اگر سرودهای زیبایی را سردهی ، کسی را خواهی یافت که به آوازخوانیات گوش بسپارد ،
هر چند که در دل بیابانها باشی . (جبران خلیل جبران)
تیتر یک
لینکها
اشعار
سخن یزرگان
نامه های خبرنگار اخراجی
طراحی وب سایت
قالبهای رایگان وبلاگ
گزارش و یادداشت
به دنبال تشخص وهویت درموسیقی
صفاي «سروه» و منش هنر
نواي سحرآميزكامكارهادركرمانشاه
قوری قلعه ،غارشگفتی و زیبایی
اعجاز تمدن و طبيعت در غاركرفتو
اگر سیروان بخشکد.....!
خول ممد!
به ياد معلم مطبوعات[كرمانشاه]
گناهشان چه بود؟!
وقتی كه زرده شیمیایی شد
مانیفست مشارکت قوم بلوچ
ضرورت مطبوعات مستقل
نامه های خبرنگار اخراجی
كردستان يكسال بدون مهندس ادب
خبرنگاران و سیاستمداران
گفتگوی مطبوعاتی
گفتگو با مصطفی شیرزاد/نقاشی
گفتگو با مرتضی صنعتی/موسیقی
گفتگو با بیژن کامکار/موسیقی
گفتگو با عودلا ماچکه ای/موسیقی
گفتگوباپریوش ملکشاهیان/شعر
گفتگو با روژ حلبچه ای/شعر
گفتگو با فروغ امجدی/تئاتر
گفتگو با افشین ناصری/تئاتر
گفتگو با خبات مولودی/موسیقی
گفتگوباتوفیق رفیعی/روزنامه کردی
گفتگوبامحسن میردامادی/سیاست
گفتگوی ندای جامعه بامن/مطبوعات
گفتگو با محمود احمدی نژاد/حکایت
گفتکوبااحسان هوشمند/چشم انداز
گفتگو باکریم کریمپور/کلهر شناسی
گفتگوبا جلیل عندلیبی/موسیقی
گفتگوبا ایرج جمشیدی/کردوپارلمان
گفتگو با جلیل آهنگرنژاد/کرد کلهر
گفتگو با صالح نیکبخت/کرد ترکیه
گفتگوباعلاء باباشهابی/موسیقی
گفتگو بامجیدخان کلهر/کردشناسی
گفتگو با مصطفی معین/سیاست
گفتگو با رشید جلالی/کردشناسی
گفتگو با رحمان قاضی/کردشناسی
گفتگو باقادر الیاسی/موسیقی
گفتگو باسعیدعبادتیان/شعرکلهر
گفتگو با صالح نیکبخت/شمیایی
گفتگو با افشین مرادی/شیمیایی
گفتگو باکیخسرو پورناظری/موسیقی
گفتگو با عباس کمندی/موسیقی
گفتگوی بیشتر
آرشیو وبلاگ
مهر 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آبان 1386
مهر 1386
پرتاب دولنگه کفش از سوی یک خبرنگار عراقی به سوی بوش به عنوان آخرین برداشت از فیلمی دردناک این روزها بازتاب زیادی در رسانه های جهان داشته و دارد. تلویزیون ایران هم این روزها و این شبها بابهانه و بی بهانه این تصویر را پخش می کند که این خبرنگار شاهکاری تاریخی کرده است.
بوش در عراق جنایات زیادی مرتکب شده و زندگی را در بخشهایی از عراق چنان برمردم سخت کرده که بارها ساکنان این نقاط آرزوی بازگشت صدام کرده اند . پرتاب کفش هم به نظر می رشد واکنشی روانی به این شرایط است تا عقده های درون بخشی از مردم عراق خالی شود.
زاویه دیگر ماجرا خروج یک خبرنگار از رسالت حرفه ای و متوسل شدن به رفتاری غیر حرفه ای بود.کاش این خبرنگار به جای چنین روشی با سوالهای منطقی به جنگ بوش می رفت و یا حداقل در سرزنش دولتمردان اشغالگر کتابی در شرح این روزهای عراق می نوشت که گزارشی به تاریخ باشد و یا خود را به شکل منطقی دیگری اثبات می کرد. و قتی خبرنگاران( که به قول مرحوم دکتر ابوترابی معلمان اخلاقی جامعه هستند) رفتار غیر عقلانی از خود بروز دهند، چه انتظاری از مردم عادی می توان داشت؟
امیدواریم هیچ خبرنگاری به غیر از اسلحه قلم متوسل به هیچ سلاحی نشود؛ حتی لنگه کفش .به نظرم این شیوه ارایه چهره مناسبی از خبرنگاران نبود و هیچ رسانه ای نباید این شیوه رفتار را تبلیغ و تشویق کند تا مبادا روزی الگویی از آن را در دیار خود ببینیم . الگو سازی از یک رفتار منفی هر چند در مدت زمانی کوتاه ما را خوشحال کند در دراز مدت آثار خوبی نخواهد داشت. اما به عنوان دفاع از هم صنفان خود نیز امیدواریم این خبرنگار آزاد شود و البته به شغل دیگری روی بیاورد.
یک خاطره:
هنگامی که نماینده منصوب اسماعیل نجار استاندار کردستان در دولت مهرورز و عدالت پیشه برای اخراج من از سیروان یقه ام را گرفت و گفت به پلیس 110 زنگ بزنید ، من تنها به او گفتم دلم برایت می سوزد. واقعا هم همنطور بود . هم به حال خودش هم استاندارش . این جمله که به نظرم هنوز او و استاندار را آزار می دهد، یادگاری و سوغاتی خوبی به مهرورزان بود یادش بخیر!
پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387-18:18 | | فیض اله پیری | گروه |لینک نوشته

در باره شایعه مومیایی سنندج ، رفتار صدا و سیما و قدرت بلوتوث
فیض اله پیری :به دنبال کشف یک گورستان قدیمی با پیشینه سه هزار سال در حاشیه شهر سنندج ، بیش از دو هفته است که یک بلوتوث مربوط به پیکره یک شبه مومیایی به شدت در میان مردم رد و بدل می شود و جمله انتشار دهندگان معتقدند که این بلوتوث تصویر یک مومیایی واقعی است که در قبرستان قدیمی کشف و به مکان نا معلومی منتقل شده است. علاوه براین شایعات مشابهی مرتبط با این موضوع وجود دارد مبنی بر اینکه راننده بلدوزر خود این مومیایی را مشاهده کرده ، استان بان استان کردستان و مسول میراث فرهنگی به تهران احضار شده اند که در این زمینه سکوت کنند و یا حتی شایع شده که یاسر پسر هاشمی رفسنجانی به منطقه آمده و ...
کارشناسان زبده غیر دولتی هرگونه ارتباط این بلوتوث با مومیایی احتمالی رد می کنند و این قبرستان را یک نمونه عادی از گورستانهای تاریخی مردمان بومی می دانند که هر از گاهی در ایران کشف می شود. آنان از سویی معتقدند که ایرانیان معتقد به مومیایی کردن اجساد خود نبوده اند. اما علیرغم این برخی مردم هنوز قانع نشده هر روز در تاکسی و اتوبوس و ... این بلوتوث به شدت بیشتر بین مردم منتشر و در باره آن تبادل نظر می شود. برخی حتی می گویند که ترجمه خط میخی حکاکی شده روی طلای کمربند مومیایی به شکل ماهی و شبیه عقاب در بلوتوث ، گویای این است که پادشاه توصیه کرده که نزدیکان او را در کنار وی به خاک سپرده شوند. به هر صورت کشف این گورستان قدیمی شایعات زیادی را در سنندج و شهرهای اطراف دامن زده ، اما نکاتی وجود دارد که حتی در صورت غیر واقعی بودن ماجرا، نمی تواند به آسانی مردم را به اقناع برساند. ناشیانه ترین رفتار در زمینه دامن زدن به شایعات را صدا و سیمای کردستان از خود بروز داد.این رسانه که هیچ گونه نگاه حرفه ای بر آن حاکم نیست ، در شبه گزارشی به جای بهره گیری از آرای کارشناسان متخصص و موضع رسمی مسوولان ، سخنان دو همکار رسانه های کشور را پخش کرد که تاثیر کارشان با اغماض از پاساژ نور سنندج بیشتر نمی رود . از آنجا که این نوع اطلاع رسانی فاقد وجاهت علمی و مستند بود به شایعات دیگر در سنندج دامن دزد.
بر اساس مفاهیم تئوریک شایعه، اگر رگه هایی از واقعیت درشایعه وجود داشته باشد و یا همزمانی و هم شکلی و هم ... با اصل خبر داشته باشد ، میزان ضریب نفوذ شایعه در جامعه بیشتر می شود . در قضیه مورد بحث نیز همزمانی کشف گورستان و انتشار بلوتوث در کنار شباهت گورستان و جسد مومیایی شایعه را قوت بخشید. دکتر محمد سلطانی فر که شایعه را نزد او تلمذ کردم همیشه تاکید می کرد که هرگاه اطلاع رسانی در جامعه ضعیف و غیر واقعی باشد ، ضریب نفوذ شایعه بیشتر می شود. او معتقد بود که تاکسی کانون انتشار شایعه است. در قضیه گورستان قدیمی سنندج و ماجرای مومیایی علاوه بر تاکسی ، اتوبوس و دگیر اماکن عمومی به شدت به کانونهای انتشار شایعه تبدیل شدند. این البته زمانی بود که اطلاع رسانی ناشیانه در ماجرا دخیل بود و البته به اعتقاد رییس میراث فرهنگی کردستان ، سکوت بهترین اطلاع رسانی است!!ماجرای مومیایی سنندج البته نکات دیگر رسانه ای با خود داشت . پتانسیل تولید شایعه در منطقه ، وجود بی اعتمادی به رسانه به اصطلاح ملی و ناتوانی این رسانه در جذب مخاطبان در کردستان و مهمتر از همه اهمیت و قدرت رسانه ای بلوتوث و اس ام اساز جمله آنهاست .عرف رسانه های حرفه ای براین است که مدتها با علایق و ذائقه های مخاطبان خود همراه می شوند تا در موارد خاص مورد نظر به آنها اعتماد شود اما متاسفانه در شبکه کردستان برعکس عمل شد. علیرغم اینکه باید به دیدگاه کارشناسان در این زمینه احترام گذاشت اما در کنار اطلاع رسانی ضعیف که موجب پذیرش مومیایی به عنوان واقعیت شده این سوال مطرح است که چرا چهره و منبع انتشار دهنده بلوتوث به مردم معرفی نمی شود؟ اگر تصویر این بلوتوث واقعیت ندارد و به یک مجسمه مفرغی نسبت داده می شود چرا این مجسمه برای مردم نمایش داده نمی شود؟ نکته دیگر اینکه صدای حرکت ماشینهایی با سرعت زیاد در بلوتوث شنیده می شود که نشان می دهد این فیلمبرداری در کنار جاده ای خلوت صورت گرفته و گورستان نیز در کنار جاده ای قرار دارد که اتومبیلها معمولا با سرعت زیاد از آن می گذرند. از طرفی کسی به هنگام فیلمبرداری می گوید« خجالت خوه م» که این عبارت تقریبا مختص به حوزه زبانی سنندج است. نیز شایع شده که مسوولان گفته اند که این مومیایی مربوط به دره شهر ایلام است. اگر چنین باشد شایعه دیگر مبنی براینکه ایرانیان اعتقادی به مومیایی کردن اجساد مردگان نداشتند ، تکذیب می شود. ضمنا تصاویر مومیایی دره شهر که بعدها توسط برخی رسانه ها تکذیب شد ، با مومیایی مورد نظر در بلوتوث قیاس مع الفارق است. شایعات حاشیه دیگری به اصل ماجرا اضافه شده که به علت عملکرد غیر حرفه ای دست اندرکاران ، روز به روز به دامنه و ابهامات آن افزوده می شود و جامعه هنوز باور دارند که بلوتوث واقعی است و تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها!
پنجشنبه هفتم آذر 1387-12:9 | | فیض اله پیری | گروه |لینک نوشته

عبدالله عسگری نگارگری از دیار اسلام آباد
فیض اله پیری :سپیده دم ثانی اردیبهشت ماه بهاری سال 1337 پا به دنیای شهری گذاشت که سالها بعد آبستن و والد حوادثی شد که سرنوشت مردمان و هنر او ار نیز تحت تاثیر خود قرار داد.
از اسلام آباد، شهری که مردمانش دود خمپاره و اخگر توپ سالهای جنگ را در سینه دارند و سابق «هارون آباد»ش می خواندند، برخاست. «عبدالرحمن عسگری» سالهاست در عرصه مینیاتور (نگارگری) تلاش خستگی ناپذیر داشته و با برگزاری نمایشگاه ههای متعدد توان خویش را در این هنر به جامعه نمایانده است.
در کودکی نقاشی آموخت و آن هنگام که سال سوم را در دبستان مهرگان شهرش تحصیل می کرد، اثر نقاشی او با موضوع «مادر» در مسابقات هنری" بنیاد احمد زنگنه" در کرمانشاه که مسابقات هنری برگزار میکرد، بهترین اثر هنری شناخته شد.
در خاتمه دبستان، کوله بار سفر را به سوی تهران بست و با کسب تجربه های جدید در سال اول دبیرستان به دیارش بازگشت. او اینک سابقه برگزاری نمایشگاه ههای اختصاصی در همدان، کرمانشاه و ایلام و شرکت در مسابقات دو سالانه تهران و همچنین نمایشگاه جمعی ترکیه و اخیرا ابوظبی (برای فروش تابلو) را در کارنامه خود دارد.
بر این باور است که از سال 48 تاکنون که با هنر اسلام آباد کرمانشاه از نزدیک در ارتباط است هنرمندی به سبک و سیاق «علی اشرف قنبری» تولد پیدا نمی کند که سال 56 و 57 کلاسهایش را در سطحی کوچک اما با آغازی امیدوار کننده، آغاز کرد و اینک خود یکی از نگارگران و تذهیبکاران بزرگ ایران می باشد. عسگری نیز شاگرد همین استاد بود که از سال 67 لباس استادی به تن کرد و هم اکنون بیش از 50 نفر در زمینه تذهیب و نگارگری در کلاس تلمذ می کنند.
آن هنگام که آموزش شاگردانش را آغاز کرد، اسلام آباد تازه از زیر بمب و خمپاره رهایی یافته بود و هنوز بوی آتش و دود کوچه پس کوچه هایش را جوری دیگر می نمود.
عسگری می گوید: مینیاتور یک هنر غیرایرانی است. سرچشمه آن از طریق بازرگانان که از جاده ابریشم رفتوآمد می کردند به ایران آمد. تابلوها با چهره های چینی و مغولی بود و با نبوغ زیاد ایرانیها برجسته شد و اگر این هنر را ایرانی می خواندند بهتر بود.او در توضیح این خواسته خود می افزاید: خیلی زود با گذشت سالها چهرههایی نو مانند محمد زمان، سلطان محمد، آقا میرک و[...] تا زمان رضا عباسی تلاش و نهایتا کمال الدین بهزاد این هنر را کامل کردند. در این زمان نقاشی را بدون پرسپکتیو کار میکردند و قلم گیریها و پرداخت ها به ظرافت و طراوت استفاده میکردند.
عسگری می گوید: در اثر گذرزمان حسین بهزاد در این حوزه متولد شد و تحول عظیمی به وجود آورد، چهرهها را از مغولی و چینی به ایرانی مبدل کرد و پرسپکتیو و قلم گیری شکسته را به وجود آورد که استاد محمود فرشچیان آن را تکمیل کرد. او اینک علاوه بر آموزش هنرجویان هم دیاری اش مسئول انجمن هنرهای تجسمی اسلام آباد غرب است و روزگار را با انس با هنر و هنرمندان می گذراند؛ شهری که در دامان خویش هنر و هنرمندان زیادی چون او پرورش یافتهاند.
منبع: هفته نامه سيروان 19/10/1383 شماره 312
چهارشنبه ششم آذر 1387-17:19 | | فیض اله پیری | گروه |لینک نوشته


