارکنی هرآنچه که هنر و اندیشه‌های هنری‌اش است برایت بازگو می‌کند. اندیشه‌هایش در جملاتی کوتاه برای شاگردانش که اینک نزدیک به 150 نفر نفر هستند، بر دیوار کلاس نصب شده و تقدیرنامه‌ها و مطالبی از نقاشی از جمله با عنوان «لذت نقاشی کشیدن» کلاسش را می‌آراید و نوای موسیقی که به گفته خودش ارتباطی تنگاتنگ با نقاشی دارد به آرامی در فضا می پیچد. کودکانی که برای تلمذ نزد او می آیند سلیقه‌های ذهنی و روانی آنها مورد توجه استاد قرار می‌گیرد. صندلی‌هایی به ردیف در دو طرف زیرزمینی برای شاگردان چیده شده و شیرزاد نقاشی‌هایش را برای ما شرح می‌دهد؛ به سان همان ادبیات کودکی که باید می گفت:کبک در کردستان- اثر استاد مصطفی شیرزاد«کبک پرنده ای کوهی است.کردستان کبک زیاد دارد.نوک کبک سرخ است»: شما در مناطق کوهستانی کردستان می توانید کبک های زیاد ببینید، پرنده‌ای زیباست،. متاسفانه این پرنده از دست شکارچی‌ها گاهی امان ندارد. دهنش را ببین! سرخ است، چه زیبا، واقعا زیباست!

* آن یکی چی استاد؟

- تصویر متفاوت است. شما نوجوانی را می‌بینید که وقتی به خانه برگشته پرنده‌اش در قفس مرده است. این بدترین خاطرات و وقایع دوران نوجوانی است. چهره اش را ببین! خیال دارد همه چیزش از دست رفته است.

در آثار شیرزاد هر آنچه که هویداست و به فرهنگ فولکلور و هویت کردی مرتبط می شود می توان یافت. این را خودش می گوید: بیشتر به سبک رئالیستی علاقه دارم و از سبک رمانتیک هم دور نیستم. شما در این تصویر که مراسم عروسی کرد هست، جزئیات و ریزه کاری های جالبی را متوجه می‌شوید. اینکه عروس با کاروان از دهی به ده دیگر می‌آید. تمام کاروان، اسب مشکی یا قهوه‌ای سوار شده‌اند، اما تنها عروس بر اسب سفید سوار است. آنها ازجای کم‌عمق رودخانه می‌گذرند ودر آن‌سوی رودخانه، خانه‌های عروسی کردی اثر استاد مصطفی شیرزادکاهگلی دیده می‌شود. مردم به مبارکی و خوشحالی آمدن عروس، رقص و پایکوبی راه انداختند که صدای سازودهل معمولا در این محافل نواخته می شود.

این هنرمند پیر، کمتر در جشنواره‌های ملی شرکت کرده و می‌کند و ظاهرا تنها به برنامه‌های داخل استان در آذربایجان‌غربی اکتفا کرده است. در کودکی به تبریز رفت و بیش از 25 سال در آنجا ماند. اما پدرش غافل از آن نماند که کودک خویش را با هنر آشنا و از راه نقاشی به فرهنگ و مردمان کرد خدمت کند. از طایفه «فیض‌الله بیگی»های کردستان است که به قول خود از « بوکان» تا «سنته» در «سقز» زندگی می‌کنند و هنرمندان بزرگی در دامان خود پرورانده اند. «فیض‌الله خان ناهید» نیز از آن دسته است که در روستایی به نام «قوله ابلاغی» در بین بوکان و سقز می زیسته [و] استاد «مصطفی شیرزاد» بود. گرچه شیرزاد در تبریز زندگی می‌کرد اما برای فراگیری نقاشی، پدرش او را نزد فیض‌الله خان ناهید و«عبدالله خان ناهید» می‌فرستاد.

« رحمان قاضی» در مهاباد نیز از اساتید شیرزاد بود. شیرزاد اینک از آنها خاطرات فراوان دارد؛ چه آن هنگام که گاهی به تئاتر و آواز روی آورد - که آلبوم عکسش بیانگر آن خاطرات است - و چه دیدارش با ماموستا «هه ژار» و «هیمن» و ... که در جمع صمیمی هنرمندان گردهم می‌آمدند. می‌گوید: با مرحوم هیمن و هژار رابطه صمیمی داشتیم. گاهی هنرمندان دیگر جمع می شدند و از هر دری سخن می‌گفتیم و می‌خندیدیم.

هنرمند 65 ساله بوکانی در گفتگویش با سیروان به آرامی سخن می گوید و خود معتقد است زندگی و حتی زبانش تحت تاثیر نقاشی کاملا دگرگون شده است. «عبدالله خان ناهید» که از بزرگان نقاشی کرد بود را می‌ستاید و هر اندازه که تصور کنی از هنرمندی «فردین صادق ایوبی» و «ضیاءالدینی» های سنندج سخن می گوید. فیض‌الله خان را که از استادانش بود، مدح می کند و می گوید: نوه‌اش در سقز شاگردان زیادی دارد.

شیرزاد روزگاری کارمند وزارت اقتصاد و دارایی بود، مدتی به دایره فرهنگ و هنر آمد و بعدها به سمت شرکت دخانیات رهایش کرد. در کنار کارمندی هیچ‌گاه هنر را ترک نکرد و اینک هنوز بعد از بازنشستگی غذای روحش هنر است.

هر آنکه باشی و به احترام هنر و دیدارش سرزده به خانه‌اش بروی، از خود رها می‌شود و در تو هضم. افاضات اضافی در کلامش نیست و می گوید: شاگردانم خارج از کلاسم گاهی به منزل می‌آیند. آثارشان را می‌آورند که من نگاه کنم. علاقه‌مندان زیادی به نقاشی برای آموزش نزد من می‌آیند. گاهی خودم از آنها درس می‌گیرم.همین خانم«شیوا بی‌آدار» که یک ساعت پیش اینجا بود، به همراه برخی دیگر دوستان به مهد کودکان می‌روند و آموزش می‌دهند. آنها برای خودشان استاد شده‌اند. به نظرم جنبش نقاشی کردی در راه است. هر کس بخواهد می تواند نقاش شود. هنرکده ما هم به روی همه باز است. هنر اعتماد به نفس می‌خواهد، اما همین که وارد شوی خود اعتماد به نفس می‌آورد. همین کودکانی که در نزد من هستند در آینده نقاشان بزرگی خواهند شد. شک نکنید، مثل «بهمن قبادی» و «کامکارها» پرآوازه خواهند شد.

اتاق کار استاد شیرزاد که خارج از کلاسش در طبقه فوقانی منزل قرار دارد و بسان اتاق یک هنرمند کامل به هم ریخته است، ذهن آدمی را متوجه دنیای تصاویر او می‌کند. انواع قلم طراحی و نقاشی و تابلوهایی که لحظات زندگی خود را بر روی آنها خلق کرده است، دیده می شود. عکس اساتید خود و نقاشی‌هایشان در کنار رادیو ضبطی قدیمی و صندلی و صفحه طراحی، چهره‌ای خاص به این اتاق بخشیده است. رختخواب استراحت او نیز همین جاست و او تا پاسی از شب بیدار است و خستگی برایش مفهومی ندارد. اتاق کارش در عین به هم ریختگی بسیار منظم است. هر چیز و همه چیز در جای خودش است.

[شيرزاد] به عراق و اروپا و آمریکا و .... سفر کرده و با نقاشان بزرگ نیز دیدار کرده است. این را در پاسخ به سئوال سیروان می‌‌گوید: بیشتر به کشورهای اروپایی سفر کردم. به فرانسه و آلمان رفتم و بیشتر موزه‌ها را دیده ام فرانسه خیلی زیباست. «رام راند» نقاش هلندی بی نظیر است ....

شیرزاد را البته مردم بوکان هم می‌شناسند و هم به او احترام می‌گذارند. خود می‌گوید: من از مردم سپاسگزارم . به هنرمندان خیلی احترام می گذارند. البته من خود را هنرمند نمی دانم. بوکان خودش دریای هنر است. ما هم اگر خود‌بزرگ‌ بینی نشود، قطره‌ای از این دریا هستیم که بدون هنرمندان هیچ هستیم. وقتی در خیابان راه می‌روم همه به من لطف دارند. خانواده‌ها الان کودکانشان را با خیال‌ راحت برای نقاشی نزد من می‌فرستند چون می‌دانند من علاوه بر نقاشی به آنها اخلاق می‌آموزم. اوج انسانیت اخلاق است. هنر بدون اخلاق معنی ندارد.

* چه رنگی بیشتر روی شما تاثیر گذاشته است؟

- همه رنگها زیبا هستند. هر رنگی یک نکته روان شناسی خاص خود را دارد. رنگها آثار گسترده‌ای در زندگی انسان دارند. اگر زندگی رنگارنگ نباشد زیبا نیست. من خودم رنگ بنفش را دوست دارم ، اما تمام رنگهای سرد به انسان آرامش می‌دهند.

استاد از هر دری از زندگی و هنرش با سیروان سخن گفت و تا پایان گفتگویش تاکید می‌کرد که پیر و جوان لازم است هنر بیاموزند، مخصوصا جوانان که دوران پیری هنر به کارشان می‌آید و نقاشی را باید از طراحی شروع کرد و باز می گفت: هنر بیاموزید، هنر بیاموزید ....

منبع: هفته نامه سيروان8/11/1383

لینک مرتبط   http://www.sharnews.com/zemestan86/sh516.htm



یکشنبه دوازدهم آبان 1387-12:49 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
زندگی با ویولون

گفت و  گو با «مرتضی صنعتی» نوازنده کرد

فیض اله پیری:در میان چهره های موسیقی کرمانشاه «مرتضی صنعتی» نامی آشناست. هنرمند 54 ساله، اگرچه کهنسال و پیر گشته اما صدای ویولون او سوزوگداز ایام جوانی و خاطرات خاص آن زمان را برای خود و مخاطبان تداعی می کند. انگشتان هنرمندش ملودی‌های کرمانشاه را با چیره دستی اجرا می‌کنند و ساز او هنوزمی‌تواند بیانگر آهنگ‌های کوچه پس کوچه‌های محلات قدیم کرمانشاه باشد. در قصرشیرین زاده شده و در کرمانشاه بزرگ. آن زمان که آموزگار دوران ابتدایی‌اش « ویولون» می‌نواخت، او هم به این ساز علاقه‌مند گشت و به یادگیری آن همت گماشت. «گلهای رنگارنگ» و «گلهای جاویدان» در برنامه رادیو و تلویزیون که استادانی همچون « پرویز یاحقی» ،«حبیب الله بدیعی» و «علی تجویدی» در آن حضور داشتند، تنها وسیله آموزش سالهای نه چندان دورش بود. صنعتی تنها از این طریق به دنبال موسیقی رفت و فرزندانش را به آموزش این هنر تشویق می کرد . . .



ادامه مطلب


چهارشنبه هشتم آبان 1387-15:11 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
ایل كلهر در سقز و بوكان

گفتگو بامجید خان کلهر

 
مجید خان کلهر
فیض اله پیری: محدوده جمعیتی ایل كلهر تنها به استان كرماشان خلاصه نمی شود. ردپایی از این مردمان تا خوزستان نیز دنبال شده است. بنابه تاریخ مكتوب و شفاهی، خاك كردستان در سقز، بوكان و تكاب و حتی مهابادو سنندج نیز حضور آنهارا لمس كرده است. براساس روایتی كه مجید خان كلهر برای سیروان بازگو می كند، این مردمان در بخشهایی از خاك عراق و شیراز و تهران نیز زیست كرده اند.
مهاجرت كلهر به مناطق سقز و بوكان اما به زمان نادرشاه بر می گردد. این را مجید خان كلهر به نقل از بزرگان پیشین خود می گوید. نادر به منظور دفاع از مرزها، مردمان كلهر را به این مناطق كوچ داد. نخستین خان كلهر به هنگام مهاجرت آنان»فتاح بگ« بزرگ بود. در پس او »آقا رضا بگ« و سپس »فتاح خان« و »حسن خان«، و »سنجر خان كلهر« در حوزه حكومتی كلهر در كردستان حكم رانده اند. مجید خان در پس سه برادر اخیرخود »خان« شد.
حاكمیت او بر كلهر گرچه در این مناطق در سال 57 رسمیت یافت اما پیش از این نیز به دلیل ذكاوت و هوشیاری و بهره از علوم زمان تا حد دیپلم ریاضی وادبی مورد احترام دو برادر ارشد خود بود و سخن او رواج داشت.
»خانزاده« و آخرین »خان« كلهر اینك ساكن شهر سقز است و در سن 63 سالگی ایام را سپری می كند. هنوز جوان می نماید وموهای بالا رفته و پشت گرفته كه به سپیدی تمام می گراید، حكایت ها برای گفتن دارد. . . .



ادامه مطلب


جمعه سوم آبان 1387-19:29 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
آوای اهورایی

گفتگو با بیژن کامکار

براي ديدن گزارش تصويري روي اين عكس كليك كنيدجدبد کامکارها در تهران که با استقبال بی نظیر عاشقان موسیقی همراه بود بک نکته مهم را داشت و آن غیبت بیژن کامکار یکی از خوانندگان این گروه و از نوازندگان چیره دست قیچک و دف به علت بیماری وی بود. البته ظاهرا بیژن سلامتی خود را باز یافته و آن گونه که صبا کامکار گفته این هنرمنددر جشن موسیقی ملل که آذر ماه توسط خانه موسیقی و برای کودکان سرطانی برگزار می شود حضور خواهد یافت.دوشب كنسرت كامكارها در كرمانشاه  آخرين برنامه‌ای بود که کامکارها حدود ۴ سال پیش در مناطق کردنشین ایران در کرمانشاه برگزار کردند. همان ایام با بیزن کامکار گفتگو کردم که خواندن آن خالی از لطف نیست . ادامه مطلب را کلیک کنید



ادامه مطلب


یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387-11:16 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
هنربرای من سودی نداشت

گفتگو با عبدالله قرباني(عودلا ماچكه‌اي) خواننده كرد

فیض اله پیری: جشنواره‌ها فرصت خوبی برای دیدار و مصاحبه با شخصیتهای هنرمند است. ما هم «عبدالله ماچکه‌ای» را در نخستین جشنواره موسیقی فولکلورکردی در سنندج ملاقات کردیم ، چهره‌اش پیر و فرسوده گشته‌ وخاطرات گذشته خود را آن‌گونه که ارزش بیان دارند، به‌ یاد نمی‌آورد. هنرمند سالهای دور قصرشیرین و کرمانشاه و امروز کردستان، در این مصاحبه توضیح می دهد که چگونه به دعوت هنرمندان کرمانشاه و مظهر خالقی به صدا وسیمای کرمانشاه رفت و در شبی تاریخی در منزل حسن زیرک با این هنرمند آواز خوانده است . .  .



ادامه مطلب


شنبه بیستم مهر 1387-18:58 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
پرواز شاعرانه

گفتگو با پریوش ملک شاهیان[شاعري از تبار نخل و ليمو]

فیض اله پیری(آرشیو):«هوای خوب پرواز» عنوان مجموعه شعر جدیدی از خانم «پریوش ملک شاهیان» است که توسط انتشارات چشمه وهنردانش کرمانشاه در سال جاری منتشر شده است. در این کتاب کوچک اما پرمحتوی که به دو زبان کردی و فارسی نشر یافته، احساس دل انگیز و خیالات نازک این شاعر قصرشیرینی...(متن گفتگو در ادامه مطلب)

 

ت خاوه ن مال و من میوانم ئمشه‌و  ***       چه وه یلد هه‌م بیوه‌سه باوانم ئمشه‌و

په‌ژاره و غوربه‌ت و ناز چه‌وه‌یلد         ***       چ نانی نانه سه داوانم ئمشه و  

له هووز بی که‌سه‌یل بی نیازم        ***        فه‌له‌ک داخ فره‌ی کرده جیازم

تونی نازم نه کیشایدو چمانی         ***        له گش لاوا که‌ساده کار نازم  

گلاراو کردمه و نیه گری ستارم        ***        توام چیو ئه ورپاییزی بوارم

م داره سه‌وزه‌گه‌ی باخ غه‌مد بیوم    ***        له بی ئاوی سزانی به‌رگ و بارم



ادامه مطلب


شنبه سیزدهم مهر 1387-11:50 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
ازسرپل زهاب تا اسلو با موسیقی کردی

گفتگوی اختصاصی سیروان با »قادر الیاسی« هنرمند كرد

فیض اله پیری: مردمان حلوان (سرپل ذهاب)و اهالی موسیقی و هنر، صدا و چهره ی »قادر الیاسی« را خوب می شناسند. صاحب صدایی حزن انگیز، دلنواز و سحرآمیز كه سوز آوازش با درد هجران و غربت، سرزمین كردها رادر نوردیده است.
هنوز فصل گرم فریادش تازه شكوفا شده بود كه جنگ تحمیلی زندگی او را به گونه ای دیگر رقم زد. اما قبل از آن دوران راهنمایی را در مدرسه راهنمایی سعدی در خیابان میر احمد (احمد ابن اسحاق) و دو سال دوران متوسطه در دبیرستان حكیم نظامی شهر سرپل زهاب گذرانده بود. او زاده سال 1340 قه ره سه نی -قه ره حه سه نی - (بردعلی الیاسی) از روستاهای دشت ذهاب سرپل زهاب است، گر چه خود احتمال می دهد تاریخ تولدش بهار 1337 باشد. در خانواده ای تهیدست از مادر زائید كه به علت محرومیت زادگاهش تا آن هنگام كه 12-10 شد، نتوانست فضای درس و مدرسه را تجربه كند. پس در این زمان با آمدن معلمی به نام »قدرت اله نصیری« از اهالی خرم آباد لباس (فرنجی) و عصای چوپانی را رها كرد و به آروزی دوران كودكی اش - مدرسه - رسید. آن گونه كه او نقل می كند در تاریخ ۱۲/۳/۱۹۸۸(چهار روز قبل از حادثه بمباران شیمیایی حلبچه)‌با هدف دیدار خانواده اش راهی اردوگاه كردهای آواره »الطاش« رمادی در جنوب غربی عراق شد و پنج ماه بعد با دخ با تری به نام »رعده پالانی« ازدواج كرد كه حاصل آن پسری به نام »تۆڵه« و دختری به نام »ته وار« است. چهار سال بعد و در سال 1992 او به همراه خانواده اش به كشور نروژ رفت و از آن زمان تاكنون برای بازگشت به زادگاهش لحظه شماری می كند. ارتباط او با سایت اینترنتی سیروان باعث شد كه در گفتگویی حیات هنری و دیدگاه های او . . .



ادامه مطلب


پنجشنبه یازدهم مهر 1387-14:17 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
دختر حلبچه از آن سوی مرگ آمده است

گفتگو با روژ حلبچه ای شاعر نوپرداز کردستان عراق

فیض اله پیری(آرشیو):روژ حلبچه ای از معدود شاعران نوپرداز زن در کردستان عراق است که توجهی شاعرانه به زادگاهش دارد و تعهد کرده است هرساله برای گرامیداشت حادثه حلبچه شعری تازه بسراید. او در جریان حادثه بمباران شیمیایی حلبچه مادر و شش خواهر و برادر خود را از دست داد، سال ها از وطن دور شد و اینک در مدرسه ماموستا هژار موکریانی در سلیمانیه معلمی پیشه می کند. اگرچه آثار زخم‌های آن حادثه در لبخنداشن به سان زهر در شکر ظهور می کند، اما او اینک از دو باره زیستن سخن می گوید و به دنیایی دیگر می اندیشد. روژ در جریان هفته فرهنگی کردستان عراق در سنندج در گفت و گویی...

 

منبع:هفته نامه سيروان – 3/5/1383 شماره 284



ادامه مطلب


چهارشنبه دهم مهر 1387-18:1 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
تئاتر بوکان ، دو هنر مند و دو گفتگو

چندی پیش جشنواره تئاتر کردی در سقز برگزار شد و هنرمندان بوکان آن گونه که انتظار می رفت بیشترین موفقیتها را کسب کردند. جدای از شهر سقز که جشنواره تئاتر کردی در آن برگزار می شود ، بوکان یکی از شهرهایی است که در زمینه تئاتر حرفهای جدی برای گفتن دارد.افشین ناصری از جمله این هنرمندان است که تئاتر را جدی گرفته  و به موفقیتهای چشمگیری دست در زمینه تئاتر دست یافته است.

از دیگر هنرمندان موفق تئاتر بوکان فروغ امجدی است که همواره پای ثابت موفقیتهای جشنواره های محلی و منطقه ای و بعضا ملی بوده است .تازه ترین تجربه جدید او در تلویزیون بازی در سریالی  با عنوان بوکین است که چندی پیش توسط شبکه تلوبزیون محلی مهاباد تهیه شده و یکشنبه های این ایام در شبکه دوم پخش می شود. فروغ امجدی در این سریال با مهارت تمام از ایفای نقش خود بر آمده است. خاطره ای که از این کار دارم این است که کار گردان غیرکرد (یا یکی از دست اندرکاران سریال) به هنگام انتشار خبر تولید آن در سیروان وقت(نجار نامه فعلی) کلی مهربانی بارمان کرد و البته به گمانم به  لطف دسته گلی بود که خانم امجدی و یا شیروان یاری(همکار سابق) در نحوه مرتبط کردن خبر با من به آب داده بودند. بهر حال اینها را گفتم که دو گفتگوی قدیمی را با افشین ناصری و فروغ امجدی را در اختیار علاقمندان تئاتر بگذارم. البته گذشته است از آن حال و روزها سه سال!( محمد جواد محبت در شعر مشهور کبی می گوید : گذشته است از آن حال و روزها سی سال)

قلب تئاتر کردی در بوکان می تپد - گفتگو با افشین ناصری

دختری در نقش مده - گفتگو با فروغ امجدی

 



ادامه مطلب


شنبه ششم مهر 1387-18:35 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
نامه چهارم خبرنگار اخراجی به استاندار کردستان

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی / تا بی خبر بمیرد در درد خودپرستی

عاشق شو ارنه روزي كار جهان  سرآيد/ناخوانده نقش مقصود در كارگاه هستي

به كاك اسماعيل نجار، شهره شهرياران شهر شب ، پرچمدار پرهيزگاران پركار،استاندان استانبان، استاندار استاندارد و استاد اساتيد اهل اصول در كردستان"حفظه الله مقامه و دنياه" تا بي خبر بميرد در درد خود پرستي.

قبل از كلام،سلام؛ سلامي به گرمي مهر مهرورزان و به عظمت هاله‌نور عدالت‌آفرينان و بي اهميتي ناله سوزناك مردم از تورم كمرشكن و به قداست آراي كارشناسي آن والي فرهيخته در تمامي امور ازكلمات قصارش در باب آزادي مطبوعات و بيانات باب ميلش در روزخبرنگار گرفته تا سخن ار شكوفايي اقتصادي، باغباني و ترافيك و مسجد و مدرسه و ...، سلامي به شيريني علاقه وافر آن علاقه‌مند به سخنراني طولاني بدون توجه به خستگي حاضران مجلس، به شيريني شرح خاطرات سفر ايرانگردي با پيكان كهنه براي مديران استان كه به قول راوي‌«لاستيكش صاف شده بود عين قلب من!»، به تلخي طنزهاي تاريخي سخن دولتمردان عادل از رفاه و توسعه و آزادي و عدالت و مهرورزي با مخالفان و رضايت مردم!

پس از سرود درود و اداي احترام به حضور حضرت حاضرش، اين حديث نفيس و وجيزه نقيضه سكرآور به ظاهر كه باز زهر در شكر و دردي ديرين دارد ،خطاب عتاب آلود ديگري است به محضر آن پرچمدار پركار و پرهيزگار عدالت در كردستان ؛ تقديمي از همان خبرنگار اخراجي كذايي كه همه ناموفقيتهاي دولت و استاندار استاندانش زير كلاه او بود و اينك كه به لطف دولت و در راستاي اشتغالزايي و برقراري عدالت و توسعه و تحمل مخالفان ،سرش بي‌كلاه مانده ، شكوفايي و آزادي و توسعه و عدالت و مهرباني و ارزاني و بساماني و نشاط و امنيت پايدار و وفران نعمت و كفران عيوب و احساس خسران دشمنان و مهمتر از همه بوي نفت سفره ساكنان خطه كردستان را فراگرفته و ملالي در خلال زندگي مردم مشاهده نمي‌شود. باري خوشبختانه اين شق‌القمر و شاهكار و اين كار كارستان و «كلاه‌برداشتن» از سر اين قلم به دست قلم به مزد و شكسن قلم پاي او ميسر نبود مگر به كمك برخي قلم به دستان رجز خوان وتلاشگران جنگ زرگري و البته آن گونه كه تهديد مي‌كردي«عاقبت بخير»شد و نسيم خنك مهرورزي كلاه و مخلفاتش را با خود برده واينك سرش بي‌كلاه مانده، گرچه خود در خيال خام است كه « در سر عقل بايد، بي‌كلاهي عار نيست».

.

گمان مبر به پايان رسيد كار مغان/ هزار باده نخورده در رگ تاك است

به هر حال به حول قوه «خداي حبيب نجار» كلنجار با نجار را جار مي‌زنيم ....

 به غير از مدح و ثناي خود هيچ انتظاري از مطبوعات نداشتي و البته نگذاشتي و به خيال خود براي آشتي دسته گل كاشتي! آنها بايستي مي‌نوشتند«نجار، فرزند كردستان» تا آن فرزند كردستان! هم با لباس كردي بگوید«مالي‌ئاوا»...

نامه اول      نامه دوم   نامه سوم    نامه چهارم



ادامه مطلب


چهارشنبه بیستم شهریور 1387-14:44 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
گلی از گلستان موسیقی کردی

گزارش گفتگویی با خبات مولودی به بهانه انتشار آلبوم "گولی"

فیض اله پیری: برای وردود به شخصیت «خبات مولودی» باید از حیران آغاز کرد، هنرمندی که وجود او را این آهنگ موکریانی در خود هضم کرده است. به استادی تمام «حیران» موکریان را کاویده و هر آ«چه که تصور کنی که در حیران باشد در خبات نیز هست. اگر سر رشته سخن پیرامون این هنر را به دست گیرد تمام ابعادش را برای تو شرح می دهد؛ از حیران خوانهای مشهور گرفته تا محتوا و موضوعات حیران. آن گونه که خود می گوید در نخستین اثرش با نام «گولی» یک تیر و دو نشان زده، هم اثری شاد و جوان پسند خلق کرده و هم به احیای آثار فولکلور پرداخته است. چهره ی جوان او با اثری حرفه ای که خلق نموده – که حتی منتقدانش نمی توانند از پرمحتوا بودن آن بگذرند – همخوانی ندارد. تلاش گری خستگی ناپذیر در عرصه موسیقی بوکان است و اینک به دنبال شناسایی و احیای گنج خفته موسیقی، پژوهشی جدی آغاز کرده است. حیران های و مقام های منطقه «فیض الله بیگی» بوکان را مطالعه می کند و حاصل تلاشش تاکنون جمع آوری 150 حیران این منطقه است که جمع آوری هر کدام از آ«ها یک اثر فولکلور که تنها کاستی از آن در خانواده ای وجود داشته، بدون اطلاع صاحب خانه آن اثر را به دست آورده، ضبط کرده و سپس به صاحبش بازگردانده است. موردی دیگر که او شرح می دهد؛ مقام های بوده گاهی زنان که در مدح مردگان قبرستان می خواندند و خبات در عزاداری هم به دنبال ضبط و جمع آوری این آثار بوده است.

«گولی» نخستین اثر موسیقی این هنرمند 29 ساله بوکانی است که شامل دو حیران موکریانی، چند مقام ماموستا «سیوه» و دو آواز جدید که خود ساخته، به همراه چهار اثر فولکلور می باشد که به شیوه ای زیبا و حرفه ای ضبط و ورانه بازار شده است. مادرش به آوازهای منطقه فیض الله بیگی آشناست و به قول خبات از صدایی خوش نیز برخوردار است. خود از کودکی آواز می خواند و به صدای هنرمندان بزرگ گوش فرا می داد.

از سال 76 به طور جدی این هنر را دنبال کرد و در کلاس های استاد «مینایی» و دیگران شرکت می جست. او می گوید: «بعد از اتمام دوران سربازی با موسیقی موکریان آمیخته شدم و حیران های این منطقه را به طور جدی دنبال می کردم. از ماموستا سیوه که خدمت زیادی به موسیقی کرده است، تاثیر فراوان گرفتم و شیدای صدایش شده ام. مقام هایی مثل «عایشه گول»، «سحر»، «بهاره»، «گولی» و ... را با استادی تمام اجرا کرده و من هم کارم را به نام «گولی» که یکی از آثار اوست ضبط و منتشر کرده ام.

خبات البته از انتقال بعضی از آثار موسیقی به فارسی و عربی انتقاد دارد. اما از دست آوردهای موسیقی کردی نیز حمایت می کند و بر این باور است که هر کاری هم اگر کم ارزش باشد، والامقام است.

* به نظر شما چه کسانی در سال های اخیر در موسیقی کردی تاثیرگذار بوده اند؟

- من در آ« حد نیستم که در مورد کار بزرگان موسیقی نظر بدهم که حتی آثاریشان از ایران هم فراتر رفته است. گروه کامکارها خدمات بزرگی به موسیقی کردی داشته اند. هر چند می توانستند بیشتر از این به موسیقی کردی خدمت کنند. هنرمندانی توانا هستند و از خواننده ای حرفه ای بهره نمی برند که به هر حال شاید دلایل خاص خود را داشته باشند. کامکارها می توانستند گام های اساسی تر بردارند. گروه «شمس» نیز که مقامات و آوازهای منطقه کرمانشاه و آئین «اهل حق» را اجرا می کنند، موفق بوده اند و در حوزه تکنیک و آوازهای ایرانی دستی توانا دارند و زحمت فراوان کشیده اند.

شاید آنچه که موسیقی کردی را برای خبات جالب کرده، تنوع موسیقی کردی باشد که در نخستین اثر او این تنوع نیز هویداست؛ چه آ« هنگام که «ریزه خالها» را می خواهد و یا همخوانی اعضای گروهش که همگام با او در پس آوازها می آیند. او می گوید: پا به پای تنوع فرهنگی کردی موسیقی هم متفاوت است. کرمانشاه، ایلام و ... هر کدام انشعاباتی از موسیقی کردی را دارا هستند و با امنطقه سنندج و فیض الله بیگی بوکان متفاوت است.

تعمق و مطالعه خبات در شناسایی «حیران» جالب توجه است. هر شخص و منطقه ای که ردپایی از حیران را در خود داشته باشد، جستجو کرده است. خود می گوید: شخصی را به من معرفی کردند که حیران گویی تواناست. به دیدارش رفتم. پیرمردی کهن سال بود. صدایش را شقبل از این که به زیر خاک ببرد ضبط کردم و بعد از مدتی فوت کرد؛ اما من خوشحال هستم که نگذاشتم این هنر از بین برود.

هنرمند جوان بوکانی که اخیرا کلیپ ویدئویی مربوط به آثارش را به پایان برده، سه آهنگ جدید را آماده کرده و در اثر جدیدش ارسلان کامکار با او همکاری می کند. «گولی» به عنوان نخستین اثر موسیقی او در تیراژ 30 هزار نسخه تولید و منتشر شد که علی رغم تبلی غات اندک با استقبال علاقه مندان موسیقی مواجه شد. او گروهی مشخص با اعضای ثابت ندارد اما با همکاری تعدادی از جوانان که خود سرپرست آنهاست به تمرین و اجرای آٍارش می پردازد. خبات که در منزل استاد مصطفی شیرزاد نقاش بوکانی با سیروان سخن می گفت، با علاقه مندی و اشتیاق فراوان از گنجینه های مهم در موسیقی سخن می گوید و آن حیران موکریانی است، «موسیقی کردی در منطقه ما آینده ی روشنی دارد. ما گنیجینه های مهمی در موسیقی موکریان داریم که تابلویی بزرگ از موسیقی کردی است» موسیقی کردها – به قول خبات – در عروسی و عزا هر کدام زیبایی زیادی دارد که تلاش زیادی برای جمع آوری و احیای آنها صورت نگرفته و او در منطقه موکریان به طوری جدی این موضوع را دنبال می کند.

خبات معتقد است که در ردیف های ایرانی ریتم های بینظیری وجود دارد. در موسقی کردی هم حیران در تمام خود بی نظیر است که به شیوه ای منظم اجرا می شود» ما باید این موسیقی را در بانک اطلاعات جمع آوری و ضبط کنیم تا از نابودی آنها جلوگیری شود. حاصل تلاش چندین ساله من گردآوری آرشیوی از این موسیقی فولکلور است».

*اصولا محتوای حیران های کردی چه موضوعاتی را د رخود پنهان دارند؟

- در فرهنگ حیران یک سری درخواست های عاشقانه نهفته است یا دهقانانی که در اوج فلاکت مورد ظلم حاکمان قرار گرفته اند و با نیاز عاشقانه درد خویش را بیان کرده اند. مثل درخواست رعیت از ارباب و عاشق از معشوق خیلی از اشعار عاشقانه کردی در اوج نازکی دارای بار اجتماعی و سیاسی مهمی هستند. برخی اشعار کردی را نمی توان به فارسی ترجمه کرد، چون معادل ندارند و این به گمانم از گستردگی و غنی بودن زبان کردی است؛ هم از نظر تشبیه و هم از نظر استعاره و یا سایر صناعات ادبی. خبات اگر جه در «گولی» از سازهای الکترونیک هم بهره برده اما هنرمندی و مهارت صدا، اثریش را گلی زیبا از باغ موسیقی می نمایاند. 

منبع:هفته نامه سيروان- شماره 325 سال هفتم – 21/1/1384



دوشنبه یازدهم شهریور 1387-12:38 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
دادگاه ديكتاتور در دادگاه حقوقدانان كرد

مشروح سخنراني دكتر«ستار عزيزي» دردانشگاه كردستان

حمایت از اقلیت ها در حقوق بین الملل/اثر دكتر ستار عزيزياختصاصی قصر فرهاد:چندي پيش گروه حقوق دانشگاه كردستان  كه به تازگي و با مديريت دكتر «مرتضي جوانمردي صا حب» از دانش آموختگان كرد راه اندازي شده ميزبان دكتر«ستار عزيزي» يكي  ديگراز اساتيد برجسته  كرد در زمينه حقوق  اقليتها بود تا آخرين وضعيت دادگاه  صدام و شرايط محكومان  را براي دانشجويان و افكار عمومي  گزارش كند. اين حقوق آموخته  جوان سرپل زهابي كه متن سخنان او به طور خلاصه در شماره 43 دوهفته نامه توقيف شده هاوار منتشر شد، همچنين در بخشي ديگر از سخنان خود در تحليلي انتقادي به روند برگزاري دادگاه ، ايرادات حقوقي گرفت و در پايان مراسم به همراه دكتر جوانمردي به  سوالات دانشجويان پاسخ گفت . متن حاضر مشروح كامل سخنان دكتر عزيزي است كه جهت بهره علمي و خبري علاقه‌مندان و دانشجويان آمده است .لطفا در صورت استفاده منبع ذکر شود.



ادامه مطلب


پنجشنبه هفتم شهریور 1387-12:19 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
كردستان؛ يك سال بدون مهندس ادب

این گزارش به مناسبت اولین سالگرد مرگ مرحوم مهندس ادب تهیه و در ویژه نامه ای به همین مناسبت در هفته نامه ندای جامعه چاپ و منتشر شده است. در متن چا پ شده بخشهایی از گزارش به دلیل کمبود جاحذف شده که در متن حاضر به صورت کامل آمده استمهندس ادب.

فیض اله پیری:مرداد ماه امسال براي كردها و بوي‍‍ژه مردم سنندج پيش از آنكه گرمايش آزار دهنده باشد، روزهايش ياد آور خاطره تلخ و اندوهناك وداع با يكي از فرزندان صديق و نماينده مبارز وآزاديخواه اين خطه در پارلمان شوراي اسلامي است؛ مهندس «بهاءالدين ادب» كه 25 مردا ماه سال گذشته چهره در نقاب خاك كشيد و به همين سادگي يك سالگي مرگش نيز فرارسيد. انگار همين ديروز بود كه خبر مرگش نا باورانه در گوشها زمزمه شد و كردستان و ايران _ كه دوستداران آزادي را در سراسر جهان _ عزادار كرد. سياست پيشه تكنوكرات و مهندس نامي كرد در مجالس پنجم وششم ايران كه سال پيش همين ايام از ديده‌ها رفت و خبر مرگش در سراسر جهان پيچيد. اما بيشتر از پيش در خاطره‌ها و ياد ها جاي گرفت.هم ياران سياسي و عمراني و هم مردم كوچه و بازار در مناطق كردنشين و از جمله سنندج ، او را هر گز از ياد نخواهند برد. چنانكه در غروب زندگي‌‌اش در فراق او گريستند و اشك حسرت ريختند. ادب در حقيقت  در دل مردم جاي داشت و اينك كه مردمان سرزمينش را تنها گذاشته است، هنوز تصاوير او بر كوي‌وبرزن و مغازه‌ها، مبارزات پارلماني و انديشه‌هاي انساندوستانه او را ياد آوري مي‌كند و البته دفاع از مردمي مظلوم و محروم در غرب ايران. چنين است كه مردمان با ديدن تصاوير ادب، نطقهاي آتشين، شور حمايت از مظلومان ونيز دغدغه‌هايش در مورد كردها را تحليل مي كنند. حضور او در قلبهاي‌ موكلانش چنان است كه بيشتر كساني كه در يك سال گذشته به بهشت محمدي سنندج مي روند، قريب به احتمال در كنار آرامگاه او حضور مي‌يابند و فاتحه‌اي به روحش هديه مي كنند. البته روزهاي نزديك به اولين سالمرگش، حضور دوستداران او بيشتر نمايان است. . .



ادامه مطلب


شنبه بیست و ششم مرداد 1387-20:58 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
مهندس ادب سیاستمدار پیرو

 گفتگو با مختار زارعی فعال دانشجویی کرد 

به مناسبت اولین سالگرد وفات نماینده فقید مردم سنندج دیواندره و کامیاران در مجلس 

جنابعالی نماینده دانشجویان کرد در شورای نه نفره موقت جبهه متحد کرد بودید و فرصت آشنایی از نزدیک را با مرحوم مهندس ادب داشتید  خیلی مختصر بفرمایید ادب را چگونه دیدید؟

*اولاً توضیح اینکه بنده نماینده تمام دانشجویان کرد نبودم بلکه منتخب اتحادیه دمکراتیک دانشجویان کرد برای حضور در شواری مذکور به منظور تدوین بیانیه اعلام تأسیس جبهه بودم دوماً برای شناخت چنین افرادی ، لزوماً آشنایی و ارتباط رودر رو از اهمیت خاصی برخوردار نیست خصوصاً که هدف شما اطلاع از ویژگیها و خصوصیات فردی و اخلاقی ایشان نیست و اگر چنین باشد نزدیکان و اعضای خانواده ی آن مرحوم شایسته ترند . اجازه بدید از منظر یک فعال سیاسی و جسارتاً انتقادی موضوع را پیگیری کنیم . ما عادت کرده ایم بزرگان را بزرگتر از حد واقع نشان دهیم و نهایتاً از ایشان چنان تا بویی درست کنیم که حتی روشنفکران هم جرأت نقدش را نداشته باشند . امیدوارم مرحوم ادب دچار این ندانم کاری ما نشود در هر حال کارنامه ایشان هم قابل ارزیابی است . خصوصاً آنکه با ورود به حوزه عمومی و ایفای نقش یک پارلمانتار بیشتر سزاوار ارزیابی و بررسی است . من معتقدم مهندس ادب وارث اندیشه ای غلط از جنبش کردی بود که هنوز هم فعالان سیاسی و حتی روشنفکران ما گرفتار آنند و جسارت خروج از آن را پیدا نکرده اند ؛ اندیشه شرم از کسب قدرت و پذیرش تبعات آن . موضوع سیاست ، قدرت است و کار ویژه فعال سیاسی ، کسب قدرت . مهندس ادب اگر چه در قامت یک فعال سیاسی ظاهر شد اما کسب پایگاه اجتماعی را کار ویژه  خود قرار داده بود .

_ آیا کسب قدرت سیاسی بدون پایگاه اجتماعی حتی در جامعه غربی متصور است ؟ خصوصاً اگر دروازه حضور در قدرت را از مسیر حضور در انتخابات و کسب رای مردم انتخاب کند ؟

* البته که کسب قدرت نیاز به پایگاه اجتماعی دارد و اساسا سرمایه اجتماعی برای یک جریان سیاسی ، ضرورت است اما یک سیاستمدار همین سرمایه اجتماعی را هم خرج کسب قدرت می کند . امری که فعالان سیاسی کرد از آن شرم و ترس دارند .  مختار زارعی فعال دانشجویی

_ ترس از چی ؟  

* از دست دادن مردم .

_ حتی در یک جامعه دمکراتیک هم قدرت برای مردم است؟

* یک فعال سیاسی باید اندیشه سیاسی خود را دنبال کند و مشخص کند در پی اجرای کدام مدل سیاسی است . البته که معیار برتری مدل های سیاسی موفقیت و کسب بیشترین رفاه برای بیشترین مردم است . اما لزوماً و در همه حال بیشترین مردم طرفدار مدل سیاسی تو نخواهند بود در چنین وضعیت هایی سیاستمدار پیشرو از سیاستمدار پیروسوا می شود. سیاستمدار پیشرو ضمن بازخوانی اندیشه ها و روشهای خود سعی اش را در همراه نمودن مردم با اندیشه خود می کند اما سیاستمدار پیرو تسلیم افکار عمومی می شود .

_ اما تغیر افکار و اندیشه جامعه وظیفه روشنفکر است نه سیاستمدار ؟

* اندیشه سیاسی معطوف به عمل سیاسی است . یک جریان سیاسی اعم از چپ ، لیبرال ، مذهبی و ... هم اندیشمند دارد هم فعال سیاسی و فعالان سیاسی به نوعی بازوی اجرائی جریان خود هستند و باید پیرو و مجری اندیشه سیاسی جریان متبوع خود باشند نه پیرو افکار عمومی .

_  پس خرد جمعی چه می شود؟

* تسلیم رأی جمع شدن با پیروی افکار عمومی متفاوت است . فرض کنیم در یک انتخابات آزاد و دمکراتیک مردم رقیب شما را ترجیح دهند . یک فعال سیاسی با روحیه ای دمکراتیک ، تسلیم خواست مردم خواهد شد اما صرفاً به دلیل انتخاب نشدن از سوی مردم اندیشه سیاسی خود را تغییر نمی دهد و تلاش می کند با رفع معایب و تقویت محاسن ، مجدداً افکار عمومی را به سوی خود جلب و آراء  آنها را کسب نماید و این یعنی سیاستمدار پیشرو .

_ با این شرایط به نظر شمامهندس ادب پیشرو بود یا پیرو ؟  

* جسارت مهندس ادب با حضور در صحنه انتخابات ، جسارتی ستودنی بود سال 74 که ایشان اولین حضور سیاسی اش را با کاندید اتوری پارلمان آغاز کرد فضای سیاسی کردستان چه از چه از طرف مردم وچه از طرف احزاب اپوزیسیون کرد ، تحریم و عدم مشارکت بود . انتخابات را یک نمایش و کاندیدا ها را بازیگران حاکمیت می دانستند (البته هنوز هم تحلیل احزاب اپوزیسیون همان است که بود) اما مهندس ادب که نه فقط کمترین نشانه ای از وابستگی به حاکمیت درکار نامه زندگی اش نبود بلکه حسن سابقه خانوادگی و مقبولیت اجتماعی او ، امکان هر نوع از این دست اتهامات را نمی داد و با حضور خود در صحنه انتخابات به نوعی سنت شکنی کرد و انصافاً مردم هم از لاک عدم مشارکت خارج شدند . و بالاترین رقم حضور در انتخابات بعد از انقلاب را به نام خود ثبت کردند.  

_ پس مهندس ادب از کسب قدرت شرم و ترس نداشت !

* نه به همین دلیل باید او را ستود اما هنوز ایشان هم کسب جایگاه اجتماعی را به کسب قدرت سیاسی ترجیح می دادند امری که دارای سنت سیاسی و دیرینه در ایران و کردستان است .

_ آیا اشکالی دارد ؟

* بله . همانطور که گفتیم اولاً کار ویژه فعال سیاسی کسب قدرت است . کسب جایگاه اجتماعی در اولویت نیست دوماً همیشه کسب قدرت و کسب جایگاه اجتماعی در یک راستا قرار ندارند و با انتخاب یکی ممکن است دیگری را از دست بدهید سیاستمدار واقعی نقش خود را به یک فعال فرهنگی اجتماعی تغییر نمی دهد و همچنان سیاسی خواهد ماند .

_ قدرت بدون پشتوانه اجتماعی مشروعیت ندارد

* . اما این یک ایراد اخلاقی است نه سیاسی در ضمن یک فعال سیاسی حرفه ای باید بتواند برای قدرت خود  مقبولیت اجتماعی را هم کسب کند .  



شنبه بیست و ششم مرداد 1387-11:49 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
مطبوعات كردستان ؛ ازتولد تا مرگ

روزنامه‌نگاري و روزنامه‌داري در كردستان در گفتگو با توفيق رفيعي روزنامه‌نگار كرد 

دولت نهم يكي از استثناهاي تاريخ دولتمداري در ايران است. دولتي كه  تصميمات آني مي‌گيرد و هرشب يك وزير عوض مي‌كند،گفتار ‌تند و زباني گزنده در عرصه سياسي اختيار مي‌كند و حداقل در كردستان تدابيري كه مي‌تواند به مصالح ملي كمك كند ناديده مي‌گيرد، نيروهاي كاركشته زيادي را بركنار مي‌كند، آستانه تحمل در آن به شدت پايين است، طبيعي است كه كارنامه قابل قبولي در عرصه مطبوعات هم نداشته باشد. 

 وضعيت مطبوعات را اين روزها مي‌توان به آساني تشخيص داد. مي‌بينيم كه خبرنامه هفتگي دولت به بولتن استاندار تبديل شده و چند نشريه نحيف ديگر به سختي نفس مي‌كشند و اصلاً در بازتاب مسايل كردستان خيلي ضعيف عمل مي‌كنند و يا نمي‌گذارند چنين عمل كنند. در واقع اوج تضعيف مطبوعات را امروز شاهد هستيم. 

كاش به‌ جاي اين همه شعار كه مي‌دهند، يك برنامه استراتژيك رفع تبعيض مثبت اجرا مي‌كردند. امروز عمر دولت نهم روبه پايان است و متأسفانه نه تنها در حوزه فرهنگ و مطبوعات بلكه در ديگر بخش‌ها كارنامه‌اي موفق ندارد.  

اراده موجود فعلي تحت هر عنوان و فضايي ادامه يابد به نظر من هزينه بردار است و اميدوارم  اجازه ندهند اراده برخي نمايندگان ناپخته دولتي، هزينه‌هاي بيشتري بتراشند. 

بااين برخوردها نمي‌توان منكر واقعيات جغرافياي كردستان شد. اين مطالبات اگر امروز اجازه بيان نداشته باشند، حتما فردا به شكلي ديگر و در جايي ديگر خود را نشان مي‌دهند. البته من اميدوارم اين برخوردها كه امروز توسط نماينده دولت صورت مي‌گيرد، نتيجه انديشه چند نفر محدود باشد و نه تمامي حاكميت. اگر اين شيوه تعامل، روش كلي حاكميت است به نظرم بايد نگران بود. اما با اين حال نمي‌تواندبه‌عنوان استراتژي در كردستان ادامه داشته باشد وگرنه رابطه دولت ـ ملت به شدت آسيب مي‌بيند. وقتي امروز كوچك‌ترين خبر از كردستان به سرعت در تمامي رسانه‌هاي بيگانه منتشر مي‌شود، نمي‌‌توان انتظار داشت كه در رسانه‌هاي محلي منعكس نشود و قطعاً بازتاب این خبرها در سطح بين‌الملل خطرآفرين است. ما در عرصه تعامل دولت با رسانه‌ها در كردستان نيازمند نگاه‌هاي جديد هستيم. ما نمي‌توانيم مثل 20 سال پيش مانع انتشار اطلاعات باشيم. 

 

توفيق رفيعي روزنامه‌نگار كردفیض اله پیری:ويژگي‌هاي سياسي، قومي و مذهبي و مهم‌تر از همه جغرافياي خاص كردستان همواره روزنامه‌نگاري در اين منطقه را با كوهي از مشكلات و چالش‌هاي اساسي روبه روكرده و نشريات اين ديار خيلي زود به جوانمرگي مي‌رسند. البته پيش از حيات براي تولد اين نوزادان سزاريني ، بايد از هفت‌خوان رستم گذشت. علاوه بر اين به دليل نبود پشتوانه صنعتي و بخش خصوص فعال، حيات نحيف موجود صنعتي و مدرني چون مطبوعات در دنياي سنتي كردها هر روز بيش از گذشته سخت‌تر مي‌شود.مسايلي از اين دست و نگاه دولت به رسانه‌ها را دراين منطقه با توفيق رفيعي روزنامه‌نگار كرد در ميان نهاديم. او در كارنامه خود علاوه بر فعاليت در مطبوعات سراسري و از جمله حضور حرفه‌اي در روزنامه‌ همشهري در سالهاي گذشته، در زمان صدارت اصلاح‌طلبان بر دولت، هفته‌نامه سيروان پرتيراژترين نشريه وقت مناطق كردنشين ايران را مديريت مي‌كرد كه گاهي به چاپ دوم نيز مي‌رسيد‌. دركارنامه او همچنين مديريت دوهفته‌نامه هاوار به چشم مي‌خورد كه به علت استقبال مخاطبان گاهي به چاپ‌هاي دوم و سوم نيز مي‌رسيد اما هاوار هم توقيف شد. درآسيب شناسي وضعيت مطبوعات كردستان رفيعي حرف‌هاي جدي براي گفتن دارد از اين‌رو نمي‌توان در باره مطبوعات كردستان بحث كرد و به آساني از كنار نام او گذشت. وقت مصاحبه را تعيين كرديم و سريع و بدون معطلي گفت: ضبط را روشن كن...

 



ادامه مطلب


شنبه نوزدهم مرداد 1387-9:35 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
نوای سحرآمیز کامکارها در طاق بستان پیچید

گزارشي از دوشب كنسرت كامكارها در كرمانشاه

فیض اله پیری:شهروندانی که برای حضور در نخستین کنسرت گروه کامکارها در کرمانشاه لحظه شماری می کردند از روزهای پیش بلیط رزرو کرده بودند. برخی از علاقه مندان به موسیقی از دیگر شهرهای کردنشین از جمله مهاباد، بوکان، ایلام و سرپل ذهاب به این کنسرت آمده بودند تا چهره و هنر کامکارها را از نزدیک ببینند و بشنوند. اجرای کامکارها به ابتکار مسئولان انجمن موسیقی در سالن شش هزار نفری امام‌خمینی این شهر صورت گرفت. این سالن در بلوار طاق بستان و منتهی به مجموعه تاریخی و تفریحی طاق بستان قرار دارد. «شهرام ناظری» خواننده نامی کرمانشاه نیز برای نخستین بار در دو سال گذشته در همین سالن کنسرت زده بود. کلان شهر کرمانشاه همواره از داشتن سالن مناسب برای اجرای موسیقی رنج برده است. گروه کامکارها نیز به سان شهرام ناظری در طول حیات هنری خویش تنها برای نخستین بار فرصت کرده اند که در این شهر به اجرای موسیقی بپردازند، گروهی که خود را از همین مردمان می دانند و اجرايی كه «بیژن کامکار» از آن به عنوان حضور تلگرافی یاد می کند.

بخش اول اجرای کامکارها در قالب موسیقی سنتی بود. آثاری- اگرچه نه تازه ، اما- زیبا، ماندگار و به‌كام. تصنيف‌هاي مراگويي ،خسته دل، بیابان بیکران و فراق و بداهه نوازی کمانچه، عود و سنتور و نیز قطعه تندباد و     قطعه گروهی در این بخش اجرا شد.

سالن مملو از جمعیت، هنر فرزندان «حسن کامکار» را ستایش می کرد، ستایشی که از روح موسیقی‌خواهی و عشق به هنر برمی‌خواست. هوشنگ ، برادر ارشد کامکارها در صف اول تماشاگران، مدیریت هنری و صدابرداری می کرد. حضور مسئولینی که گویا دعوت نشده بودند، کمرنگ بود. اردوان، که قرار بود در این محفل سنتور بنوازد غایب بود. بیژن به سان درویشان دف می نواخت، آوای اهورائی اش از سالن فراتر می‌رفت و آسمان کرمانشاه را نورباران می کرد. ارسلان با عود مجلس را همراهی می کرد و گاهی به همراه بیژن می خواند. ارژنگ با تمبک و اردشیر با کمانچه قریحه کرمانشاهی‌ها را نوازش می کردند.

مریم ابراهیم پور همسر ارسلان نیز که اینک نامی آشنا در میان گروه کامکارهاست ، هم با قیچک هنرنمایی می کرد و هم ، همخوانی او به همراه قشنگ ، خواهر کامکارها دیدنی و شنیدنی بود و البته انگشتان قشنگ با سه تارش چه زیبا سخن می گفتند!

اجرای اول مریم ابراهیم پور به همراه هفت برادران و قشنگ ، با تشویق حضارسالن، بعد از هر آهنگ همراه بود. کامکارها از پله ها بالا رفتند. بیژن سپاس می گفت و اهالی دیار بیستون تشویقشان گویی تازه آغاز گرفته بود. آنگاه که بعد از تنفسی کوتاه کامکارها برای اجرای پخش دوم از پله ها با لباس کردی پایین آمدند، این بار مردمان دیار طاق بستان علاوه بر تشویق به احترام آنها به پا خاستند، برای دقایقی کف زدند و دسته‌های گل به روی سن پرتاب می‌کردند.

کامکارها نیز به پاسخ مردم آمدند و ادای احترام کردند. چهره‌هایشان در میان فلاش‌های دوربین گم شده بود و رنگ به رنگ می شد؛ آن هنگام که عده ای از آنها امضا و عکس می گرفتند.

اجرای نخست کردی «به‌ و به و» که قرابتی زیاد با لهجه کرمانشاهی ها دارد، به کام آنها بود. سپس «دلیکم بوو» تقدیم شد که بیژن هم آن را تنظیم کرده بود و هم خود می‌خواند. آنگاه که نوبت به «گه لاویژ» و« سنجانه» رسید . تصاویر زیبای فرهنگ کردها همراه با چشمه سارها، کوهستانها و زندگی آنها در سالن نقش بست. اگرچه این آهنگ ها به یک دهه پیش مربوط می شود و معمولا با صدای «عباس کمندی» شناخته شده است، اما خاطرات و تصاویر خاص خود را زنده می نمود. «قاسم خان» (دهکده ای در اورامان) چهارمین اجرای کردی کامکارها بود. زمانی که بیژن با این نواها بسان درویشان طریقت دف می نواخت گویی فضای عرفانی و اهورایی سالن را پر کرده و از درب ورودی به سوی آسمان پرواز می کند. چشمها محو هنر این هنرمند می شوند و آدمی خود از خود بی خود. این حال و احوال در «اوراد خوانی» بیشتر شد. صدای نازک و دلربای ارسلان نیز برای اندک زمانی دلها را جلا بخشید.

«هه لاله ته‌نیا» حال و هوای خود را داشت اما «که بووک» ، «هه‌ ی لو» و «ده لالو» برای حاضرین جذابیتی دو چندان. نگاهها و گوشها به اجرای خانواده‌ای تمرکز یافته بود که سالهاست برای موسیقی کردی با انسجامی کامل فعالیت می کنند و هر ساله در جهان مردم به احترام آنها به پا می خیزند؛ فرزندان حسن کامکار که اینک تنها تعهدشان به پدر، آنها را این‌گونه حفظ کرده است؛ پدری که از مرگ او دومین دهه آغاز شده است. کرمانشاهی‌ها نیز از گرمای سالن نه هیچ برنتافتند که گرمی اجرای کامکارها خنکای نسیم موسیقی را به دل آنها راه می داد.

دو شب اجرای زیبا و استقبال پرشور از خانواده کامکار نخستین کنسرت موسیقی آنها را در کرمانشاه رقم زد. شبهای خاطره انگیز برای مردمان و دیاری پرخاطره ، شبی که طاق‌بستان، بیستون ومردم کرمانشاه با موسیقی پیوندی دوباره آغاز کردند.

ساعات آخر شب در پایان اجرای کنسرت و به هنگامی که خانواده کامکار برای استراحت و رفتن به هتل آماده می شدند مردم همچنان از آنها عکس، فیلم و امضا می گرفتند. کامکارها نیز آن‌گونه که انتظار می‌رفت با استقبال علاقه‌مندان خود پاسخ می‌دادند. خبرنگارانی که قرار بود با آنها مصاحبه کنند و یا تقاضای مصاحبه می کردند، فرصت نیافتند و یا مجالی اندک پیدا کردند. در صبح دومین روز از حضور کامکارها در کرمانشاه سیروان مصاحبه ای با بیژن کامکار خواننده این گروه در محل هتل رسالت کرمانشاه انجام داده است که در شماره های آینده تقدیم خوانندگان می شود. رويداد سال ۸۳

لينك مرتبط:گفتگو با بيژن كامكار



شنبه دوازدهم مرداد 1387-17:44 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
نامه سوم خبر نگار اخراجی به استاندار کردستان

 

جناب آقای نجار استان بان مهربان وابر بهار  کردستان

 

ياري اندر كس نمي بينيم ياران را چه شد

دوستي كي آخر آمد دوستداران را چه شد

 

آب حيوان تيره گون شد خضر فرخ پي كجاست

خون چكيد از شاخ گل ابر بهاران را چه شد

 

كس نمي گويد كه ياري داشت حق دوستي

حق شناسان را چه حال افتاد ياران را چه شد

 

لعلي از كان محبت برنيامد سالهاست

تابش خورشيد و سعي باد و باران را چه شد

 

شهر ياران بود و خاك مهربانان اين ديار

مهرباني كي سر آمد شهر ياران را چه شد

 

صد هزاران گل شكفت و بانگ مرغي برنخاست

عندليبان را چه پيش آمد هزاران را چه شد

 

گوي توفيق و كرامت در ميان افكنده اند

كس به ميدان درنمي آيد سواران را چه شد

 

زهره سازي خوش نمي سازد مگر عودش بسوخت

كس ندارد ذوق مستي مي گساران را چه شد

 

حافظ اسرار الهي كس نمي داند خموش

از كه مي پرسي كه دور روزگاران را چه شد

 

آقای استان بان! ای شهریار «شهر» یاران ما و ای ماه مهربانی! ای حق شناس حقشناسان!

از آنجا که وعده های وافر بفرمودی  ودر باب عدالت و رفع محرومیت  و عقب ماندگی های کردستان!! فراوان سخن- ببخشید فرمایش-  فرمودی و به هیچکدام عمل نکردی به حضرت حافظ تفعلی زدم و در گفتگویی با او از وعده هایت گفتم.حافظ با غزلی که تقدیم آن راز روزگار کردستان شد به پاسخم آمد و من نیز لاجرم خموش گشتم. اندکی از عرایضم در نامه دوم برجای مانده که به زودی در نامه چهارم تقدیم می شود. ضمنا پیشاپیش احتمال- هر چند اندک- آن فرزند کردستان( احتمالا در آینده فرزند استان ...) را به مردم کرمانشاه تسلیت می گویم! ولی باور کن باید به خودم تبریک گویم. بسیار فراوان علاقمندم که اکنون دوران صدارت شما در کردستان به پایان می رسد در یکی از استانهای کرمانشاه یا آذر بایجان غربی و یا ایلام به خدمت مهرورزانه و عدالت گسترانه ادامه دهی چون از یک طرف همان گونه که کردستان را آباد کردی!! دیگر مناطق کردنشین را نیز آباد می کنی و از طرف دیگر خوشحالم که یک لحظه  نقد را به شما نسیه نمی دهم. به زودی دوباره خدمت خواهم رسید.بدرود آقای برقرار کننده عدالت!

فیض اله پیری خبر نگار اخراجی سیروان      1/5/87                   نامه اول      نامه دوم 



سه شنبه یکم مرداد 1387-11:54 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
نامه دوم خبرنگار اخراجی به استاندار کردستان

اي اصل اصولمند براي اجراي اصيلترين اصول دركردستان!

مطمئن باشيد اگر ديده اغيار به اين نامه نمي افتاد، موضوعات بيشتر و هرآنچه كه اين روزها در اين قبرگشاد برمن مي گذرد و نيز بركات ناشي ازتابش مهرگونه«هاله‌نور» را بيان مي‌كردم و مي نوشتم كه در عهد مهرورزي چه كراماتي برما روا شد، حلالمان باد! با اين وجود  خوب است به عرض عالي يا تاريخ برسانم كه شما همان «نجار»‌ي هستي كه براساس فلسفه« ما مي‌توانيم» ،ميخ «مهر»‌باني‌ را برتابوت مخالفان مي كوبيدي و درب مطبوعاتي راكه با انديشه‌هاي شما همخواني نداشتند، تخته كردي و نمی دانستی که «دلایل قوی باید و معنوی/نه رگهای گردن به حجت قوی»!

مهرورزا،مهترا،«مهر»ا،«مهر»بانا، مهمترا،مهرترا،بهترا،برترا،ابرترا!

تعدادي از حواريون شما كه به ظاهر ايمانشان ايمن وخواهشهايشان خموش و قرار بود«با ساز وکار ویژه، شاني جزخدمتگزاري به مردم نداشته»!! باشند، پرسش‌ها از درستي را با درشتي جواب مي دادند ومتاسفانه بعضا شيپورياري رساندن به شما و توسعه كردستان را از سر گشاد مي‌نواختند. سلوك اين ملوكان به‌نام پاك وپالوده و پيراسته ،با همه مفاهيم  قدرت همسان بود،مگر با«عدالت و مهرورزي».نمونه‌اش كارگزار و سواركارحرفه‌اي و نماينده  منصوب شما و دولت عدالت درهفته‌نامه «سيروان» بود كه با تشبيه مطبوعه به «الاغ » و خود به «سواركار» روي تاريخ « و مايسطرون » را سفيد كرد. ادامه نامه دوم   نامه اول

 



ادامه مطلب


شنبه بیست و دوم تیر 1387-19:16 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
قلب تئاتر کردی در بوکان می تپد

 گفتگو با «افشین ناصری» کارگردان تئاتر

فیض الله پیری: افشين ناصري از كارگردانان فعال تئاتر بوكان است، شهري كه به گفته او قلب تئاتر كردي در آنجا مي‌تپد. گروه او تاكنون موفقيتهاي زيادي در جشنواره‌هاي دانشجويي، استاني ، ملي و منطقه‌اي كسب كرده و چندين‌بار در جشنواره بين‌المللي فجر شركت داشته است. او با اين حال از وضعيت امروز تئاتر كردي در مناطق‌كردنشين گله‌مند است و نسبت به بخش اجرايي تئاتر انتقاد دارد.گفتگوي سيروان يا اين هنرمند تئاتر جزئيات بيشتري از فعاليت‌ها و ديدگاههاي او را بازگو مي‌كند.

* آقای ناصری مشخصا از چه سالی وارد دنیای تئاتر شدید؟

- من متولد سال54 هستم و سال 67 تئاتر را شروع کردم اما نه به صورت حرفه ای. در کنار گروه های پراکنده ای که بود دوست داشتم در نور، موسیقی یا كارهاي جانبی شرکت کنم. کسی به صورت حرفه ای از آغاز ما را آموزش نداده است. با دوستان همکاری می کردیم و تمرین ها هم به علت نبود مكان مناسب در  گوشه‌ی اماکن عمومی مثل کتابخانه صورت می گرفت. بعد ازاينكه سال  73 به خدمت سربازی رفتم ، متوجه شدم اگر ما خودمان تلاش نکنیم هیچ کس به فکر ما نخواهد بود. آن زمان متاسفانه شهر بوکان نه استاد تئاتر داشت و نه فارغ التحصیل رشته تئاتر و نه کسی بود که دست ما را بگیرد. ناچارا تصمیم گرفتیم خودمان شروع کنیم. بعد از مطالعه ، ديدار با هنرمندان در سفرهاي مختلف به تهران و دیدن آثار قوی توانستیم به صورت جدی تركار را دنبال کنیم و این گونه بود که یک گروه تشکیل دادیم.

* بشترین فعالیت شما هم در حوزه کارگردانی است ...

- كلا من قبلا کارهای زیادی را کارگردانی کرده ام. اما سال 77 اثر «کولی» را بر اساس نوشته ای از «صادق هدایت» کار کردم که در جشنواره استانی هم شرکت کرد. پیشتر با آقای «صادقی» و در جشنواره «تئاتر کردی» در سقز آشنا شده بودیم. آشنایی ما با ایشان باعث شد راهی که باید به مدت 10 سال طی کنیم یک سال طی کنیم. آشنایی با او برای ما خیلی ارزشمند بود. ما آلان هم خود را مدیون راهنمایی ها و بزرگواری‌های او می دانیم. با دیدن کار ما، ایشان متوجه شدند که ما گروه خوبی داریم. گفت برای شما من یک نوشته‌ای دارم که ما هم ابراز علاقه کردیم و متن را خواستیم. «دوران بی گناهی» ایشان که داستان سه زن کرد است در پیشرفت ما خیلی اثر گذاشت و توانستیم در تمام جشنواره ها از جمله استانی کردستان و آذربایجان غربی، منطقه ای، دانشجویی، غرب کشور، دانشجویان پیام نور، دانشجویان سراسری و تئاتر کردی سقز و ... با این اثرشرکت کنیم که موفقیت های خوبی به دست آوردیم. با این موفقعیت ما فعالیت و مطالعاتمان را ادامه دادیم و توانستیم در بخش های مختلف بازیگری، کارگردانی و ... اکیپ کاملی را راه اندازی کنیم و نه تنها در جشنواره ها حضور، بلکه حضوری فعال همراه با کسب مقام و رتبه برتر داشته باشیم. همین جشنواره تئاتر دانشجویی غرب کشور، مرکز و شمال غرب  کشور، ما پنجمین بار است که شرکت می کنیم که در چند دوره آن برای جشنواره سراسری انتخاب شده و در چهار دوره آن من به عنوان نویسنده و مشاور کارگردان حضور داشتم. به تازگی هم یکی از کارهای ما در ارومیه برای جشنواره تئاتر ماه انتخاب شده ، تحت عنوان «لاس و خزال» که همان بیت معروف کردی است. این روزها هم عازم جشنواره در مازندران هستیم. یک اجرای عمومی هم در تالار مولوی تهران داریم که فقط منتظر تاریخ دقیق آن هستیم. چون ما سال گذشته در جشنواره فرهنگ و هنر كشورکه گروه های برتر در زنجان بودند اول شدیم. اجرای عمومی تالار مولوی ظاهرا چهار یا پنج اثر با هم رقابت می کنند که یک اثر برای خارج کشور انتخاب می شود.

* همانطور که ذكركردي ، شما موفقیت های زیادی در جشنواره ها کسب کرده‌اید، اگر موافقید اشاره‌ای به این موفقیت‌ها داشته باشیم.

- موفقیت ها زیاد هستند به جز آذربایجان غربی به‌صورت‌‌مرتب در جشنواره های استان کردستان نیز حضور داشته ایم. از تئاتر خیابانی مریوان گرفته تا جشنواره سراسری تئاتر کردی، اعم از جشنواره های دانشجویی، استانی، و همیشه هم مقام کسب کرده ایم. در جشنواره تئاترسراسری کردی سقز نیز سال گذشته براي فجر انتخاب شدیم.

* پس امسال هم در جشنواره تئاتر فجر حضور پیدا می کنید؟

- حضور نداریم متاسفانه، به دلیل اینکه در استان آذربایجان غربی سیاست هایی حاکم است که اجازه نمی دهند ما شرکت داشته باشیم. از سال 78 تاکنون اجازه نداده‌اند ما در جشنواره تئاتر این استان شرکت کنیم. به هیچ وجه.

* ریشه این امر به کجا بر می گردد؟

- متاسفانه عده ای در امور فرهنگی تعصب های بی جا دارند که حتما باید گروه مورد نظر خودشان را انتخاب کنند. به عنوان مثال، امسال کار من که بعد ازهفت سال برای جشنواره انتخاب شده بود و در بازبینی هم رتبه اول کسب کرده بود ، بدون هیچ مدرک و سندی گفتند که در جشنواره ای دیگر حضور داشته است و قبول نکردند. هر چه اداره ارشاد اسلامی بوکان اعلام کرد که این گونه نیست اماهیچ جوابی ندادند. نهایتا گفتند وقتی این آقایان دوست ندارند که شما شرکت کنید، چرا شرکت می کنید؟! فضا نیست وگرنه مطمئن هستیم هر سال در فجر خواهیم بود. اما متاسفانه استان خودمان پذیرای ما نیست.

* گروه شما در جشنواره تئاتر بین المللی فجر چند دوره شرکت و این حضور برای شما چه دستاوردی داشته است؟

- دو دوره دربخش اصلی و پنج دوره در بخش دانشجویی شرکت کرده‌ایم. به گمان خودم مهمترین دستاورد آشنایی جالب ما با خانم «جین فرر» از رایزن‌های تئاتر کشورهای انگلستان و لهستان بود که ارتباط زیادی با گروه «آتش» لهستان که یکی از گروه های معروف دنیاست ، دارد. در کارگاهی آموزشی که 10 روز با هم بودیم ، طراحی لباس و طراحی صحنه را به صورت مدرن آموزش دیدیم که او هم خیلی در کار ما موثر بود. الان هم با هم ارتباط داریم. خیلی ما را کمک کرد.

من خوشحالم که تئاتر بوکان در این سال های اخیر به عنوان قطب تئاتر نه تنها در کردستان بلکه در منطقه غرب کشور شناخته می شود. به عنوان مثال هر جشنواره‌ای که در غرب کشور برگزار می شود، بدون استثنا گروه بوکان ، یکی از برگزیدگان خواهد بود. این موفقیت در واقع مدیون و نتیجه زحمات و تلاش‌های خودمان است. یک موفقیت و انرژی خودجوش است. این گونه نیست مثل برخی استان ها پیشکسوت، استاد دانشگاه و امکانات قوی داشته باشیم. بوکان فقط سالن تئاتر دارد. یک نفر نیست که به کسی آموزش دهد. البته گروه های متعدد دارد که زحمت می کشند، اما چون در شهرستان هستند و در مرکز استان حضور ندارند، به دلایلی نمی‌توانند انتخاب شوند اما گروه های مراکز استان تقریبا خودشان بازبینی و بازخوانی و تایید می کنند. در امور هنری {ارشاد} همان‌هایی که 10 یا 12 سال پیش کارشناس بوده‌اند، با همان تفکر و ایده قدیمی هنوز هم هستند. به عنوان مثال من اجرایی با عنوان «مایابو» در تهران داشتم که در آذربایجان غربی من باید مجسمه تغییر دهم . فضا خیلی محدود است و بسیار تنگ‌ نظرانه آثار را می‌بینند. کارها حتما باید در چارچوب سیاست مشخص این افراد باشد. کاری که شما در تهران اجرا می کنید ، نمی توانید در آذربایجان غربی اجرا کنید. باید حتما میزان سن و حرکات را تغییر دهید. تازه امسال هم مد شده که دو نفر داور آورده‌اند. سال های گذشته بدون استثنا یک روحانی به عنوان هیات داوران حضور داشت.

* شما به طور کلی موانع رشد و چالش های تئاتر کردی را در چه چیزهایی می بینید؟

- متاسفانه اختلاف های سلیقه ای و شخصی باعث شده که اهلی تئاتر از هم دور باشند که [اين نكته]خیلی مهم است. اگر کسی هم از دیگری به لحاظ کار و تجربه و موفقیت بالاتر باشد ، دیگران نخواهند پذیرفت. نوعی خود بزرگ‌ بینی حاکم است که اجازه نمی دهد موفقیت دیگران را بپذیرند. عامل دیگر هم آموزش‌های  غلط است. هنوز که هنوز است در مناطق کردنشین می بینیم که عده ای کارها و دیالوگ های سنتی چند سال پیش که هیچ سنخیتی با تئاتر امروز ندارد را اجرا می کنند. شما باید حتما با تماشاچی ارتباط برقرار کنید. برخی کارها که در اینجا اجرا می شود ، در تهران مورد پذیرش واقع نمی شود. بایستی از راه آموزش صحیح این دیدگاه ها را تغییرداد. یکی دیگر از موانع ، مسئولین هستند. مسئولان کمی پیدا می شوند که از تئاتر حمایت کنند. اگر می توانستند ، بندی پیشنهادی برای حذف تئاتر به قوانین اضافه شود ، بدون شک خیلی از مسئولین با آن موافقت می‌کردند. تئاتر تنها رسانه‌ای است که می تواند فصیح و بلیغ تمام حرف های جامعه را بازگو کند. اداراتی که مسئول هستند حمایت نمی کنند، اما برخی ادارات که تئاتر با آنها ارتباطی ندارد، حمایت می‌کنند! نبود امکانات را هم باید به چالش تئاتر امروز اضافه کنیم . اگر سالن مناسب نباشد ، کجا باید تئاتر کار کرد؟ وقتی برای شرکت در جشنواره 12 روز در یک اتاق کوچک تمرین می کنیم ، تئاتر چگونه رشد می کند؟ ساپورت مالی گروه بسیار مهم است که باید به آنها کمک شود. خوشبختانه یا بدبختانه تئاتر هیچ درآمدی ندارد ، مگر این که گروهی به صورت حرفه‌ای در جشنواره های بزرگ کشوری و بین المللی به جایگاه های مهم برسد. در نتیجه هنری که درآمد ندارد و عده ای هم آن را کمک نکنند ، فلج می شود.

* پاسخ شما در مورد نگاه مسئولان به تئاتر در حوزه اجرایی قابل بحث است. برخی مسئولان که خود شناختی از تئاتر ندارند در مقام اجرایی این هنر ایفای نقش دارند. به نظر شما اگر مسئولان اجرایی از خود اهالی تئاتر باشند ، چه تاثیری بر جای می گذارند و اگر نباشند موضوع چه تفاوتی دارد؟

- جالب قضیه این است که عده ای از مسئولان محلی بعد از شرکت در نشستی در تهران گفتند که کارهای مذهبی باید در اولویت اول و دوم باشد. در صورتی که در اصل این مسئله چنین موضوعی مطرح نشده است. این موضوع به صورت غلط به مدیرکل منتقل می‌شود و مدیرکل هم ناچار به تمام زیرمجموعه های خود انتقال می‌دهد که دیواری عظیم را مقابل تئاتر ایجاد می کند یا اثری با فضای خارجی را می آوریم که نویسنده آن مثلا من هستم. وقتی ما این متن را فرستاده‌ایم مسئولان گفته‌اند که موضوع خارجی است و طبق بخش نامه کار خارجی برای جشنواره استانی قابل قبول نیست! با تهران تماس گرفتیم دیدیم موضوع عکس قضیه است. نویسنده بوکانی بوده اما متنی در یک فضای خارجی. دوستان می‌گویند هر گونه کار خارجی برای جشنواره استانی غیرممکن است. روابط اداری ، امورهنری و کسانی که تئاتر زیر نظر آنها می گذرد ، هنرمند نیستند و هنر را نمی‌شناسند. فقط ظاهرا دوست دارند که مشکل تراشی و مانع برای تئاتر ایجاد کنند. اگر دفاعی هم داشته باشی می‌گویند چنین نیست که شما می گویید. یک سالن تئاتر با مهندسی و بودجه و کارشناس کافی ساخته اند. اما اصلا شبیه سالن تئاتر نیست. چه کسی گفته باید نور سالن این گونه باشد که اینان ساخته اند؟ متاسفانه در خیلی از استان‌های مناطق ما کسانی که در راس تئاتر هستند ، دلسوز تئاتر نیستند. کردستان به لحاظ اجرایی بهتر است. اگر ما هم مثل کردستان بودیم الان در این وضعیت نبودیم. در استان ما فقط محدودیت ایجاد می‌کنند. مشخص نمی کنند که بالاخره باید به چه شیوه تئاتر کار کنیم؟ حتی فراخوان‌هایی که می دهند ، ادبیات آن مربوط به 10 سال پیش است. اکیپ هیات داوران که انتخاب می شوند ، دو نفر است. در حالی که در جاهای دیگر چهار نفر که در آن یک کارگردان، یک بازیگر و یا یک نمایشنامه نویس است، یا حداقل سه نفر. امسال دوستان تغییر دادند به دو نفر. قبلا یک نفر حرف اول و آخر را می زد. هر چه به مرکز می گوییم هیچ پاسخی نمی گیریم. در استان کردستان یکی از دوستان ما در بخش اجرایی تئاتر است و سالی چندین جشنواره برگزار می‌کند. اما در آذربایجان‌غربی سالی یک جشنواره با هزار مشکل برگزار می شود. به خاطر این است که در کردستان طرف خودش تئاتری است اما اینجا نه. وقتی بودجه‌ای مشخص برای تئاتر می آید ، طرف می داند با آن بودجه چکار کند. اگر کسی آگاه در راس تئاتر باشد می داند چه کار کند. در بازبینی چه موضوعاتی مدنظر قرار دهد. می داند تئاتر چیست. تئاتر را می‌شناسد. تئاتر علم است که باید آن را شناخت. متاسفانه در مناطق ما این گونه نیست و از علم بودن آن خارج شده است. «تئاتر به خاطر جشنواره» خیلی بی جا و غیرمنطقی است. برخی کارها سفارشی است. بازیگران دختر و پسر حتما باید دو متر از هم فاصله داشته باشند. هنری که برای آن محدودیت ایجاد شود نمی تواند هنر باشد. هنر هیچ مرزی ندارد. چرا من وقتی کاری را در تهران اجرا می کنم باید در منطقه خودم جزئیاتی از آن را تغییر دهم؟ هفت سال تمام است که آثار گروه ما در تمام جشنواره ها با تمام سلیقه ها پذیرفته شده ، اما در استان خودمان رد می‌شود. جالب قضیه این است که من برای این موضوع نزد مدیرکل ارشاد رفتم و گله کردم . گفت: به من ثابت کن. گفتم‌: یک اثر من در جشنواره تئاتر کردی برای فجر انتخاب شد. سه بار از سوی دیدگاه‌ها و سلیقه‌های مختلف و برای آخرین‌بار از سوی «فرهاد آییش» بازبینی شد، چرا در آذربایجان‌غربی رد می شود؟

وقتی امور هنری به کسی غیرمتخصص یا بازنشسته اداره‌ای دیگر سپرده می شود، او مجبور است برای امرار معاش خود با سیاست های ارشاد هماهنگ باشد.

* به نظر شما تئاتر مناطق کردنشین چقدر توانسته گویای دردهای واقعی جامعه خود باشد و چقدر با مخاطبان بومی خود ارتباط برقرار کرده است؟

- تئاتر ابزاری بزرگ است، اما متاسفانه ما اهالی تئاتر یک چیز را فراموش کرده ایم و آن این است که چگونه با تماشاچی ارتباط برقرار کنیم. ما وظیفه داریم که تماشاچی را وارد سالن تئاتر و یا با او ارتباط برقرار کنیم. متاسفانه برعکس آنها را طرد می‌کنیم. وقتی که شما تماشاچی نداشته باشی نمی توانی آنچه را که قصد دارید بگویید. موفقیت تئاتر خیابانی در این است که ارتباط زنده با مخاطبان دارد و درد جامعه را خیلی خوب بیان می‌کند. هیچ هنری نمی‌تواند به اندازه تئاتر به طور کامل درد و رنج های امروز ما را بیان کند. تئاتر می گوید خواسته هایمان را در زمانی که زندگی می کنیم بگوییم. یونسکو می گوید هر نمایشی که بیانگر دردها و مشکلات روز جامعه نباشد ، نمایش نیست. در جامعه، تئاتربسیار کم توانسته این نقش را بازی کند. اما در شهرهای مدرن مثل تهران موفقیت بیشتری داشته است.

* دلیل این تفاوت چیست؟

- این تفاوت ها ریشه در مسائلی دارد که به برخی از آنها اشاره کردم. ما هنوز کارهای 12- 10  سال پیش اجرا می‌کنیم. ما مانده‌ایم که هنوز باید کار ادبی کنیم. آیا تئاتر فقط به معنای کلاسیک است؟ این گونه نیست. در همین جشنواره دانشجویی برخی دوستان چند اثر نمایشی دیدند و به شدت انتقاد کردند. گفتند این هم نمایش است؟! در حالی که این‌گونه کارها امروز در تهران در بورس است. به این خاطر تهران را مورد اشاره قرار می‌دهم که امروز تئاتر کشور به تهران ختم می شود و در واقع سراسر کشور آنجا رقابت می کنند. هنرمندان برتر ما آنجا جمع شده اند. امروز ما هم در همان فضای سنتی قبلی باقی مانده ایم. نمی خواهیم شیوه‌های مختلف تجربه کنیم.

* شما در مورد بخش اجرایی با هنرمندان تئاتر صحبت کردید. برگردیم به جامعه. چرا جامعه امروز کمتر پذیرای تئاتر است و علاقه مندی کمتری نشان می دهد؟ چرا مخاطبان با تئاتر ارتباط برقرار نمی کنند؟

- اجازه بدهید برای پاسخ شما مثالی بگویم. اگر ما در اثری نمایشی انتقادها و دردهای جامعه را بیان کنیم ، محال است که با جامعه ارتباط برقرار نکنیم. اما وقتی که من برای مخاطب،" اسفندیار" نشان دهم که مربوط به هزارسال پیش است و حتی با ادبیات آن زمان مشکلات را بیان کنم ، این ارتباط برقرار نمی شود. به شما قول می دهم که شما اثری را با درون مایه انتقادی اجرا کنید ، موفقیت شما حتمی است. می پرسند که سریال "برره" چرا موفق است؟ خوب به این دلیل است که شما هر چه در این فیلم می بینی در جامعه امروز، در تهران، در بوکان، در سنندج و بغل دست من و تو وجود دارد. چون، آن را حس می کند. یکی از عناصر مهم تئاتر «دیدن» است. به جرات می گویم در صد نمایشی که امروز ما اجرا می‌کنیم ، ده نمایش توانسته‌اند مشکلات امروز جامعه را مطرح کند. در این شرایط شما چگونه انتظار داری که تماشاچی به سالن تئاتر بیاید و شما با او ارتباط برقرار کنی و او زمینه پذیرش این هنر را پیدا کند؟ نمی شود. غیرممکن است.

* یکی از مسائلی که بود و نبود آن امروز در جامعه مطرح است، بحث «تئاتر کردی» است. با توجه به این سخنانی که گفتید ، آیا امروز تئاتر در مناطق کردنشین به حدی رسیده که از آن به عنوان حرکت «تئاتر کردی» یاد کنیم؟

- سال هاست که این سئوال در جشنواره سراسری تئاتر کردی سقز هم مطرح است. هنوز ما تعریف مشخصی از تئاتر کردی نداریم. نظریاتی هست که اگر تمام مسایل، محتوا و شکل یک تئاتر کردی باشد، آن را به عنوان تئاتر کردی بشناسیم. اما این تعریف هنوز رسمیت پیدا نکرده که بر اساس آن فعالیت کنیم. البته حرکتی تحت عنوان «تئاتر کردی» امروز در ایران توسط اساتیدی مثل «قطب الدین صادقی» مطرح است. جمعی که در تهران زحمت می کشند در این شناخت و تعریف موثر بوده‌اند. اما سئوال جدی‌تر این است که چرا تئاتر کردی به جای پیشرفت، روز به روز پسرفت دارد؟ در این سه چهار سال اخیر ما پسرفت زیادی داشته‌ایم. من تعارف ندارم. وقتی از خالق برخی آثار انتقاد می شود، ناراحت می‌شوند. انتقاد پذیر نیستند. به  عنوان مثال اگر اثری از کردستان عراق ارائه شود، هر چند از لحاظ ساختار و شکل و متن ضعیف است، اما چند برابر آن را بالا می برند. من این کارها را خیانت به تئاتر می دانم. واقعیات گفته نمی شود. هیچ کس هم حاضر نیست واقعیات را بپذیرد. اگر من اثری ارائه کردم ، منتقدین روی آن حرف بزنند که چه عیب‌هایی دارد، گفته شود. وقتی اثری از کردستان عراق با تمام انتقادهای آن پذیرفته می شود، تا یک دعوت متقابل صورت بگیرد، چه انتظاری از تئاتر می توان داشت؟ من این ارتباط را نه تنها تبادل فرهنگی، بلکه خیانت فرهنگی می دانم. عین واقعیت است. از یک تئاتر نامناسب به خاطر یک دعوت؛ که چی؟ آیا اصول و رسالت تئاتر این است؟ چرا این گونه کارها با آن همه تمجیدهای گفته ، در تهران پذیرش نمی‌شود.

* از مسیر تئاتر کردی که سئوال ما بود کمی منحرف شدیم ....

- در کل تجمع ما خواه نا خواه در «تئاتر کردی» سقز است. به این خاطر عنوانش تئاتر کردی است که به گمانم کمک زیادی به تئاتر کردی دارد. ما در آنجا تمام متن‌های ایرانی و خارجی و محلی را به زبان کردی بیان می کنیم. این یک مسئله مهم است که تئاتر کردی امروز می تواند متن‌ها و شاهکارهای دنیای امروز را به زبان کردی اجرا کند. اما تئاتر ما از واقعیات به شدت گریزان است. خیلی کم اتفاق می‌افتد که اهالی واقعی تئاتر و اساتید به صورت حرفه ای تئاتر را دنبال و اجرا کنند. به گفته اساتید، ما باید برای هنر و از جمله تئاتر کردی زحمت بکشیم و آن را بشناسانیم. بگوییم تئاتر کردی و مشکلاتش این است. کاش همه هنرمندان ما از واقعیات گریزان نباشند، همدیگر را قبول داشته باشند.

* برای پیشرفت تئاتر کردی چه پیشنهادی دارید؟

- من دوست دارم که تئاتر از حالت رقابتی‌اش بیرون آید. اهالی تئاتر فقط دغدغه تئاتر داشته باشند، نه اینکه به فکر جشنواره و مسابقه و برگزیده شدن باشند. وظیفه ماست که با کارهایمان تماشاچی را به سالن بیاوریم. ببینیم واقعا خواست جامعه چیست؟ بعد از آن موضوع را در تئاتر پیاده کنیم. به هر نحوی که منطقی، اصولی و عملی است، کار کنیم. وقتی که ما می‌توانیم با زبان ساده با تئاتر کارکنیم ، چرا دور بزنیم و با زبان دوهزار سال پیش سخن بگوییم؟ تا کی ما از واقعیات گریزان می شویم؟ تئاتر کسی را می‌خواهد که زحمت بکشد ، مطالعه کند و بتواند به نحوی منطقی با تماشاچی ارتباط برقرار کند.

* در حوزه ی تئاتر از سیروان انتقاد داشتید. ما موافقیم دیدگاه های شما را منتشر کنیم.

- انتقاد من این است که اگر گروهی در تئاتر درخشش دارد، منعکس کنید. به تمام گروه ها به یک چشم بنگرید، نه این که گروهی را حمایت و دیگری را رها کنید. شخص یا گروهی را در چهار سطر کوتاه معرفی نکنید و دیگری را در یک صفحه. برخی گروه ها عادت ندارند بگویند با ما مصاحبه کنید که ما فعالیت داریم. کارها خود بیانگر میزان توانایی است. امیدوارم هنرمندان را با یک چشم بنگرید.از شما سپاسگذارم.

منبع: هفته نامه سيروان24/10/84 - سال هفتم شماره 366 

لینک مرتبط:دختری در نقش مده - گفتگو با فروغ امجدی

 



چهارشنبه دوازدهم تیر 1387-13:14 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
دو قطبي خاتمي و احمدي نژاد

گفت‌وگو با محسن میردامادی، دبیركل جبهه مشاركتمحسن ميردامادي دبيركل جبهه مشاركت

 فیض الله پیری:محسن میردامادی تاکید دارد که در صورت ورود خاتمی به عرصه انتخابات ریاست‌جمهوری، اصولگرایان با محوریت احمدی‌نژاد در مقابل رئیس‌جمهور سابق قرار خواهندگرفت و تمام نیروهای خود را برای حمایت از او بسیج می‌کنند. تحلیل دبیرکل جبهه مشارکت از انتخابات ریاست‌جمهوری، نکات تازه‌ای از آرایش نیروهای سیاسی در این ماراتن نفسگیر را بازگو کرده که نشان می‌دهد، این انتخابات برای همفکرانش حیاتی و مهم است. در یک شب تابستانی و در سنندج با او گفت‌وگو کردیم. . .

 

منبع: روزنامه كارگزاران شماره ۲۵۹ يكشنبه ۹ تير ماه ۸۷

ادامه مطلب


یکشنبه نهم تیر 1387-13:22 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
واکنش استادار به نامه خبرنگار اخراجی

استاندار کردستان دیروز پنجم تیر در آیین کلنگ زنی تعاونی مسکن خبرنگاران و هنرمندان به نامه یک خبرنگار اخراجی به استاندار کردستان واکنش نشان داد و تبیین کرد که هدف او از پوشیدن لباس کردی مرغز معرفی این فرهنگ و سوغات کردستان به گردشگران بوده است. او این اظهارات را به دنبال خاتمه سخنرانی طولانی خود در این مراسم بیان و ازجمله به پوشیدن کت و شلوار و لباس کردی اشاره کرد و خنده کنان گفت: در زمان حضور سفیران خارجی در سنندج  که من لباس کردی پوشیدم این پیری نامه برای ما نوشته... من هدفم از این کار معرفی لباس کردی مرغز به گردشگران و سفیران خارجی بود...

یکی دو نفر از نزدیکان استاندار ابراز لطف کردند و گفتند استاندار در اخراج شما نقشی نداشته اما من گفتم  استاندار باید جوابگوی اقدامات مدیران خود و از جمله کسی که می گوید سیروان الاغی است که من بر آن سوار شدم (و با این کار روی تاریخ را سفید کرد) باشد.سوار کار حرفه ای!هم در این مراسم حضور داشت.

 قصد داشتم نامه دوم را به هنگام یک کتاب تقدیم آقای استاندار کنم اما مناسب ندانستم. نامه دوم در راه است و به زودی به همراه یک هدیه! تقدیم استاندار خواهد شد.

استاندار در این مراسم باز مطبوعات را رها نکرد و از آنها به خاطر عدم انعکاس خدمات دولت در کردستان و از جمله حضور سفیران خارجی انتقاد کرد. او این بار عملکرد روزنامه خودی ایران را نیز نکوهش کرد و گلمند شد که چرا در زمان حضور سفیران خارجی این روزنامه عکس قصابی در صفحه اول ویژه نامه استانی به چاپ رسانده است؟

در پایان مراسم در خواست شد که خبرنگاران و هنرمندان با استاندار عکس یادگاری بگیرند اما من پرهیز کردم و گفتم خبرنگاران بروند عکس بگیرند. دوستی گفت مگر شما خبرنگار نیستی؟ گفتم من خبرنگار بودم اما به لطف و محبت مدیریت استان دستفروش شده ام.همین که از این تعاونی مسکن اخراج نمی شویک باز لطفش باقیست.



پنجشنبه ششم تیر 1387-11:30 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
صفاي «سروه» و منش هنر

 نگاهي به «سروه» اثر جديد حسين صفامنش خواننده كرد

  

فیض اله پیری:حدود يك دهه پيش،هنگامي كه «حسین صفامنش» يكي از آهنگهاي مشهور يك خواننده نامي كرد را بازخواني كرد،آن هنرمند سرشناس آرزو كرده بود كه جوانان مستعدي چون صفامنش به عنوان سرمايه هاي آينده موسيقي كردي جاي امثال او را پركنند.آن هنگام صفامنش جوان بود و جوياي نام.اينك كه دهه سوم زندگي را پشت سر مي گذارد او يكي از سرمايه هاي بلامنازع موسيقي كردي است كه با شوق آواز و سوز ترانه، كرانه هاي مخاطبانش را گسترش مي دهد و اینک نه تنها در ميان كردها و ايرانيان نامي آشناست كه روح عشاق هنر را در آن سوي مرزها به تحريك وا مي‌دارد وچنانكه «جبران خليل جبران» مي گفت، با «يگانه‌ زبان جهان»(موسيقي)با ديگران سخن مي گويد.

حسین صفامنش

درآثار اوليه اين هنرمند و آن هنگام كنسرتهاي غير رسمي به پا و آثاري چنين منتشر مي كرد،توانايي خويش را نمايان كرد و رفلكس و همراهي حنجره با صدايي كه مورد نظرش بود،باعث شد كه از همان ايام نسيمي روح بخش چون «سروه» را به آينده نويد دهد.درنخستين اثرش به نام «ئيواره» به دنبال تشخص و هویت در موسیقی  بود واينك در سروه با پيمودن مرحله‌اي ديگراز تكامل هنري،مسير را يافته واوج هنرنمايي خود رانمايان كرده است. اثر جديد او كه در فضايي كاملا شاد وبه ياد يار و ديار خلق شده، پنجره خيال آدمي را به سوي حقيقتهاي ناشناخته اما شگفت انگيز موسيقي كردي سوق مي دهد و هنرمند با انتخاب با اشعاري ناب از تمام لهجه هاي مناطق كردنشين (غير از كرمانجي)،هم به متن آنها رفته وهم طبيعتا آنها را با خود همراه كرده است.گرچه در شناسنامه «سروه» اشاره اي به هويت اشعار و آهنگ‌ها نشده اما به نظر مي رسد بيشتر آنها ريشه فولكلوريك دارد والبته چنانكه «بيژن كامكار» به نگارنده ...



ادامه مطلب


شنبه هجدهم خرداد 1387-20:16 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
نامه اول خبرنگار اخراجی به استاندار کردستان

جناب آقاي اسماعيل نجار،استاندارمهرورز واصولمند كردستان

پس ازعرض سلام وآرزوي سلامتي، اميدوارم خوش وخرم بوده و هيچ گونه نگراني نداشته و نیزكدورتي در پيش نباشد.چند صباحي بود كه ديده ناحقيقت بين ما به ديدارعالي نايل نشده بود و دل آرزوي ديدار سفير عدالت درخطه سرخ رنگ کردستان- ببخشيد‌ سبزرنگ...يعني هر رنگي كه شما بگوئيد- مي كرد و انديشه به وجود نازنينت مشغول بود‌تاعاقبت تمثا‌ل ميمون مبارك در سيماي محلي رؤيت‌ شد و شوق ديدار، دل ما را چنان برآشفت كه ديشب تا بامدادان نخفته والطاف ملوكانه آن والي عالي ما رابر آن داشت به پاسخ مهرباني‌هاي هميشگي آييم وبرخلاف مجيز گويان مجازي كه عاجزدر وصف خدمات بي پايان آن منيع رفيع‌اند،ارادتي شايسته كنيم.

اگر از احوالات اين حقيرقلم به مزد كه روزگاري به نظرعالي همه چیز ناموفقيتهاي دولت آن حضرت،زير كلاهش بودخواسته باشي،ملالي نيست وباد كلاهش را برده ومی توانی هرچه آن زیر بوده ببینی واينك:

يك جو غم ايام نداريم و خوشيم                    ***               گهي چاشت، گهي شام نداريم و خوشيم

باري،اگرچه اينك سرمان بي كلاه مانده و به همت مهر عادلانه شما از جريده نويسي افتاده ايم وبه علت عدم حضور در اجلاسهاي دولت اصولمند وعدالت محور درکردستان چشم شما به ديدار ما روشن نمي شود،اما مهم اين است كه اين خبرنگار اخراجي هرروز مفتخر به زيارت مجازي روي نوراني از جعبه جادويي مي شود.اگر باورنداري به نشاني اينكه برای اولین باريك دست كت و شلوار تازه خريده‌اي و در سفرسفيران كشورهاي خارجي به شهر سنندج آن را پوشيدي!ديدي درست حدس زدم!!- تازه يك دست لباس كردي(رانك وچوخه) هم پوشيدي وخيلي هم بهت مي آمد.يكي از سفيران اروپايي هم كه شنيده بودشما گفته‌اي«من فرزند كردستان هستم»، گفته بود:پس چرا كردها مي گوينداستاندار بومي نداريم!؟

اما در مورد آن كت و شلوار زيبا كه تماشاگران زيادي داشت، تنها من بودم كه گفتم حتما كسي برايش هديه آورده وخود از اين كارها نمي كند.چون مطمئن بودم شما پيرو مكتب عدالت هستيد واصلاتا زماني كه يك نفر از مردم استان كردستان گرسنه باشد ولباس مناسب نداشته باشد،شما نان شب نمي خوريد و لباس تازه نمي‌پوشيد.بازهم احساسي شدم اما این بارگفتم حتما خودش خريده،چون هرچند تا پايان دولت نهم و برقراري كامل عدالت(با توجه به همفكري تمام دستگاهها)یک سال باقي مانده،اماچون دولت از برنامه اقتصادي پنج ساله جلوتر است،حتما يك سال زودتر عدالت برقرار شده واستاندار هم  مثل ساير مردم از بيت المال حداقل حق يك دست كت و شلوار دارد.ازطرفي اگر من سري به محله هاي «فرجه» و «عباس آباد» سنندج بزنم - كه خيلي وقت است نزده ام- حتما خواهم دید که مردم لباس تازه پوشيده و همراه با سفراي كشورهاي خارجي در شبهاي آبيدر و هتل شادي به میل جوجه كباب دعوت شده اند.

راستي اين اخراج شدن ازروزنامه هم عجب كاري دست ما داد! فراموشکار شده ایم.ما را بگو چون خودمان جوجه كباب نمي خوريم، خيال مي كنيم مردم عباس آباد وفرجه وروستاهاي دور افتاده هم هنوز در حسرت جوجه كباب‌اند!ببخشيد،اصلا حواسم نبود كه عدالت زودتر از موعد برقرار شده وبرخلاف فرمایشات وزیرسابق ارشاد  همه کس  وهمه چیز در جای خودش است!

باری سرباز توسعه وآبادني وجبران كننده عقب ماندگي هاي كردستان!اي ساده زيست! ای نجار!

پيام پرمهر و محبت شما در كنار سفير تاجيكستان رسيد.از اينكه من از گزارش آرمان گرايانه استاندار از توسعه كردستان  سخن رانده بودم ، ذهن عالي مكدر گشته و لب به شكوه گشوده‌اي.گفته بودي:«به پيري بگو من آرمان‌گرا نيستم،هرچه بگويم انجام مي دهم» منظورت برنامه حضور سفيران اجنبي در كردستان بوده كه کلی دلاربرای سرمایه گذاری آورده بودندو اصلا دلاری خرجشان نشد! راست گفته‌اي! الحق والانصاف آن حضرت در خيلي از كارها راست گفته و اصلا از كلمه آرمان متنفراست.راستش بخواهيد من هم با شما هم عقيده ام. منتهي من منظورم«كارمان گرايانه» یعنی عمل گرایانه ضدآرمان گرایانه  بود كه «ک» آن از قلم افتاد وشد «ارمانگرايانه»! ببخشید دیگه گاهی این دستهای پنهان کلمات را عوض می کنند و مخصوصا در درمقابل خدمات دولت عدالت محور نهم از این دستهای پنهان زیاد است.

بايد به عرض عالي برسانم خوب سفيران میهمان را گول زدی و شهر سنندج را به جاي استان كردستان به آنها نشان دادي.ای ناقلا!!خوب،حق هم داري.اين طوري هزينه كمتري خرج می شود و هم باقي مانده ناشی از صرفه جویی را بین چند دستفروش ديگر تقسیم می کنید تا بساطشان را در خيابان فروسي پهن كنند.اين هم يه نوع برنامه اقتصادي واشتغال زایی است.مگر برنامه اقتصادي شاخ و دم دارد؟! قطره قطره...وانگهي دريا‌شود.

اصلا ببینم،كي گفته شما آرمانگرا هستيد؟به قول خودت هرچي خواسته اي انجام داديد. مرا از سيروان اخراج نكردي؟ديگر نشريه محل كارم(هاوار)را توقيف نكردي؟مخالفان دولت را در انتخابات ردصلاحيت نكردي؟به همفكران خود امكانات بيشتراز بيت المال ندادي؟فرصت توسعه را از كردستان نگرفتي؟ ازحضور برخی مزدوران در ادارات خبرندادي؟آزادي بيان راتعطيل نكردي؟...؟شما اصلا آرمانگرا نيستي و هرچه دلت خواست عمل كرده اي.البته آقاي استاندار!عده اي از مخالفاني كه خدمات ماندگار شما دركردستان را نمي بينند وفكر مي كنند چون شما مدرك روانشناسي داري و بايد در يك مركزگفتاردرماني كارمي كردي، عصبانی هستند و مي گويند كه درحیات دولت ناب شما درکردستان آزادي بيان وجود نداشت.من به احترام دفاع از شما ودر جواب به این نا اهلان به تاریخ گواهي مي دهم كه آزادي بيان بود و به قول شما آنقدر بود که احساس نمی شد. منتهي به قول ابراهيم يونسي يه خورده بعد از بيان اشكال داشت!!

در پایان به آن دسته دانشجویان گمراهی که می گویندمدرک فوق لیسانس شما مشکل دارد عرض می کنم اگر خیلی زرنگید تک تک بیاید جلو...

راستي دارد دیر می شود و بقیه را به وقتي ديگر موكول می كنم.

بَسَم حكايت دل هست با نسيم سحر        ***         ولي به بخت من امشب سحر نمي آيد .

                                    نامه سوم  فیض اله پیری خبرنگاراخراجی سیروان ۱۲/۳/۸۷          نامه دوم



یکشنبه دوازدهم خرداد 1387-10:35 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
فيض اله پيري روزنامه نگارموفق كرد در گفتگو با ندای جامعه:

جامعه ما تشنه كار فرهنگي است

 شماره 170 يکشنبه 22 ارديبهشت ماه1387

 


 *استانداريك بار به من گفت كه «هرچه در سيروان عليه من مي نويسند زير كلاه توست»!

 

*به نظرم احمد نژاد شرافتمندانه سیروان را اداره كرد

 

*در مجموع نبايد از سيروان صدايي غير دولتي شنيده شود. در حالي كه در دوران استاندارقبل شديدترين انتقادات به دولت مي شد.من به آقاي نجار استاندار گفتم اين راه درست نيست و حتي در سيروان مقاله اي با عنوان«سيستمداران و خبرنگاران» نوشتم وگفتم كه قدرت روزنامه نگاران بيشترازان است كه سياسيون فكر مي كنند و آنها مي توانند خيلي مشكل آفرين باشند.اما اوحاضر نشد بپذيرد وما هم در هاوارهمان شرايطي را براي او فراهم كرديم كه در آن مقاله نوشتم.

 

*توفیق رفيعي مدیر سیروان در زمان استاندار قبل دبير اتاق بازرگاني شد، اما استاندار جدید آنجا هم سنگ اندازي كرد و اكنون اوكارگر كارخانه است.يك بار به من گفت «تو هم بايد مثل آقاي رفيعي عاقبت به خير شوي »!

 

*الان نتيجه دستپخت آقايان اين است كه سيروان به «نجارنامه» شهرت دارد وبه گمانم اگردو هزار نسخه فروش داشته باشد،شق القمر كرده است. در حالي كه يك زماني برخي ويژه نامه هاي آن به تيراژنزديك به 10هزار نسخه هم مي رسيد



ادامه مطلب


شنبه چهارم خرداد 1387-12:43 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
ضرورت مطبوعات مستقل

 

اين يادداشت پیش تردر روزنامه شرق و با اندكي تغييردر روزنامه آشتي منتشر شده است

 

درحالي كه افراد جامعه هرروز با ولع خاص و با اشتهايي وافر به مطبوعات روي مي‌آورند،يافتن پاسخی مناسب به اين سوال كه چرا به مطبوعات مستقل نيازمنديم،حايزاهميت است.

عليرغم گسترش رسانه هايي چون راديو وتلويزيون و فراگير شدن آنها و پديد‌آمدن شبكه نوظهور جهاني چون اينترنت،روزبه روز به اهميت رسانه هاي نوشتاري ومطبوعات مستقل افزوده مي شود وهمچنان اين رسانه،مرجع اصلي ومطمئن براي ارضاي خبري افكار عمومي جهت دستيابي به اطلاعات موثق است.



ادامه مطلب


یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387-13:18 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
استعفا

مدیرکل محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی کردستان

احتراما بدینوسیله استعفای خود را از خانه مطبوعات استان کردستان اعلام می دارم.

با  تشکر ـ فیض اله پیری            ۴/۲/۱۳۸۷

 



شنبه هفتم اردیبهشت 1387-19:51 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
‌گزارش آرمان گرايانه استاندار ازتوسعه كردستان

 

برخی مزدوروعوامل بیگانه در دستگاههای اجرایی استان حضور دارند و مانع توسعه کردستان اند

 

اسماعيل نجار استانداركردستان كه به هنگام انتصاب به اين پست در سال 84 قول داده بود دولت نهم عقب ماندگي‌هاي اين استان را جبران كند،در تازه ترين نشست مطبوعاتي خود ،ازروند آنچه كه او آن را«كاروتلاش»(با الف ممتد)براي توسعه كردستان خواند گزارش داد وتقدير نامه هاي ارسالي وزراي دولت راعنوان اسناد توسعه كردستان! به خبرنگاران نشان دادواز رسانه ها خواست اين نشانهاي توسعه يافتگي رابه مردم گزارش كنند.نماينده دولت در كردستان با اعتراف به اينكه«نمي توانيم گراني را انكاركنيم و واقعيتي است كه‌مردم ايران و كردستان را رنج مي دهد» ،آن را ناشي ‌از«مسايل جهاني وافزاش قيمت نفت» ونيز«دستهاي پنهان وافراد سودجو ومنفعت طلب»دانست .

وي ازكردستان به عنوان استان امن كشور ياد كرد ودر پاسخ به سوالي درخصوص سرمايه‌گزاري افرادغيربومي در كردستان از«تلاشهاي گسترده دولت» مرتبط با اين موضوع سخن گفت وبا اشاره به اينكه‌هركس در تهران اعلام آمادگي كرده، امكانات استان را قول داديم،گفت:«فضا براي سرمايه‌گزاري غيربومي ها فراهم نيست ورسانه ها بايد‌ فضا را فراهم كنند.امافضا رو به مطلوب پيش مي رود».

استانداركه به قول خود«با صراحت »سخن مي گفت،ازحضور«برخي افراد دربدنه دستگاههاي كارشناسي واجرايي كه از توسعه استان نگران و ناراحت اند»،سخن گفت وتاييد كرد: اين افرادحاضردردستگاههاي دولتي در كردستان«نگاه به بيگانه دارند.عوامل بيگانه هستند و مزدوراند».نجار درخصوص چرايي عدم تصميم دولت براي اخراج اين مزدورها سخن نگفت وعليرغم درخواست يك خبرنگار براي معرفي اين افراد،گفت:«ما بگيم …داستان دارد…شمابگوييد».

نماينده دولت در كردستان خاطرنشان كرد:«ما بايد آنقدر اشتغال ايجاد كنيم كه كارفرما بترسد از اينكه اگر كارگركارخود را ازدست بدهد اونيز توليد خود را ازدست مي دهد.»استاندار توضيح نداد كه اين«بايد»ها كي عملي مشود و اصولا چرا تاكنون دولت او چنين نكرده است؟!

استاندارافزود:«اينكه ما يك تشكلي ايجاد كنيم و به بهانه تشكل منويات ديگران را در آن پياده و جوسازي كنيم،اين يعني ضد سرمايه گزاري.فكرنكنيد اين دفاع از كارگر است.البته براساس قانون ما ازكارگردفاع مي‌كنيم اماهيچ نابساماني را نمي پذيريم و به شدت باآن برخورد مي كنيم».بنا به ادعاي نماينده دولت نهم از زمان ورود او به كردستان،نرخ بيكاري در اين استان5/14 درصد بوده كه ميانگين اين رقم درسال86 به 1/9 رسيده است .این در حالی است که فرماندار سنندج در تلویزیون محلی این آمار را23 درصد خواند!!

ازاينكه به خاطر انتشاربيش از اندازه مطالب و تصاويراستاندار،مردم ،هفته نامه «سيروان» تحت مديريت دولت را«نجارنامه» مي خوانند،استاندارعصباني و کلی معترض شد:«يك كم [سيروان]مي نويسد،[مي گويند]شد نجارنامه!!‌ اين چه نگاه مسخره‌اي است؟!(دوبار)استاندار خبرساز است.روزي كه من نيستم،تلويزيون مي رود ته چاه و يك خبر دربياورد.تلاش مي كنم.نماينده دولت هستم..»

روند بدون كارشناسي گزارش استانداربا سكوت خبرنگاران نزديك به دولت همراه شد.من نیز كه به دنبال اخراج ازسيروان توسط استاندارولغو امتيازهاواربيكار شده وتوانسته بودم با استفاده ازدعوت نامه يكي ازروزنامه هاي سراسري دركنفرانس مطبوعاتي استاندارحضورپیداکنم، گزارش استاندار را آرمانگرايانه‌وفاقد نتايج عيني ومستندات منطقي خواندم .استاندار دراین زمینه توضیح خواست.من گفتم خانواده ای بوده اند که به لحاظ اقتصادی ضعیف و به لحاظ اجتماعی و عاطفی موفق بوده اند.روزی مرد از روی عاطفه به همسرش می گوید من با وجود تو یک دنیا زندگی دارم.همسرش هم در جواب می گوید من با وجود تو یک دنیا پول دارم.وقتی فرزند آنها شنید با خود گفت راستی ما که دو دنیا پول داریم چرا بابام بری من یک جفت کفش نمی خرد؟! دوباره از استاندار پرسيدم شما كه صاحبنظران را به ارايه نظردرباره طرحهاي استان دعوت مي كنيد،چرا تريبون آنها(هاوار) توسط دولت لغوامتيازمي شود؟ استانداركه ازحضور من متعجب وعصباني شده بود،ديگرباردوهفته‌نامه توقيف شده هاوار رامورد انتقاد شديد قرارداد وآن را متهم به شايعه پراكني كرد.چنين بود كه نجار دوباره ماجراي انتشارحليم خوران خود به مناسبت‌جشن سوم تير(سالگرد پيروزي احمدي نژاد) در كردستان را توسط هاوار را نكوهش كرد وگفت:« يك حليم خوران استانداري چقدر ارزش خبري داشته است؟!يك كاسه حليم داديم، شد خبر؟!» وي البته در پاسخ به اين موضوع كه چرا نمانيده منصوب وي ،سيروان را به الاغي تشبيه كرده كه برآن سوار شده گفت چه کسی؟ من گفتم همان کسی که از سه منبع حقوق می گیرد.

نجارتلويحا ازآزادي بيان وضعيت مطبوعات در كردستان دفاع كرد و گفت:«14 مطبوعه دركردستان داريم و14 در خواست انتشار نشريه هم به وزارت ارشاد منعكس شده است.» این نشریات از نوع همان نشریاتی است که سال گذشته آمار آنها ۱۷ بود.وي البته از اين نشريات نامي نبرد اما بدون اشاره به نام نشریه کرفتو  علت توقیف آن را عدم انتشار نا منظم خواند .او نگفت روژ هه لات که در طول انتشار مجوز هفته نامه داشت و دوهفته یک بار منتشر می شد و آشتی که مجوز روزنامه داشت و هفتگی منتشر می شد چرا به دلیلی غیر از انتشار نا منظم توقیف شد؟!

 



سه شنبه سوم اردیبهشت 1387-19:31 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
حقوق کردها و اهل سنت در اتوبوس ایرانیان

 

 گفتگوی انتقادی سیروان با دکتر مصطفی معین کاندیدای اصلاح طلبان پیشرو

 

             http://xs.to/xs.php?h=xs221&d=07472&f=DSC02569.JPG  عکس مرتبط

فیض اله پیری: فعالیت در حوزه مطبوعات گاهی با اتفاقات تازه و جالب توجهی روبرو می شود، مثل همین مصاحبه ما با دکتر معین که در داخل اتوبوس »ایران برای همه ایرانیان« و در مسیر سنندج تادیواندره انجام شد! کاندیدای »اصلاح طلبان پیشرو« و »اصلاح طلبان کرد« به آرامی سخن می گوید و در گفت و گو با ما نیز هم؛ اما صریح تر. معین علی رغم خستگی ناشی از سفر چندروزه، تاکید دارد که »در دیدار با مردم خسته نمی شود« این را در پایان گفت و گوهایش به سیروان گفت. او در این گفت و گوی انتقادی مواضع خود را صریح تر از همیشه در خصوص حقوق شهروندی، ‌احزاب کردی، کردهای خارج از کشور و مسایل مرتبط با اهل سنت با ما در میان گذاشت. مشروح گفت و گوی سیروان باکاندیدای  ریاست جمهوری نهم در پی آمده است.
* شما موضعی صریح درمورد حضور کردها و اهل سنت درکابینه گرفته اید که از آنها درکابینه استفاده می کنید و مشخص هست که ما نمی خواهیم باز به این موضوع بپردازیم. یکی از برنامه های شما برای جبران عقب ماندگی در مناطق کردنشین »تبعیض مثبت« است. علاقه مندیم به طور مشخص مصداقهای »تبعیض مثبت« را درحوزه های اقتصاد، فرهنگ و سیاست بیان کنید.
- تبعیض مثبت بر گرفته از واژه فرهنگی positive discrimination است. آنجا ممکن است از نظر عرفی بار منفی نداشته باشد، منتهی تبعیض در فرهنگ دینی و ملی ما بار منفی دارد. من خودم هر چند در چند جا به کار گرفته ام، منتهی خیلی وقت ها گفته ام»امتیاز ویژه و خاص« حالاهم ترجیح می دهم برای اینکه افکار عمومی بپذیرد، ما به جای »تبعیض مثبت« از »امتیازات ویژه« یا »امتیازات خاص« استفاده می کنیم. البته »امتیاز خاص« هم جزو واژه های آسیب دیده است. ما در طول تاریخ دو سه دهه اخیر مرتب گفتیم این موضوع دارای اولویت هست منتهی عملا اولویت را برای قشر خاص قایل نشده ایم.
فارغ از اینکه از چه عبارتی استفاده کنیم باید عمل بکنیم. ببینید فلسفه تشکیل  دولت از نگاه دینی ، این است که فرد قصد و انگیزه اش این باشد که حق و عدالتی را اجرا کند و حقوق تضییع شده را استیفا بکند . این دو باهم هستند یعنی در جایی که عدالت نباشد، بی عدالتی وتبعیض وجود دارد. فلسفه تشکیل حکومت رفع تبعیض و اقامه عدالت است. اگر کسی بخواهد مسئولیت خطیر اجتماعی را بپذیرد که خودش جزیی از حکومت خواهد شد،‌او هم قاعدتا باید انگیزه اصلی اش همین باشد که عدالت را در تمام ابعاد اجرا کندکه ببیند آیا مدنظراش است که در پذیرش مسئولیت از مظلومی دفاع و با ظالمی مبارزه کند یا عدالت را اعاده کند.اگر با وجدان خود و وجدان عمومی ودر برابر خدا تعهد کرد باید این مسئولیت را بپذیرد، در غیر این صورت بهتر است که صرف نظر کند، چون در دنیا و آخرت جوابگوی مردم و خداوند نخواهد بود.
* تاکید ما روی مصداقهای تبعیض مثبت بود، شما چه شناختی نسبت به حقوق پایمال شده کردها دارید که می خواهید »تبعیض مثبت« را درباره آنها اجرا کنید؟
- ما مامور هستیم که به همه »نگاه مثبت« و »حسن ظن« داشته باشیم، یعنی اصل را بر برائت همه شهروندان بگذاریم،‌مگر اینکه خلاف این ثابت شود.
اگر در نظام اسلامی ببینیم که به اقوام - از جمله کردها - با نگاه امنیتی برخورد می شود،‌این نگاه عادلانه نیست و خود همین نگاه امنیتی و تهدید آمیز باعث می شود در برنامه ریزی ها، دادن امکانات و امتیازات مورد تبعیض قرار بگیرند و تا کنون هم عملا مورد تبعیض قرار گرفته اند. الان کردها در کسب مدیریت و مسئولیت و یا در سرمایه گذاری در مناطق خودشان مورد تبعیض واقع شده اند. در مناطق مرزی کشور هم که دیگر اقوام ما ساکن هستند، تفاوت زیادی بین آنها با مرکز وجود دارد. ما »تبعیض مثبت« رادر این مصداق هایی که گفتم پیاده خواهیم کرد.
* شما اشاره کردید به مسئله ی نگاه امنیتی به مناطق کردنشین. ما در دولت آقای خاتمی هم شعار »تبدیل معاند به مخالف و مخالف به موافق« را شنیدیم اما بنابر هر دلایلی به این شعار عمل نشد. یکی از راههایی که کردها از طریق آن به دنبال رفع این نگاه امنیتی بوده اند، بحث »آشتی ملی« است. به نظر شما وقت آن نرسیده که »آشتی ملی« در کشور پیاده شود و اصولاً دیدگاه جنابعالی در این خصوص چیست؟
- ما به »آشتی ملی« احتیاج داریم. هم به دلیل نگاه دینی که اصل را بر وحدت انسان گذاشته، هم با یک نگاه مدیریتی و هم با یک نگاه جهانی و سیاسی احتیاج به یک وحدت وآشتی ملی داریم. ما از همه سو در معرض خطر قرار داریم، چه به لحاظ بحرانهای داخلی و چه به لحاظ بحرانهای خارجی.
»آشتی ملی« یک امر چند جانبه هست و یک امر یک طرفه نیست. اگر فردی مثل خاتمی به صورت مستقیم اعلام »دولت آشتی ملی« بکند یا بگوید که مصمم هستم که مخالف را به موافق و معاند را به مخالف تبدیل کنم، یک رویکرد بسیار مترقی و اصولی است ، منتهی بستگی به این دارد که آیا طرفهای مقابل این آمادگی را دارند یا نه؟ این یک موضوع دو طرفه است. دو طرف باید به فهم مشترک که منافع هر دو را در نظر بگیرد، برسند.
* در مورد کسانی که بخواهند به ایران برگردند و فعالیت سیاسی آزادانه داشته باشند، چطور؟
- من دو دیدگاه را مطرح کردم یکی در گذشته بوده و باز هم روی تکرار آن تاکید می کنم که شعار راهبردی »ایران برای همه ایرانیان« است. تفسیری که من دراین زمان از این شعار کرده ام، منظور ایران برای همه ایرانیان در همه جهان است،‌نه فقط در چارچوب مرزهای ایران. نکته دوم اینکه در یکی از بندهای بیانیه ی بازگشتم به عرصه انتخابات تاکید کرده ام که دولت من دولت وحدت ملی و تفاهم جهانی خواهد بود، چون مقدمه تفاهم جهانی،‌داشتن وحدت ملی است.
* یکی دیگر از برنامه هایی که اعلام کرده اید، گزارش حقوق بشر شما به مردم است. این گزارش شما براساس »حقوق بشر« استاندارد و مرسوم در جامعه جهانی است یا براساس قانون اساسی ایران؟
- قبل از این پاسخ به دونکته دیگر هم اشاره کنم که با سئوال قبلی شما مرتبط هست،‌اول اینکه تشکیل معاونت حقوق بشر بر این اساس است که در چارچوب مرزهای ملی زمینه های وحدت و آشتی را برقرار و با ناقضان حقوق بشر برخورد کنم. نکته دیگر پیشنهاد تشکیل جبهه دموکراسی خواهی و حقوق بشر است. بایستی یک فضای مساعدی را از نظر سیاسی،‌ تشکیلاتی واجتماعی به وجود بیاورد که پایبند به میثاق ملی هستند، بتوانند در چارچوب این جبهه، متحد بشوند و بر این اساس،‌وحدت ملی را تقویت کنند. این چهار راهبرد اصلی است که با مسئله »آشتی ملی« که شما مطرح کردید، مرتبط هست. د رخصوص گزارش حقوق بشر، طبق توصیه یونسکو که به عنوان یک راهبرد هم مطرح می شود، باید نگاهمان جهانی باشد، جهان امروز به خاطر تکنولوژیهای ارتباطی به »جهانی کوچک« تبدیل شده است. عصر امروز، ارتباطات ودانایی است. دانایی میراث مشترک انسانی و متعلق به یک آب و خاک نیست. ممکن است نقش و سهم مختلف در تولید دانش متفاوت باشد،‌ مثلا ایران یکی از چند مهد تمدن ساز جهانی است و سهم زیاد و موثری داشته است. یونسکو می گوید که »نگاه جهانی« ‌اما در عمل بومی باشد.یعنی از همه میراث مشترک و دستاوردهای بشری استفاده ،‌منتهی در عمل الگوی ملی خودتان را انتخاب کنید.در الگوی ملی، مبانی اعتقادی ودینی و فرهنگ مذهبی و ملی یک کشور مدنظر قرار می گیرد که نیازها، عرف و ضرورتهای آن جامعه در آن دیده می شود.
در واقع یونسکو می گوید که اگر تنهاالگوی جهانی را در یک کشور پیاده کنید پاسخ نمی دهد یا اگر الگوی داخلی را پیاده کنید و با روشهای گذشته عمل کنید،‌آن هم جواب نخواهد داد. هنر مدیریت این است که با نگاه جهانی وعمل عمومی باالگوهای مناسب با شرایط جهانی، خودش را هماهنگ کند. ما هم از یک طرف به بیانیه حقوق بشر که یکی از امضا کنندگان اولیه این سند بودیم، نگاه می کنیم و از طرفی هم بر می گردیم به مبانی دینی و تاریخی خودمان که ما 2600 سال قبل اولین منشور حقوق را در زمان کورش کبیر ارایه کردیم. به شرایط جامعه و حساسیت های خودمان نگاه می کنیم و سعی می کنیم که الگویی را انتخاب کنیم که متناسب با نیازهایمان باشد. البته نگاه دینی ما این است که تفسیر درستی از قرآن ودین خدا داشته باشیم و شرایط زمانی و مکانی را در نظر بگیریم. این پاسخگوی همه مسایل  و مشکلات بشری خواهد بود. بنابراین با این دید هم می توانیم از موادی که در بیانیه حقوق بشر است استفاده کنیم وهم از شاخصه های داخلی خودمان . من اشاره کردم که، حقوق کرامت انسانی را از آن استخراج بکنیم.
* این الگویی که شما اشاره کردید، هنوز مدل آن در هیچ مجمع و مرکز رسمی به تصویب نرسیده است. بدیهی ترین حالت حقوق بشر این است که انسان ها - مثلا کردها- به زبان خودشان علم واندیشه بیاموزند که در قانون اساسی به صورت محدودتر به این نکته توجه شده است. شما تاکید دارید بر روی مبانی فرهنگی و مذهبی داخلی و ترکیب آن با حقوق بشر استاندارد جهانی. به نظر می رسد که این دو کاملا در تناقض با همدیگر هستند. در حال حاضر و براساس قانون اساسی ایران، اهل سنت نمی تواند رهبر و رئیس جمهور باشد، در حالی که این با موضوع حقوق بشر مرسوم جهانی در تضاد است.این برنامه شما چگونه است، این ترکیب چه مدلی به خود می گیرد؟ استانداردش چیست؟ ‌مصداقش چیست؟
- خیلی قشنگ شما مصادیق را مطرح و مقایسه می کنید. من تشکر می کنم. در همان بیانیه ی حقوق بشری که روی آزادیهای فردی و اجتماعی و جنسیتی تاکید می کند ودر قانون اساسی ما به صورت محدوتر دیده شده، ممکن است در همان قانون جهانی هم موادی باشد که اصول اخلاقی وانسانی ما را زیر پا بگذارد مثل آزادی جنسی. پس آنجا هم نقایصی هست،‌قانون اساسی ما هم نواقصی دارد. مبنای اعتقادی من قرآن است.
* همین قرآن هم از نگاه اهل سنت و تشیع تفسیرمتفاوتی می شود. مثلا در بحث ولایت  فقیه تفسیر پیروان اهل سنت و شیعه بسیار متفاوت است.
-  قرائت متفاوت خودش لطف دارد.
* اما این »لطف« در حال حاضر براساس حقوق بشر جهانی ناقض ‌حقوق شهروندی است و این باعث می شود که اهل سنت نتواند در مقام شخص اول کشور انتخاب یا منصوب شود.
- زمان می برد. اگر تلاش جدی نخبگان همراه باشد، پاسخ مناسبی خواهیم گرفت. شماخودتان می دانید که اولین آیه های قرآن دستور به خواندن،‌نوشتن و آموختن دارد. در همین جا کرامت انسانی هم مطرح می شود. کرامت انسانی درگرو این است که یک آموزش صحیح داده شود. بعد از 1400  سال در بیانیه ی حقوق بشر،‌مهم ترین تاکید بر روی مسایل کرامت انسانی است. 1400 سال قبل کرامت انسانی را مورد تاکید قرار داده و بعد آن را هم در گرو آموزش صحیح قرار داده، پس می توانیم بگوییم همین بیانیه جهانی حقوق بشر هم از آموزه های دینی ما وام گرفته است.
* این تفسیر شما از کرامت انسانی و حقوق بشر جالب و قابل قبول است. اما شما در مقابل یک جبهه بسیار بزرگ قرار دارید که تفسیری متفاوت از رای و حقوق انسان دارد. شما در خوشبینانه ترین حالت در انتخابات هم اگر پیروز شوید، یک قوه را در اختیار دارید اما جبهه مقابل شما از ابراز قدرت بیشتری برخوردار است که اجرای برنامه های شما را با مشکل مواجه می کند. اگر به این برنامه ها  جامه عمل نپوشانید، در آن شرایط جامعه ایرانی که به شما رای داده و به مطالباتش نرسیده چه حالتی به خود می گیرد؟ شما چه تصویری در آن شرایط ترسیم می کنید؟
- مادر هر مقطع باید تلاشمان این باشد که قدمی به آرمان هایمان نزدیک تر شویم. حقوق آزادی بیان واندیشه،‌انتشار نشریات و مطبوعات، حقوق اقتصادی(مسکن ،‌شغل، معیشت و ...) از بدیهیات و اولویات حقوق هر انسان است که باید تامین بشود که در کشورهای جهان سوم هنوز به طور کامل اجرا نشده ، اما باید رای و کرامت انسانی مورد توجه قرار بگیرد.
* این آرمان شماست که بر اجرای آن هم تاکید دارید،‌اما همین بدیهیات حقوقی هم از طرف بخشی ازحاکمیت،‌اعتقادی بر اجرای آن وجود ندارد. شما از رای مردم سخن گفتید، اما بعضی از ایدئولوگهای بخش قدرتمند جبهه مقابل شما‌  هستند که از رای مردم به عنوان »زینت حکومت« تفسیر می کنند. همین جبهه با شورای نگهبان که تفسیری خاص از قانون ارایه می کند، دست شما را بسته است. حتی در همان حالت خوشبینانه تر هم که مجلس ششم با قوه اجرائیه یک دست بود، همفکران شما نتوانستند برخی برنامه هایشان را اجرا کنند که »دست بسته« بودن شما را توسط شورای نگهبان ثابت کرد.مصداق این ادعا هم»قانون رفع تبعیض علیه زنان« یا »جرم سیاسی« بود. با این شرایط چه ضمانتی وجود دارد که شما به برنامه ها و آرمانهایتان برسید؟
- من تضمین نمی دهم که در یک دوره چهارساله یا هشت ساله که من رئیس جمهور باشم،‌ تمام مشکلات حل شود. اصلاحات گام به گام است،‌ ما هم با شعار»اصلاحات یک گام به پیش« به این میدان آمده ایم. من از تلاش باز نمی ایستم. باید راه را ادامه داد. چون راه درازی است. درارتباط با قدرت، اهرمهای قدرت، »مردم«، »نخبگان جامعه« ، »نهادهای مدنی« و »دولت« هستند. باید سعی کنیم که موازنه ای روی این اهرم ها به وجود بیاوریم. روی این بدیهیات حقوق سیاسی،‌مدنی و اقتصادی که عرض کردم می شود به اتفاق نظر رسید. بگذارید آقای مصباح یک نظری داشته باشد،‌این عین دموکراسی است،‌اما نظر اکثریت جامعه باید به کرسی بنشیند و نظر مردم را اجرا کنیم.
* با این تفسیر شما،‌آیا درجامعه ایرانی در حال حاظر نظر اکثریت مردم اجرا می شود؟
- به هیچ وجه.
* چرا اجرا نمی شود؟
- نظر اکثریت جامعه ما این است که این حقوق اولیه تحقیق پیدا کند،به همین دلیل  است که در سالهای اخیر به اصلاح طلبان رای داده اند. اگر الان مردم در تردیدهستند، خواسته هایشان به طور کامل برآورده نشده است. این به معنای آن نیست که جهت را تغییر داده باشند. از طرفی نخبگان جامعه ما از تشکل و سازماندهی لازم برخوردار نیستند که روی همین مسایل اساسی و حقوق مردم بحث کنند و به اتفاق نظر برسند. نطفه هایی مثل احزاب مجاهدین انقلاب و جبهه مشارکت که موضعی مشخص دارند ویا در سطح دانشگاهها و محافل علمی و تخصصی شکل گرفته که باید این جهت را تقویت کرد. نهادهای مدنی و نخبگان هم باید روی حقوق اولیه مردم به تفاهم برسند که حاکمیت باقی  می ماند. اگر حاکمیت هم از اصلاح طلبها تشکیل شود، مجموع بین حاکمیت، نخبگان، نهادهایی مدنی و مردم توانمند، کشور را بر همین اساس اداره می کنند. اگر حاکمیت در دست محافظه کاران بود و یا فردی اصلاح طلب به ریاست رسید،‌ و بخش هایی از حاکمیت با او مخالفت کردند، در این شرایط باید به شهروندانی تکیه کرد که از آگاهی لازم برخوردارند ومی خواهند از حقوق اساسی خودشان دفاع بکنند و یا به احزاب،‌نخبگان و نهادهای مدنی که به این اتفاق نظر رسیده اند، که »باید به دموکراسی به عنوان تبلور حاکمیت مردم« تکیه بکند. مطمئن باشید اگر این فرد بتواند تعامل جدی با افکار عمومی و شهروندان توانمند، نخبگان و احزاب داشته باشد، بر همه موانع غلبه خواهد کرد. مثال می زنم. دیدیدکه با هر انگیزه ای - اگر خوشبینانه بگویم، به خاطر اطلاعات غلط و اگر بدبینانه بگویم به خاطر تصمیم جناحی و تحت تاثیر افراد و باندهای خاص- مرا به صورت غیر قانونی رد صلاحت کردند. رهبری هم که تذکر دادند - تذکر، نه حکم حکومتی- اینها به جای اینکه اشتباه خودشان را جبران کنند و در برخورد غیر قانونی خودشان تجدید نظر کنند، پاسخ دادند به خاطر »امر ولایی« تجدیدنظر کرده ایم. درعین حال که به اشتباه اعتراف نکردند،‌ ظرف 24 ساعت در تصمیم خودشان تجدید نظر کردند. در صورتی که در انتخابات مجلس ششم با اینکه 2600 نفر رد صلاحیت  شدند و آقایان خاتمی و کروبی به صورت مکرر پیگر شدند،‌به رهبری مراجعه کردند و رهبری هم به شورای نگهبان پیغام فرستاد،‌عملا شورای نگهبان تمکین نکرد. چه تفاوتی در این دو سال رخ داده که به جای 2600 نفر،‌اگر صلاحیت یک نفر زیر سئوال می رود، با شتاب تجدید نظر می کنند؟
* به نظر شما این موضوع به خاطر فشار داخلی افکار عمومی بود یا به خطر افتادن مشروعیت نظام در بین الملل و در اثر تحولات جهانی؟
- اول تحولات جامعه ما،‌ بعد تحولات جهانی.
* تحولات جامعه ما تابع تحولات جهانی است یا قضیه برعکس است؟
- در تعامل باهم هستند.
* پس به نظر شما »نیمه دموکراسی« حاکم شده درایران، محصول تلاش داخلی است یاتحولات جهانی؟
- در دوره ای که ما زندگی می کنیم، دنیا به هم پیوسته است. عصر دانایی،‌عصر جهانی شدن و عصر ارتباطات است.
* آقای دکتر! سئوال من این بود که نظم موجود در ایران در اثر فشار تحولات داخلی است یا جهانی؟
- نمی توانیم بگوئیم یک طرفه است. محصول تعامل تنگاتنگ داخلی و بیرونی است. شرایط جهانی وتحولات آن مثل حقوق بشر. آزادی خواهی و دموکراسی خواهی مسئله ای نیست که ظرف مثلا دو سال اخیر اوج گرفته باشد، بلکه محصول دهه های اخیر است. شرایط منطقه ای ما البته در دو سال اخیر دچار تحولات اساسی است. این تحولات هم برای ما و هم برای آمریکائیها جدی است. برای ما جدی است که با آمریکا، انگلیس و اسرائیل هم مرز شده ایم و برای آمریکا جدی است که ایران، ‌عراق نیست. ایران افغانستان نیست. می دانند که اگر به ایران وارد شوند، ‌ایران همان غولی است که هشت سال همه دنیا به صدام کمک کردند که این غول را به زانو دربیاورند اما نتوانستند، پس هم برای ما و هم برای آمریکائیها جدی است. می خواهم بگویم که نقش آگاهی مردم در طی دوره هشت ساله آقای خاتمی تعیین کننده است و نقش مکمل را شرایط جدید جهانی و منطقه ای ایفا کرده که به فشار عمومی و امواج تبدیل شده که  امروز نهادی مثل شورای نگهبان به رای مردم تمکین کند. این طلیعه خوبی است که در دولت بعدی رئیس جمهور بتواند از این پشتوانه استفاده کند و شورای نگهبان را به تمکین وادارد.
* یکی از راههایی که موجب ثبات دموکراسی در جامعه می شود،‌ تحزب است که این مقوله نمی تواند بدون حضور تمام بخش های جامعه ایرانی و از جمله اقوام عملی بشود. در حال حاضر هم تحزب با موانع جدی روبرو هست. اقلیت های ایرانی و از جمله کردها با محدودیت تشکیل احزاب قومی و مذهبی مواجه هستند. همین »اصلاح طلبان کرد« هم به عنوان گروهی که در بدنه ی اصلاحات پسوند »کرد« را برای خود انتخاب کردند،‌دیدید که برخی جریانهای محافظه کار علیه آن چه موضعی گرفتند. شما اصولا چه اعتقادی به تشکیل احزاب قومی داریدو چه برنامه ی راهبردی را برای تحقق این خواسته دنبال می کنید؟
- من در ملاقاتی که با بلوچ ها و ترکمن ها داشتم،‌از الگوهای اصلاح طلبان کرد دفاع کردم و گفتم که شما هم به جای اینکه به طور متفرقه،‌خواسته هایتان را با من مطرح کنید، به صورت گروهی،‌مطالبات را مکتوب و تدوین کنید و با یک حقوقدان برجسته بررسی کنید که در چارچوب قانون اساسی باشد که ضربه پذیر نباشد ودر هر شرایطی بتوانید از آن دفاع کنید. من این الگو راتشویق کردم که در اقوام ایرانی تعقیب بشود و جمع مطالبات اقوام را در یک کتابی گرد آوری کنیم و بگوئیم که اینها مطالبات به حق و قانونی اقوام ایرانی است که رئیس جمهور در اختیار دستگاهها بگذارد و هر دستگاهی سهم خودش را به مرحله اجرا بگذارد. حق تحزب در دولت [ برای تمام ایرانیان] به رسمیت شناخته می شود.
* تعامل شما با گروههای خارج از کشور چگونه خواهد بود؟ بخشی از کردها الان به صورت اپوزیسیون فعالیت می کنند، شما بااین نوع گروهها چگونه رفتار خواهید کرد؟
- ما قانون را اصل قرار می دهیم. قانون مبنا، محور و ملاک نظم اجتماعی است. رابطه فرد با جامعه و اقوام مختلف با کشورشان هست. من قانون را اصل قرار می دهم و می گویم که همه قومیت ها در داخل کشور و کردهای خارج از ایران در چارچوب قانون می توانند ،‌هم متشکل باشند و هم به کشورشان برگردند و به عنوان ایرانیان خارج از کشور باید از حقوق آنها دفاع بکنیم.
* سئوال آخر من این است که کردها می گویند،‌در زمان تصدی شما بر وزارت علوم یک کرد اهل سنت را به عنوان رئیس دانشگاه کردستان منصوب نکردید، به این موضوع پاسخی دارید؟
- انتقاد وارد نبود، چون شرایط برخورداری از ریاست دانشگاه ، [داشتن ] رتبه دانشیاری و پنج سال سابقه بود. در دانشگاه کردستان به خاطر ضعف هیئت علمی کسی واجد این شرایط نبود واگر من [این طرح را] به شورای عالی انقلاب فرهنگی می بردم، تصویب نمی شد. رئیس دانشگاه هم باید از نظر علمی در سطح بالایی باشد که همه تمکین بکنند. خوشبختانه بعد از اینکه من اختیارات را به دانشگاه تفویض کردم که روسای دانشگاهها را خودشان پیشنهاد بدهند، ‌فهمیدم که رئیس دانشگاه کردستان -‌ آقای کریمی دوستان- منتخب اساتید این دانشگاه و کرد هم هست. می خواهم بگویم که تفویض اختیارات ما هم اینجاتاثیر گذار است.
اگر من تصمیم نگرفته بودم،‌شاید وزیر جدید این اختیارات را تفویض نمی کرد. این آئین نامه که برای انتخاب یک رئیس دانشگاه مدنظر قرار گرفته به امضای من رسیده است.

مصطفی معین: مطالبات کردها را به حق می دانم

فیض اله پیری، کرمانشاه: دکتر «مصطفی معین» کاندیدای اصلاح طلب نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری با نم پالتویی سپید تابستانی و محاسن متمایل به برف و موهای نه تمام ریخته و جوگندمی، سه شنبه گذشته در سفری تبلیغاتی به کرمانشاه، شهر شیرین و دیار کردان کلهر که بیشتر با دانشجویان و نخبگان آن را گذارند و تا دقایقی از بامداد روز چهارشنبه ادامه داشت، نخستین چراغ سبز را به مطالبات کردها نشان داد و از جمله در پاسخ به سئوالات سیروان مبانی نظری برنامه های خود را در این خصوص اعلام کرد.

این نخستین کاندیدای ریاست جمهوری بعد از انقلاب است که به طور شفاف از مطالبات اقلیت های قومی سخن می‌گوید. او البته اقتدار دولت خویش را مبنای خرد جمعی و بر اساس توسعه آموزش عالی و نیروی انسانی و توجه به شایستگان تمام اقوام توصیف و تحولات منطقه از جمله انتخاب یک رئیس جمهور کرد را در عراق مثبت ارزیابی کرد.

معین در جلسات مختلف سخنانی مشابه به زبان می‌آورد که در آن می‌توان مقاومت او را در برابر قدرت استنتاج کرد. در جلسه‌ای با حضور دانشجویان استعفای خود در دولت را در دفاع از مظلوم بیان کرد و در دیدار با نخبگان سیاسی و اعضای ستاد انتخاباتی خود در کرمانشاه، قرار گرفتن در مقابل مجلس هفتم را مانعی برای برنامه هایش ندانست و با تحلیل شرایط زمانی خود و خاتمی تاکید کرد که حضور مردم همه چیز را تغییر خواهد داد.

او آنگاه «شعار حداقلی» و «تلاش حداکثری» را از برنامه های دولت خویش اعلام و با تحلیل برنامه های اقتصادی خود نقش نخبگان را در دولت نهم تعیین کننده ارزیابی کرد.

وی در پاسخ به سوال یک روشن دل اهل‌سنت در خصوص عدالت اجتماعی، گفت: هنوز شاهد تحقق عدالت اجتماعی در سطح ملی و مناطق مختلف نیستیم. معین همچنین ساعت پایانی شب در گفت و گو با خبرنگاران به تشریح برنامه های خود پرداخت و از ادامه اصلاحات خاتمی در این دولت سخن گفت و نیز اجماع اصلاح طلبان بر سر یک کاندیدا را ممکن دانست. او در پاسخ به سئوال یکی از خبرنگاران بر خلاف اظهارات خاتمی تاکید کرد که این تفکر که «اصلاح قانون اساسی خیانت است»، مورد تایید نیست.

سیروان از معین خواست تا بدون کلی گویی و ابهام برنامه های خود را در خصوص مطالبات کردها و سهم آنها در قدرت بیان کند که او در پاسخ گفت: من شخصا مطالباتی که از طرف اقوام و از جمله کردها مطرح می شود را به حق می‌دانم. ما باید در جهت تحقق این مطالبات حرکت کنیم و پاسخگو باشیم، منتها مطالباتی به دور از افراط وتفریط و بر مبنای قانون، حفظ امنیت و وحدت ملی؛ و خوشبختانه بیشتر مطالباتی هم که کردها مطرح کرده‌اند در این چارچوب است. او گفت: باید به دنبال راهکار اجرایی جهت تحقق این مطالبات باشیم و طبیعی است ما تمام ساز و کارهای مختلف را جهت جلب مشارکت کردها و دیگر اقوام – از جمله در حوزه اجرایی و در تمام سطوح – مدنظرمان است. ما باید زمینه های برخورداری اقوام ایرانی از حقوق شهروندی اشان را فراهم کنیم و از طریق رفع محدودیت‌های غیرمنطقی و تحمیل شده و حذف نگرش‌های منفی گام برداریم. او به تاکید گفت: اگر محدودیت‌هایی ناروا در گذشته هم اعمال شده و آنها از حقوق شهروندی محروم شده اند، حاکمیت و دولت باید تلاش کند که حقوق تضییع شده‌ی قبلی را هم محور قرار دهد. رئیس جمهور باید تمام مفاد اصل 15 و 19 قانون اساسی از جمله تدریس زبان و ادبیات اقوام مختلف را فراهم کند.

سیروان: به نظر شما نوع نگاه مسئولان در 25 سال گذشته به اقوام چگونه بوده است؟ تحلیل جنابعالی در این خصوص چیست؟

معین: نمی‌شود همه را یکجور دید. مسئولان مختلف و دستگاه‌های اجرایی هرکدام متفاوت هستند، در دستگاه علمی، من همین نگاهی داشتم که عرض کردم و اقداماتی از جمله تاسیس پژوهشکده زبان و ادبیات کردی و راه اندازی کرسی زبان آذری را انجام دادم. دستگاه‌هایی هم بوده‌اند که نسبت به این مسئله دید مثبت و واقع‌نگر نداشته اند، نه این که سنتی باشند، دید این است که از زاویه تهدید به آن می نگرند. به نظر من اگر نگاه کارشناسانه و علمی به قومیت‌ها داشته باشیم، باید از این فاکتور به عنوان فرصت یاد کنیم.

سیروان در پایان گفت وگوی خبرنگاران با معین، چند سئوال کوتاه از وی – و از جمله – پرسید:

*جلسه شما با اصلاح طلبان کرد بر چه مبنا و اساسی است؟

معین: همین که با آنها جلسه می‌گذاریم نشان از اهمیتی است که برای آنها قائلیم.

سیروان: نگفتید که ازکردها در کابینه استفاده می‌کنید یا نه؟

معین: دولت من حد و مرزی ندارد. مرزبندی‌های قومی همه ساختگی است. دولت کارآمد بر اساس شایستگی ها شکل می گیرد.

سیروان: شما بالاخره تدریس زبان کردی را عملی می کنید؟

معین: همانطور که در قانون اساسی وجود دارد، در جهت اجرای قانون عمل می کنیم.

سیروان: اجرای برنامه‌هایتان با این مجلس با مانعی روبرو نمی شود؟ اگر به مطالبات مردم نتوانستید پاسخ دهید آن موقع ...؟

معین: آقای خاتمی هم ابتدا با مجلس پنجم مواجه بود و تمام وزیران او نیز رای آورد، من در تمام دوران وزارت علوم هم با مشکل اجرای برنامه‌هایم مواجه نبودم و برنامه‌هایم را عملی کردم تا اینکه در دفاع از دانشجویان استعفا دادم. همین دانشگاه کردستان شما یک دانشکده بود در زمان من توسعه پیدا کرد ... من کردها را دوست دارم شما انسان های نجیب، شریف، اصیل و ...

سیروان: آقای خاتمی هم همین صفت ها را در مورد کردها به کار برد، مردم با این واژه ها چندان دلخوش نمی شوند، اگر شما همین سخنان را در کردستان بیان کنید، استقبالی از برنامه های شما نمی شود. شما باید به صورت عملی بگوئید می‌خواهید چگونه از حقوی کردها دفاع کنید؟

معین: اگر رئیس جمهور شدم شش ماه بعد با شما مصاحبه می کنم و می گویم که برای کردها چه کاری کرده‌ام.

سیروان: قول می دهید در فرصتی اختصاص با ما مصاحبه کنید؟

معین: قول می دهم و با شما شخصا مصاحبه می کنم.

 منبع:سیروان،شماره 326سال هشتم 27/1/1384



شنبه بیست و چهارم فروردین 1387-18:39 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
چندگل از بوستان مازندران قصرشیرین

 

                     

         زهرا و  امیر (ففندی!)                                           اسماء

 

       

                      ماردین                                                   یونس

                       

                                                      صهیب بانزرده                                                     



چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386-13:42 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
هاوار لغو امتیاز شد

    

       شماره 43 هاوار با اصرار واستقبال مردم به چاپ سوم رسید   

دو هفته نامه پرتیراز هاوار که به دو زبان کردی وفارسی ۴۵ شماره آن منتشر شد امروز(۲۶اسفند۸۶) رسما به استنادتبصره ماده ۱۱پروانه فعالیتش لغوشد. دیروز شخصی از معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد تماس گرفت و گفت نامه ای دارم می خواهم ارسال کنم. گفتم فردا ساعت ۱۰صبح منتظرت هستم! گفتم توقیف که نیست؟! گفت خیره انشاءالله!

به یکی د و نفر دیگر از دوستان گفتم شک نکنید فردا هاوار توقیف می شود. مدیر مسئول را درجریان قرار ندادم گفتم مبادا چنین نشود. قراربود امروز مطالب شماره ۴۶ آماده شود اما امروز نامه لغو امتیاز هاوار رسید.عیدانه ! نگرفته بودیم اما این گونه عیدانه آمد! با خود گفتم خیر ه انشاءالله!  

 

 



یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386-12:0 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
به دنبال تشخص وهویت در موسیقی

نگاهی به کاست»ئیواره« اثر حسین صفامنش

حسین صفا منشفیض اله پیری حسین صفامنش« از پدیده های موسیقی کردی در دهه 70 است که با کاست »خوه یشکه خاسه گه م« به او ج رسیدو شهره آفاق گشت. صدای دلنشین،انعطاف پذیر و جدی به همراه تسلط او بر سبک آوازی و مهارت در ادای کلمات باعث شد که او علی رغم تولدش در محیطی غیر رسمی در عرصه موسیقی،‌درمیان اهالی رسمی فرهنگ و هنر و (به ویژه موسیقی کردی) پایگاهی با هویت یابد به گونه ای که حتی تصویر او بارها در رسانه های محلی کرمانشاه به همراه مصاحبه هایی از وی منتشر شد.
صفامنش اینک با کاست »ئیواره« در عرصه موسیقی حضور دوباره و جدی تر از گذشته یافته است، جایی که باید در انتظار منتقدان بی رحم باشد. این هنرمند گرچه با احیای برخی قطعات کردی و نیز انتخاب اشعار زیبا و دلنشین از شاعران محلی چون»‌اسد چراغی« از همان ابتدا به دنبال تشخص و هویت در موسیقی کردی بود، اما در اثر جدید به شیوه ای حرفه ای تر و منسجم تراین هویت را کاویده ودر پی تکمیل آن رفته است؛ راهی که او باانتخاب مجدد اشعارش از همان جنس و همان شعرا با ترکیبات و محتوای جدید،‌استوارتر از پیش، خود را به اهالی موسیقی معرفی کرده است.
هر چند قطعه »خوه یشکه خاسه گه م« شعر دوم اسد چراغی، شاعر خوش قریحه سرپل زهابی، در »ئیواره« به استواری و محکمی اجرای اول صفامنش (در آثار غیر رسمی اش) نمی رسد، و به عبارتی در آثار غیر رسمی موفق تر از اثر رسمی جدید خود عرض اندام کرده، اما در واقع نمی توان توانایی او را به عنوان خواننده ای موفق در موسیقی کردی انکار کرد؛ خواننده ای که از متن فرهنگ کلهر برخاست، به موکریان (‌مهاباد) رفت و به زبان آن دیار آشنا و بعضا با اجرای برخی کنسرت ها و زندگی در آن دیار عملا در متن آن فرهنگ قرار گرفت. او اخیرا با اجرای یک قطعه موسیقی اورامی در اثر جدید خود نشان داد که می تواند پنجره ای جدید از هنر حنجره اش را در موسیقی این دیار به رخ بکشد.
هر چند اثر جدید صفامنش متاسفانه (‌در برخی قطعات)‌لعاب کاملا پاپ به خود گرفته
و این کار زیبایی ملودی های کردی را از آن گرفته، اما تبحر در اجرای آنها،‌این عیب را از اثر جدید او ستانده و نشان می دهد که این صدای هنرمند است که نوع و تشخص اثر هنری را تعیین می کند. صفامنش دراثر جدید نامی از خود نبرده و خود را به عنوان »میرا« معرفی کرده است. جالب است در »ئیواره« نام 25 نوازنده به چشم می خورد. از جمله چهره های سرشناسی چون»‌خاچیک بابائیان« و »ارسلان کامکار« با او همکاری می کنند.
در برخی قطعات ردپای برخی آثار کهن چون »له کچه خاله و له کچه مامه« اثر »صابر محمد« یا ملودی مشابه این آهنگ احساس می شود،‌اما هنرمند چنان این اثر را تغییر داده و به زیبایی اجرا کرده که اجازه نمی دهد مخاطب به آسانی آن را به ماسبق نسبت دهد.آثار ناهید محمدی، اسد چراغی، وفایی و چند اثر فولکلور اشعار »ئیواره« را تشکیل می دهند. این کاست جدید شامل 9 قطعه ی زیبای کردی به نامهای ئیواره، خه و، پێشواز، هاوار،‌نه وروز، چه وه ری، نجابه ت، گول بازی و ده ردی یار است.
به هر روی صفامنش هر چند در این اثر صدای خود را چون گذشته رها نکرده و یا در آثار قبلی به نسبت اثر رسمی خود، پر انرژی تر ظاهر شده، اما کار جدید و رسمی،‌او را در قالب و چارچوبی محدود قرار داده که گریز و رهایی از آن شاید به سختی ورودش نباشد.

 یادداشت مرتبط:نگاهي «سروه» اثر جديد حسين صفامنش خواننده كرد



پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386-13:50 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
به‌ ياد معلم مطبوعات[كرمانشاه]

                                                           

 

فیض اله پیری: برای من که درمکتب «سليمان كياني» تلمذ كرده‌ام،نوشتن در باره او بسي افتخارودرعين ‌حال سهل ممتنع است.سهل ازاين نظركه كياني انساني آزادي‌خواه ونماد كامل يك روز نامه‌نگار واقعي بود‌ كه ازهرزاويه ‌اي به او بنگريم مي توان نمايي از شاخصه‌هاي «بودن» او را به جامعه نشان داد ممتنع از اين نظركه يك شاگرد نتواند در حق استاد عين واقعيت را‌ ادا كند.كياني از روزنامه نگاران كم ادعا وتوانمندي بود كه انديدشه هاي انساني‌اش بسان نوري روشن در مطبوعات كرمانشاه تابيد وچون نسيمي روح بخش در كالبد خشك مردمان حق طلب ديارش دميد.

او از نخستين روزنامه نگاران آكادميك ديار ما بود و آميختگي علمي وعملي قلمش با نگاهي انساني در متن جامعه اي رنجور،نامش را به عنوان يم روزنامه نگار كامل در اين ديار ثبت كرد.البته آشنايي مقدماتي اوبا مطبوعات را در واقع بايد به مغازه كوچك پدري‌اش در سالهاي پيش ازانقلاب[در قصرشيرين]نسبت داد.جايي كه پدر او به عنوان مهاجر در آن ديار ودركوران اطلاع رساني،لوازم‌التحريرومطبوعات‌ مي فروخت.در نوجواني و جواني نيز همزمان با ادامه تحصيل دستفروشي پيشه مي كرد وعاقبت در رشته تحصيلي دلخواهش(روزنامه نگاري) دانشگاه را به پايان برد.عشق و علاقه سليمان به روزنامه‌نگاري حدود يك دهه پيش در مطبوعات وازجمله نشريه «آواي كرمانشاه» تبلور يافت،جايي كه جمعي صميمي،تازه كار و عاشق چون آقايان[نادر]دارستاني،[مهدي] ملكي شجاع،[بهمن]مرادي،[روح‌الله]باقرآبادي،[فردين]لطفي، [درويش]اسدنيا،[ايزد]سيف‌الله‌پوروخانمها مرادي وسعدوند،اميريو...وشاگردي چون حقيرگرد هم آمده بودند والبته كياني،معلم وحرفه‌اي‌ترين چهره اين جمع بود.سالها بعد آن جمع تغيير كرد وحلقه رندان از هم گسست وسليمان نيز دعوت حق را لبيك گفت.كياني رفت.اگرچه او پيش ازجاودانگي‌اش آوا را ترك كرده بود ونيز انصاف حكم مي كند كه نبايد تلاشهاي اخلاف او را ناديده انگاشت،اما كياني لازمه‌اي براي مطبوعات كرمانشاه بود كه سالهاي سال طول مي كشد روزنامه‌نگاري چون اودر ميان اهالي قلم اين ديار تولدي دوباره يابد.

با علاقه‌مندي وحداقل دستمزد به شهرستانهاي مختلف استان[كرمانشاه]سفركردونخستين دوره[آموزش] روزنامه نگاري را بنيان نهاد.بدين گونه با تربين روزنامه نگاران محلي،دين وعشق خود را به مطبوعات ديارش ادا كرد.دوستان وشاگردا مكتب سليمان وازجمله صاحب اين قلم‌ بي شك كار عاشقانه وجديت وعلاقه او را به روزنامه‌نگاري به ياد دارند.فراست و زيركي او درشكاراخباروتهيه گزارشات مثال زدني و تخصص‌اش در مصاحبه بي نظير بود.در حين كار نيز توصيه‌هاي معلمانه‌اش به همكاران نشان ازدغدغه جدي او در حوزه مطبوعات داشت.اين جمله او در دفتر آواي كرمانشاه را هرگز فراموش نمي كنم كه گفت:«تو موفق مي شوي،روزنامه‌نگاري را به عنوان حرفه ادامه بده...».نيز به ياد دارم كه در يك صبح تابستاني او را درسه راه شريعتي ديدم.آن هنگام تازه آوا را رهاكرده بود.گفت مرا تا چهار راه مدرس همراهي كن.به سمت مغازه اش در بازارزرگرها با هم پياده رفتيم.از روزگارگله‌مند بود واز اينكه تحت شرايطي كه نزديكان او بايد آن را بازگو كنند،روزنامه را رها كرده است.بارها به رسم شاگردي واستادي وبراي تازه كردن ديدارنزدش مي رفتم وهربار از مكتب اودرس مي آموختم.

در آخرين روزهاي قبل از جاودانگي‌اش از او خواست تا در باره‌يمطبوعات كرمانشاه با هم گفتگو كنيم.اما امتناع كرد وگفت:«از مطبوعات دور شده ام ...باقرآبادي خوب مي داند.علاقه ندارم اظهار نظر كنم»

دستمزدش در آوا هيچگاه به اندازه زحماتش نبود.اما عشق او به كار باعث شد با آن دستمزد اندك هم بسازد وحتي يادداشتهايي به ديگر مطبوعات سراسري بفرستند.ازجمله برخي مطبوعات او با نام «س.كيهان»،«مرادسليمي» و«سليم مرادي» در مطبوعات سراسري ومحلي چاپ شد.قلم زهرآگين وگزنده اش همواره برخي اهالي قدرت را آزار مي داد وسوژه‌هاي روز جامعه از نگاه تيز بينش جا نمي ماند.بي‌شك مصاحبه ها و يادداشت‌هاي حرفه‌اي او هنوز مي تواند مرجعي براي آموزش روزنامه‌نگاري والبته سندي گويا براي تاريخ معاصرسياسي كرمانشاه باشد.پالودگي نثروادبيات روشن وشفاف از مصاديق بارز روزنامه‌نگاري اوبود.متاسفانه آن‌گونه كه شايسته او بودمطبوعات كرمانشاه به هنگام جاودانگي اش درشان او چيزي ننوشتند وبه غير ازيادداشتي به قلم دوست گرانمايه وهم شاگردي‌ام در مكتب سليمان[روح‌الله باقرآبادي]،مطلبي [درباه] اوچاپ نشد وبه حق مطبوعات سرد و بي روح كرمانشاه فقدان اين معلم دلسوز رااحساس نكردند.

اين دومين يادداشت صاحب اين قلم درباره مرحوم سليمان كياني است كه در دومين سالگرد جاودانگي‌اش نگاشته مي شود.فقط اميدوارم «كيهان» فرزند دلبند او كه روزگاري نام مستعار برخي يادداشتهاي كياني در مطبوعات بود راهش را ادامه داده ودوستان ونزديكان وي نيز خاطرات وتجربه‌هاي اورا براي مطبوعات كرمانشاه باز آفريني كنند.

 

منبع:آواي كرمانشاه(صفحه ويژه يادمان كياني) شماره 899

دوم مرداد 86 شمسي24 جولاي 2007ميلادي

  یادداشت مرتبط:کیانی، روزنامه نگاری متعهد



یکشنبه پنجم اسفند 1386-17:45 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
پایان

همین یکی دو روز پیش به سازمان همیاری شهرداریهای کردستان(صاحب امتیاز سیروان) رفتم و به کارم در سیروان خاتمه دادم ُ البته خاتمه داند .یکی دوماه از قراردادم مانده بود . پولش گرفتم  و رفتم پی کارم!شکایت به اداره کار هم ره به جایی نبرد .ما ارفتیم تاجای «نوکر نجار» که سه حقوق از کیهان و سیروان و صداو سیما دریافت می کند تنگ نشود و عدالت بر چرخش بچرخد!

البته به قول یک دوست دولت فقط شغلم را گرفته و خوشبختانه هنر روزنامه نگاری ام را نتوانسته و نمی تواند بگیرد.باز لطفش باقیست .به هاوار آمده ام و با تمام معنی خبرنگار افتخاری شده ام! و برای عده ای آیینه دق!!هاوار حرفه ای و بی رحم است. در بدترین شرایط تیراژ آن دوبرابر بهتربن نشریات غرب کشور است. هیچ کس هم با ور ندارد که سه نفر آن را دراتاقی کوچک آماده می کنند. استاندار هم در باره اش گفت: از حلیم خوران تا شوربای ما را می نویسند.!! این را وقتی گفت که در جلسه شورای اداری بود  و یک خبر نگار خودی کاغذنوشته ای به او داد که مواظب باشد هاوار هم اینجاست! و گویا نمی دانست من به عنوان نماینده هاوار آمده ام. البته استاندار درکمال...با من دست داد و احوالپرسی کرد!!! نمی دانم با چه رویی؟! انگار او در اخراج ما برای برقراری عدالت خبرنداشته و ندارد؟!! اما زود از کنارم رد شد و نشنید که من گفتم به لطف دولت اشتغالزا و عدالتمند شما ...!گویا در جایی هم گفته بود که  نمی دانم چطور هر سخن ما از هاوار سر در می آورد؟!! یک بار هم در جلسه شورای آموزش و پرورش گفت : پیری متخصص تیتر منفی است !! یک بار هم گفت ُ هرچه علیه من می نویسند زیر کلاه پیری است و تو باید مثل آقای  رفیعی عاقبت به خیر شوی !! کار کردن با رفیعی در سیروان و هاوار تجربه گرانسنگی است. به نظرم نظیر او در مناطق کردنشین روزنامه نگاری وجود ندارد.



شنبه سیزدهم بهمن 1386-13:20 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
از سیروان اخراج شدم

دولت درکردستان به این نتیجه رسیدبه سه سال و نیم حضور من در سیروان پایان دهد و حکم اجراجم را صادر کند .سال گذشته از سوی همین دولت بهترین خبرنگار مطبوعاتی کردستان معرفی شدم .امسال حذف نامم از لیست خبرنگاران تقدیر شده در روز خبرنگار کم نبود که حکم اخراجم نیز صادر شود.

امنیت حرفه ای و شغلی ام آرزوست !

لینک مرتبط

http://kurdishreform.blogfa.com/post-63.aspx

http://aoij.ir/001170.php

http://rezajamshidii.blogfa.com

http://qasrnews.blogfa.com/post-169.aspx

http://sirwannews.com/Default.aspx?TabId=58&nid=4708

http://www.kilashin.blogfa.com/post-1464.aspx

http://www.mukriannews.blogfa.com/post-114.aspx

http://ghasrefarhad.persianblog.ir/1385_5_ghasrefarhad_archive.html

اخراج خبرنگارآزاده كرد توسط دولت احمدی نژاد

 هاوار:فیض اله پیری خبرنگار پركار، آزاده وروشن انديش كردستانى با حمايت وهماهنگى استانداركردستان پس از ٤ سال كارمداوم درسيروان ازاين نشريه اخراج  وهفته گذشته رسما با او تسويه حساب شد. پيری از جمله خبرنگاران صادق وخدمتگزاركردستانى است كه كوشا مصالح جمعى جامعه را برزندگى شخصى اش ترجيح داده وتلاش های سترگ وقلم شيوا او دردوران طلايى سيروان همواره زينت بخش صفحات اصلى نشريه بود. اين خبرنگار نقاد وپيشرو كرد كه سال گذشته به عنوان خبرنگار برترمطبوعات كردستان معرفى شد، تاكنون از جشنواره های معتبر كشوری وملى ومنطقه ای به مقام های درخوری دست يافته ونام او دركنار بزرگان مطبوعات كشور خوش درخشيده است. گفتگوي فيض اله پيري با دكترمصطفي معين كانديداي رياست جمهوري 

او از جمله نويسندگان متعهدی است كه رسالتش را با عمل وپايبندی به تعهد واخلاق حرفه ای اش رابا »نه « بزرگ به طالبان قدرت نشان و ترجيح داد مهروزان نان اورا ببرند وحيات دنيايى اش را با تحقير ومضايق روبرو كنند اما هيچگاه وعده های آنها را كه نشانى دراجرا وعمل ندارد رنگ ولعاب نياميزد وهمواره تاكيد كرده كه عمل كنيد تابنويسيم. او از نويسندگانى است كه رسم ميرزا بنويسى برای نان را ياد نگرفته ودرعين تنگدستى دردنيای گرانى مهرورزان شعارده، خودرا قربانى مى كند تا مضايقى برشهروندان فراهم نياورد.پيری جوان خستگى ناپذير وبااراده وباسواد وتوانا در عرصه روزنامه‌نگاری ، خود را آزادانه وايثارگرانه وقف روشنگری درراه اعتلای كردستان كرد. او در فضای پرآسيب وپرمخاطره وتهديد كنونى مى توانست به مانند آنانى كه اكنون وديروز ورق پاره های روزنامه نام را به خورد خلق الله دادند ، كار كند اما دمى نياسود تاكه حقوق شهروندان را درپيگيری های خستگى ناپذيرش بجويد ومسئولان را وادارد كه به مسئوليت خود عمل كنند. قلم رسا وشيوای وی دربازتاب حقايق ومسايل كردستان، تاريخى وبرگ های ماندگار روزنامه نگاری كردستان است ونام او درتاريخ روز نامه نگاری اين سالها ازجمله بهترين های اين ديار مى درخشد.

پيری خبرنگاری است كه همواره عقلانى ومعتدل پديده كردستان را درقالب يادداشت ، گزارش ، خبرومصاحبه های عميق كاويده واز عمق جان ودل بدان چه باور داشت تكيه كرد وهيچگاه ظواهر دنيا نتوانست بهر دونان او را ازوظايف حرفه اش به »سواری نشريه « سوق دهد چنان كه كارگزار دولت درسيروان معتقداست كه از اين نشريه بايد سواری گرفت! پيری كه اكنون مزد وجدانش را با قطع نانش از دولت عدالت نام گرفته چون ديگر شهروندان محروم از حقوق طبيعى خود ، از كار بازمانده واز حقوق اساسى وشهرونديش كه ازجمله تداوم شغل مورد علاقه اش بود، محروم شده است از زمان سركار آمدن دولت احمدی نژاد وورود نمايندگان او به كردستان عرصه مطبوعاتى كردستان ، درسخت ترين شرايط به سر مى برد .توقيف های پى درپى ودادگاهى روزنامه نگاران وسكوت حاكم برفضای فرهنگى استان واخيرا اخراج روزنامه نگاران از دستاوردهای فرهنگى دولت دركردستان است. 



شنبه نوزدهم آبان 1386-11:51 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
شعر

 

 راه آبادی

راه آبادی کجاست؟

از شهر خسته ام

از دود ،خفگی ،خستگی

دریغ از یک نفس باران !

از یک جرعه احساس!

هر شب ،

شب است و شیون و شیدایی و شامی سیاه

دلهایی پر از کینه

کسی به فکر کودک همسایه نیست

شهر و شعر بوی غریبی می دهند

راه آبادی کجاست ؟

اینجا کسی برای خاموشی کبوتر

خوشه ای گندم نمی آورد

آنجا عشق ارزانی بود

دلهایی داشتیم مثل آیینه

اینجا قلبهایمان تعطیل ـ از محبت ـ

چون آدینه

در حسرت جاری شدن  یک قطره اشک از دل

برای اشکهای زلال چشم

باید گریست

راه آبادی کجاست ؟

خانه کدخدا کو؟

دلم گرفته است

ازحمله بی رحمانه سوغات  شهر

از بوی گند مدرنیته

از تشنگی ، گرسنگی ، افسردگی

سالهاست

به دنبال دلی شکسته

برای سرودن یک غزل

 در شهر سر گردانم

...وای برمن که نمی دانم

به قلبها

تظاهر به تپش

ـبه عشقهای دروغین ـ

را آموخته اند !

راه آبادی کجاست ؟

آنجا مادری داشتیم

سربندش پربود از شعرهای بارانی

قاچ دستهایش رستنگاه شعر من بود و

سرود کودکان دبستانی

من هرروز بر لب رودخانه

غزل صید می کردم

راه آبادی کجاست ؟

قلابم را بیاورید

"کفشهایم کو"*(سهراب سپهری )

دیگر شعری در وجود من نیست

می روم برای صید یک سینه احساس

کسی به من بگوید

راه آبادی کجاست ؟! 


سرد    

  سرد است

ــ هوا نا عادلانه در مهر سرد  است ــ

من پنجرا را بسته ام

مبادا سردم شود

پاییز است

زمستانش می خوانم

مهر  است

بهمن می خوانمش

بوی زمستان می آید

بوی سرد ترین زمستان

...وشاید  زمستان آخر 

سرد است

ومن از سردی هوا پنجره را بسته ام

نگاهی پر از افیون دارد ـ به من ـ

پرستویی رهیده در کنج اتاق

ــ خسته ــ تلاش برای عبور از شیشه:

 ...سقوط!

بازهم پرواز به هوس آزادی

برای عبور از  بهمن

... دوباره سقوط!

ومن همچنان پنجره را بسته ام

 مبادا سردم شود

*******

نگاهی به گل یخ های پوچ زمستانی

شقایق بر زمین

شیشه پنجره شکسته

پرستو در هوا

پایان آخرین زمستان سرد

بهار 

 


  پایان شعر

"ش" شاعران

 کی شعر می شود ؟

کی به انتهای شعر می رسیم ؟

پایان این فریاد را

در سکوت کدام قرن باید جست؟

ــ از کدام سیب سرخ

باید پرسید ؟! ــ

من روی موجهای فوران

ــسردرگم ــ

افق این طغیان را می نگرم

به دنبال واژه ای

برای تعبیر معنی شعر...

اما تا شعر شدن "ش " شاعران

 برای شکوه شعر

تا ابد شعر خواهم گفت

 


 ازمطبوعات

خوشه سرخ آفتاب

فروریخته در آفاق

قصه تلخ فراق

قطره خونی در بطن چشم خاطره هاست

(شماره ۵۷ مجله خانه و خانواده ۱۳۷۸)

***

من و چکاوک

سفری خواهیم داشت

به شهر خاطرات سبز کودکی

به آنجا که یاس ناامیدی نیست

به آنجا که داغ عزا

برگلبرگ سرخ شقایق پیدا نیست

من وچکاوک سفری خواهیم داشت

تا زلال سبزینه آب

تا آنجا که «آه شب»

به انتظار ایستاده است

(آوای غرب ۱۲ آذر۷۷ پیش شماره ۴۸)

***

با تا رو پودی ازآه!

با اشکی در بطن

ستارگان را می نگرم

تا شاید به من نویدی دوباره دهند

(شماره۵۸ مجله خانه و خانواده)

  
        

 

 

 



شنبه پنجم آبان 1386-15:50 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته

JavaScript Codes