تبليغاتX
قصر فرهاد
 
قصر فرهاد

××× روزنامه نگاری و بس ×××
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   fp_journal@yahoo.com تماس با من   
 
نامه پنجم خبرنگار اخرجی به استاندار کردستان

 كار پاكان را قياس از خود مگير/ گرچه ماند در نبشتن شير ، شير

آن يكي شيري است كآدم مي‌خورد/ و آن ديگري شيري است كه آدم مي‌خورد

... قرار بود كه نامه چهارم، آخرين شرح غمگساري باشد و آري، راست است كه بعد از آن باخود«بارها گفته بودم ترك جام و مي كنم» و «گفته بودم ترك مي، اما نگفتم كي كنم»!

 گرچه عيان است كه اگر تمامي اهل اصول و قوم قدرت قريب و غريب را جمع كني، سخت بتوان آيه‌اي از مقدس‌نامه‌اي چنين كه به قول مولانا« الاحرار منه يفرحون و يطربون» بنويسند و يا سايه‌اي بر آن كشند. البته وقتي «قلم از باد بد، دفتر زآب» معلوم است كه نتيجه‌اش مي‌شود«نجارنامه ناب» و انتشار همان تقديرنامه‌هاي كذايي با عكس شما كه نشانه توسعه كردستان است!

اگر به احترام خلق استعفاكني و از كرده خود پشيمان شوي ، به گمانم تاريخ شما را خواهد بخشيد ، شماتت نمي‌كند و شهامت شما را شيرين مي‌داند. اما بترس كه روزي در تاريخ به خاطر عملكردت در ميان كردان چون«كردان»شوي!

دوباره«مسئلتن هاج آغا»! ...... نامه‌ام آمده است ، چه آمدني! نامه‌ام آمده است و اگر بعد از اين نيز بيايد، سرچشمه همه آنها از يك نقطه است. همان نقطه‌اي كه اساس تمام ناآراميهاي درون شماست. همان نقطه‌اي كه بوسيله آن نشريه «سيروان» سابق ما و «نجار نامه»  فعلي شما ، از«حريت » به «خريت» افتاد.

تو بر مدار اصول هستي و من بر قرار قبول مستي ،  تو نقشه‌هايت همه نقش بر آب ، من به دنبال طراحی نقشه‌اي در آب، « من در خود مچاله مي‌شوم و مي‌روم زدست»، تو جهد بي‌دريغ داري كه نروي از دست، من مات شده‌ام در زير ميغ «مهر»باني ، تو با تيغ تيز «عدالت» كات مي‌كني، تو با خود مي‌گويي«نمي‌دانم حديث نامه چون است»، اما من « همي دانم عنوانش به خون است» ، من به فكرم كسي متوجه جلال نيچه‌ات كند، تو خيال مي‌كني سوال پيچ‌‌ات مي‌كند ، تو عاشق« سفر با پيكان كهنه» ، من درد گردش دارم با پاي برهنه،تو اما خشمگين از نوشتار‌هاي من ، من پاك قاطي‌كرده‌ام از شعار‌هاي تو ،  ، تو مات تاتي و من گنگ گيتي ، تو بانگ انگ مي‌زني گر كردي كيستي؟، تو مست «سيران » و من تمام حيران ،  ما با زمينيان و تو طوقي طيران ... متن کامل نامه پنجم

نامه اول      نامه دوم   نامه سوم    نامه چهارم



ادامه مطلب


پنجشنبه شانزدهم آبان 1387-14:45 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
جنبش نقاشی کردی در راه است


گفتگو با استاد مصطفي شيرزاد استاد نقاش بوكانی 
 

فیض اله پیری ، کیوان یاری: «مصطفی شیرزاد» را باید آخرین بازمانده نقاشان نسل‌ اول موکریان خواند. موهای سپیدش بیانگر تجربه زندگی و آثارش که اینک از اروپا و آمریکا سر درآورده اند، تجربه‌اش را به نقاشی مرتبط می کند. او تحصیلات دانشگاهی ندارد و دیپلم طبیعی سال 40 از تبریز آخرین مدرک تحصیلی او به شمار می‌رود. با این‌حال دانشگاهیان آثار خود را برای ارایه نظر نزد او می‌آورند. در زیرزمین خانه‌اش که در خیابان ورزش بوکان واقع است، آثاری در خور کلاس او را می‌آراید که به قول خود به سان فرزندانش آنها را دوست دارد. استاد البته - نه آثار که - شاگردان خود را نیز این‌گونه می‌نگرد. خویش را ماهی دریا می‌پندارد که بدون هنر نقاشی، زندگی برایش مقدور نیست و اگر باز متولد می‌شد بار دیگر هنر و بازهم نقاشی را انتخاب می کرد. خود را خوشبخت‌ترین انسان می‌داند و همین که بتوانی با او و هنرش ارتباط برقرارکنی هرآنچه که هنر و اندیشه‌های هنری‌اش است برایت بازگو می‌کند. اندیشه‌هایش در جملاتی کوتاه برای شاگردانش که اینک نزدیک به 150 نفر نفر هستند، بر دیوار کلاس نصب شده و تقدیرنامه‌ها و مطالبی از نقاشی از جمله با عنوان «لذت نقاشی کشیدن» کلاسش را می‌آراید و نوای موسیقی که به گفته خودش ارتباطی تنگاتنگ با نقاشی دارد به آرامی در فضا می پیچد. کودکانی که برای تلمذ نزد او می آیند سلیقه‌های ذهنی و روانی آنها مورد توجه استاد قرار می‌گیرد. صندلی‌هایی به ردیف در دو طرف زیرزمینی برای شاگردان چیده شده و شیرزاد نقاشی‌هایش را برای ما شرح می‌دهد؛ به سان همان ادبیات کودکی که باید می گفت:کبک در کردستان- اثر استاد مصطفی شیرزاد«کبک پرنده ای کوهی است.کردستان کبک زیاد دارد.نوک کبک سرخ است»: شما در مناطق کوهستانی کردستان می توانید کبک های زیاد ببینید، پرنده‌ای زیباست،. متاسفانه این پرنده از دست شکارچی‌ها گاهی امان ندارد. دهنش را ببین! سرخ است، چه زیبا، واقعا زیباست!

* آن یکی چی استاد؟

- تصویر متفاوت است. شما نوجوانی را می‌بینید که وقتی به خانه برگشته پرنده‌اش در قفس مرده است. این بدترین خاطرات و وقایع دوران نوجوانی است. چهره اش را ببین! خیال دارد همه چیزش از دست رفته است.

در آثار شیرزاد هر آنچه که هویداست و به فرهنگ فولکلور و هویت کردی مرتبط می شود می توان یافت. این را خودش می گوید: بیشتر به سبک رئالیستی علاقه دارم و از سبک رمانتیک هم دور نیستم. شما در این تصویر که مراسم عروسی کرد هست، جزئیات و ریزه کاری های جالبی را متوجه می‌شوید. اینکه عروس با کاروان از دهی به ده دیگر می‌آید. تمام کاروان، اسب مشکی یا قهوه‌ای سوار شده‌اند، اما تنها عروس بر اسب سفید سوار است. آنها ازجای کم‌عمق رودخانه می‌گذرند ودر آن‌سوی رودخانه، خانه‌های عروسی کردی اثر استاد مصطفی شیرزادکاهگلی دیده می‌شود. مردم به مبارکی و خوشحالی آمدن عروس، رقص و پایکوبی راه انداختند که صدای سازودهل معمولا در این محافل نواخته می شود.

این هنرمند پیر، کمتر در جشنواره‌های ملی شرکت کرده و می‌کند و ظاهرا تنها به برنامه‌های داخل استان در آذربایجان‌غربی اکتفا کرده است. در کودکی به تبریز رفت و بیش از 25 سال در آنجا ماند. اما پدرش غافل از آن نماند که کودک خویش را با هنر آشنا و از راه نقاشی به فرهنگ و مردمان کرد خدمت کند. از طایفه «فیض‌الله بیگی»های کردستان است که به قول خود از « بوکان» تا «سنته» در «سقز» زندگی می‌کنند و هنرمندان بزرگی در دامان خود پرورانده اند. «فیض‌الله خان ناهید» نیز از آن دسته است که در روستایی به نام «قوله ابلاغی» در بین بوکان و سقز می زیسته [و] استاد «مصطفی شیرزاد» بود. گرچه شیرزاد در تبریز زندگی می‌کرد اما برای فراگیری نقاشی، پدرش او را نزد فیض‌الله خان ناهید و«عبدالله خان ناهید» می‌فرستاد.

« رحمان قاضی» در مهاباد نیز از اساتید شیرزاد بود. شیرزاد اینک از آنها خاطرات فراوان دارد؛ چه آن هنگام که گاهی به تئاتر و آواز روی آورد - که آلبوم عکسش بیانگر آن خاطرات است - و چه دیدارش با ماموستا «هه ژار» و «هیمن» و ... که در جمع صمیمی هنرمندان گردهم می‌آمدند. می‌گوید: با مرحوم هیمن و هژار رابطه صمیمی داشتیم. گاهی هنرمندان دیگر جمع می شدند و از هر دری سخن می‌گفتیم و می‌خندیدیم.

هنرمند 65 ساله بوکانی در گفتگویش با سیروان به آرامی سخن می گوید و خود معتقد است زندگی و حتی زبانش تحت تاثیر نقاشی کاملا دگرگون شده است. «عبدالله خان ناهید» که از بزرگان نقاشی کرد بود را می‌ستاید و هر اندازه که تصور کنی از هنرمندی «فردین صادق ایوبی» و «ضیاءالدینی» های سنندج سخن می گوید. فیض‌الله خان را که از استادانش بود، مدح می کند و می گوید: نوه‌اش در سقز شاگردان زیادی دارد.

شیرزاد روزگاری کارمند وزارت اقتصاد و دارایی بود، مدتی به دایره فرهنگ و هنر آمد و بعدها به سمت شرکت دخانیات رهایش کرد. در کنار کارمندی هیچ‌گاه هنر را ترک نکرد و اینک هنوز بعد از بازنشستگی غذای روحش هنر است.

هر آنکه باشی و به احترام هنر و دیدارش سرزده به خانه‌اش بروی، از خود رها می‌شود و در تو هضم. افاضات اضافی در کلامش نیست و می گوید: شاگردانم خارج از کلاسم گاهی به منزل می‌آیند. آثارشان را می‌آورند که من نگاه کنم. علاقه‌مندان زیادی به نقاشی برای آموزش نزد من می‌آیند. گاهی خودم از آنها درس می‌گیرم.همین خانم«شیوا بی‌آدار» که یک ساعت پیش اینجا بود، به همراه برخی دیگر دوستان به مهد کودکان می‌روند و آموزش می‌دهند. آنها برای خودشان استاد شده‌اند. به نظرم جنبش نقاشی کردی در راه است. هر کس بخواهد می تواند نقاش شود. هنرکده ما هم به روی همه باز است. هنر اعتماد به نفس می‌خواهد، اما همین که وارد شوی خود اعتماد به نفس می‌آورد. همین کودکانی که در نزد من هستند در آینده نقاشان بزرگی خواهند شد. شک نکنید، مثل «بهمن قبادی» و «کامکارها» پرآوازه خواهند شد.

اتاق کار استاد شیرزاد که خارج از کلاسش در طبقه فوقانی منزل قرار دارد و بسان اتاق یک هنرمند کامل به هم ریخته است، ذهن آدمی را متوجه دنیای تصاویر او می‌کند. انواع قلم طراحی و نقاشی و تابلوهایی که لحظات زندگی خود را بر روی آنها خلق کرده است، دیده می شود. عکس اساتید خود و نقاشی‌هایشان در کنار رادیو ضبطی قدیمی و صندلی و صفحه طراحی، چهره‌ای خاص به این اتاق بخشیده است. رختخواب استراحت او نیز همین جاست و او تا پاسی از شب بیدار است و خستگی برایش مفهومی ندارد. اتاق کارش در عین به هم ریختگی بسیار منظم است. هر چیز و همه چیز در جای خودش است.

[شيرزاد] به عراق و اروپا و آمریکا و .... سفر کرده و با نقاشان بزرگ نیز دیدار کرده است. این را در پاسخ به سئوال سیروان می‌‌گوید: بیشتر به کشورهای اروپایی سفر کردم. به فرانسه و آلمان رفتم و بیشتر موزه‌ها را دیده ام فرانسه خیلی زیباست. «رام راند» نقاش هلندی بی نظیر است ....

شیرزاد را البته مردم بوکان هم می‌شناسند و هم به او احترام می‌گذارند. خود می‌گوید: من از مردم سپاسگزارم . به هنرمندان خیلی احترام می گذارند. البته من خود را هنرمند نمی دانم. بوکان خودش دریای هنر است. ما هم اگر خود‌بزرگ‌ بینی نشود، قطره‌ای از این دریا هستیم که بدون هنرمندان هیچ هستیم. وقتی در خیابان راه می‌روم همه به من لطف دارند. خانواده‌ها الان کودکانشان را با خیال‌ راحت برای نقاشی نزد من می‌فرستند چون می‌دانند من علاوه بر نقاشی به آنها اخلاق می‌آموزم. اوج انسانیت اخلاق است. هنر بدون اخلاق معنی ندارد.

* چه رنگی بیشتر روی شما تاثیر گذاشته است؟

- همه رنگها زیبا هستند. هر رنگی یک نکته روان شناسی خاص خود را دارد. رنگها آثار گسترده‌ای در زندگی انسان دارند. اگر زندگی رنگارنگ نباشد زیبا نیست. من خودم رنگ بنفش را دوست دارم ، اما تمام رنگهای سرد به انسان آرامش می‌دهند.

استاد از هر دری از زندگی و هنرش با سیروان سخن گفت و تا پایان گفتگویش تاکید می‌کرد که پیر و جوان لازم است هنر بیاموزند، مخصوصا جوانان که دوران پیری هنر به کارشان می‌آید و نقاشی را باید از طراحی شروع کرد و باز می گفت: هنر بیاموزید، هنر بیاموزید ....

منبع: هفته نامه سيروان8/11/1383

لینک مرتبط   http://www.sharnews.com/zemestan86/sh516.htm



یکشنبه دوازدهم آبان 1387-12:49 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
زندگی با ویولون

گفت و  گو با «مرتضی صنعتی» نوازنده کرد

فیض اله پیری:در میان چهره های موسیقی کرمانشاه «مرتضی صنعتی» نامی آشناست. هنرمند 54 ساله، اگرچه کهنسال و پیر گشته اما صدای ویولون او سوزوگداز ایام جوانی و خاطرات خاص آن زمان را برای خود و مخاطبان تداعی می کند. انگشتان هنرمندش ملودی‌های کرمانشاه را با چیره دستی اجرا می‌کنند و ساز او هنوزمی‌تواند بیانگر آهنگ‌های کوچه پس کوچه‌های محلات قدیم کرمانشاه باشد. در قصرشیرین زاده شده و در کرمانشاه بزرگ. آن زمان که آموزگار دوران ابتدایی‌اش « ویولون» می‌نواخت، او هم به این ساز علاقه‌مند گشت و به یادگیری آن همت گماشت. «گلهای رنگارنگ» و «گلهای جاویدان» در برنامه رادیو و تلویزیون که استادانی همچون « پرویز یاحقی» ،«حبیب الله بدیعی» و «علی تجویدی» در آن حضور داشتند، تنها وسیله آموزش سالهای نه چندان دورش بود. صنعتی تنها از این طریق به دنبال موسیقی رفت و فرزندانش را به آموزش این هنر تشویق می کرد . . .



ادامه مطلب


چهارشنبه هشتم آبان 1387-15:11 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
ایل كلهر در سقز و بوكان

گفتگو بامجید خان کلهر

 
مجید خان کلهر
فیض اله پیری: محدوده جمعیتی ایل كلهر تنها به استان كرماشان خلاصه نمی شود. ردپایی از این مردمان تا خوزستان نیز دنبال شده است. بنابه تاریخ مكتوب و شفاهی، خاك كردستان در سقز، بوكان و تكاب و حتی مهابادو سنندج نیز حضور آنهارا لمس كرده است. براساس روایتی كه مجید خان كلهر برای سیروان بازگو می كند، این مردمان در بخشهایی از خاك عراق و شیراز و تهران نیز زیست كرده اند.
مهاجرت كلهر به مناطق سقز و بوكان اما به زمان نادرشاه بر می گردد. این را مجید خان كلهر به نقل از بزرگان پیشین خود می گوید. نادر به منظور دفاع از مرزها، مردمان كلهر را به این مناطق كوچ داد. نخستین خان كلهر به هنگام مهاجرت آنان»فتاح بگ« بزرگ بود. در پس او »آقا رضا بگ« و سپس »فتاح خان« و »حسن خان«، و »سنجر خان كلهر« در حوزه حكومتی كلهر در كردستان حكم رانده اند. مجید خان در پس سه برادر اخیرخود »خان« شد.
حاكمیت او بر كلهر گرچه در این مناطق در سال 57 رسمیت یافت اما پیش از این نیز به دلیل ذكاوت و هوشیاری و بهره از علوم زمان تا حد دیپلم ریاضی وادبی مورد احترام دو برادر ارشد خود بود و سخن او رواج داشت.
»خانزاده« و آخرین »خان« كلهر اینك ساكن شهر سقز است و در سن 63 سالگی ایام را سپری می كند. هنوز جوان می نماید وموهای بالا رفته و پشت گرفته كه به سپیدی تمام می گراید، حكایت ها برای گفتن دارد. . . .



ادامه مطلب


جمعه سوم آبان 1387-19:29 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته

JavaScript Codes