اگر سرودهای زیبایی را سردهی ، کسی را خواهی یافت که به آوازخوانیات گوش بسپارد ،
هر چند که در دل بیابانها باشی . (جبران خلیل جبران)
تیتر یک
لینکها
اشعار
سخن یزرگان
نامه های خبرنگار اخراجی
طراحی وب سایت
قالبهای رایگان وبلاگ
گزارش و یادداشت
به دنبال تشخص وهویت درموسیقی
صفاي «سروه» و منش هنر
نواي سحرآميزكامكارهادركرمانشاه
قوری قلعه ،غارشگفتی و زیبایی
اعجاز تمدن و طبيعت در غاركرفتو
اگر سیروان بخشکد.....!
خول ممد!
به ياد معلم مطبوعات[كرمانشاه]
گناهشان چه بود؟!
وقتی كه زرده شیمیایی شد
مانیفست مشارکت قوم بلوچ
ضرورت مطبوعات مستقل
نامه های خبرنگار اخراجی
كردستان يكسال بدون مهندس ادب
خبرنگاران و سیاستمداران
گفتگوی مطبوعاتی
گفتگو با مصطفی شیرزاد/نقاشی
گفتگو با مرتضی صنعتی/موسیقی
گفتگو با بیژن کامکار/موسیقی
گفتگو با عودلا ماچکه ای/موسیقی
گفتگوباپریوش ملکشاهیان/شعر
گفتگو با روژ حلبچه ای/شعر
گفتگو با فروغ امجدی/تئاتر
گفتگو با افشین ناصری/تئاتر
گفتگو با خبات مولودی/موسیقی
گفتگوباتوفیق رفیعی/روزنامه کردی
گفتگوبامحسن میردامادی/سیاست
گفتگوی ندای جامعه بامن/مطبوعات
گفتگو با محمود احمدی نژاد/حکایت
گفتکوبااحسان هوشمند/چشم انداز
گفتگو باکریم کریمپور/کلهر شناسی
گفتگوبا جلیل عندلیبی/موسیقی
گفتگوبا ایرج جمشیدی/کردوپارلمان
گفتگو با جلیل آهنگرنژاد/کرد کلهر
گفتگو با صالح نیکبخت/کرد ترکیه
گفتگوباعلاء باباشهابی/موسیقی
گفتگو بامجیدخان کلهر/کردشناسی
گفتگو با مصطفی معین/سیاست
گفتگو با رشید جلالی/کردشناسی
گفتگو با رحمان قاضی/کردشناسی
گفتگو باقادر الیاسی/موسیقی
گفتگو باسعیدعبادتیان/شعرکلهر
گفتگو با صالح نیکبخت/شمیایی
گفتگو با افشین مرادی/شیمیایی
گفتگو باکیخسرو پورناظری/موسیقی
گفتگو با عباس کمندی/موسیقی
گفتگوی بیشتر
آرشیو وبلاگ
مهر 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آبان 1386
مهر 1386
این گزارش به مناسبت اولین سالگرد مرگ مرحوم مهندس ادب تهیه و در ویژه نامه ای به همین مناسبت در هفته نامه ندای جامعه چاپ و منتشر شده است. در متن چا پ شده بخشهایی از گزارش به دلیل کمبود جاحذف شده که در متن حاضر به صورت کامل آمده است
.
فیض اله پیری:مرداد ماه امسال براي كردها و بويژه مردم سنندج پيش از آنكه گرمايش آزار دهنده باشد، روزهايش ياد آور خاطره تلخ و اندوهناك وداع با يكي از فرزندان صديق و نماينده مبارز وآزاديخواه اين خطه در پارلمان شوراي اسلامي است؛ مهندس «بهاءالدين ادب» كه 25 مردا ماه سال گذشته چهره در نقاب خاك كشيد و به همين سادگي يك سالگي مرگش نيز فرارسيد. انگار همين ديروز بود كه خبر مرگش نا باورانه در گوشها زمزمه شد و كردستان و ايران _ كه دوستداران آزادي را در سراسر جهان _ عزادار كرد. سياست پيشه تكنوكرات و مهندس نامي كرد در مجالس پنجم وششم ايران كه سال پيش همين ايام از ديدهها رفت و خبر مرگش در سراسر جهان پيچيد. اما بيشتر از پيش در خاطرهها و ياد ها جاي گرفت.هم ياران سياسي و عمراني و هم مردم كوچه و بازار در مناطق كردنشين و از جمله سنندج ، او را هر گز از ياد نخواهند برد. چنانكه در غروب زندگياش در فراق او گريستند و اشك حسرت ريختند. ادب در حقيقت در دل مردم جاي داشت و اينك كه مردمان سرزمينش را تنها گذاشته است، هنوز تصاوير او بر كويوبرزن و مغازهها، مبارزات پارلماني و انديشههاي انساندوستانه او را ياد آوري ميكند و البته دفاع از مردمي مظلوم و محروم در غرب ايران. چنين است كه مردمان با ديدن تصاوير ادب، نطقهاي آتشين، شور حمايت از مظلومان ونيز دغدغههايش در مورد كردها را تحليل مي كنند. حضور او در قلبهاي موكلانش چنان است كه بيشتر كساني كه در يك سال گذشته به بهشت محمدي سنندج مي روند، قريب به احتمال در كنار آرامگاه او حضور مييابند و فاتحهاي به روحش هديه مي كنند. البته روزهاي نزديك به اولين سالمرگش، حضور دوستداران او بيشتر نمايان است. . .
ادامه مطلب
شنبه بیست و ششم مرداد 1387-20:58 | | فیض اله پیری | گروه |لینک نوشته

گفتگو با مختار زارعی فعال دانشجویی کرد
به مناسبت اولین سالگرد وفات نماینده فقید مردم سنندج دیواندره و کامیاران در مجلس
– جنابعالی نماینده دانشجویان کرد در شورای نه نفره موقت جبهه متحد کرد بودید و فرصت آشنایی از نزدیک را با مرحوم مهندس ادب داشتید خیلی مختصر بفرمایید ادب را چگونه دیدید؟
*اولاً توضیح اینکه بنده نماینده تمام دانشجویان کرد نبودم بلکه منتخب اتحادیه دمکراتیک دانشجویان کرد برای حضور در شواری مذکور به منظور تدوین بیانیه اعلام تأسیس جبهه بودم دوماً برای شناخت چنین افرادی ، لزوماً آشنایی و ارتباط رودر رو از اهمیت خاصی برخوردار نیست خصوصاً که هدف شما اطلاع از ویژگیها و خصوصیات فردی و اخلاقی ایشان نیست و اگر چنین باشد نزدیکان و اعضای خانواده ی آن مرحوم شایسته ترند . اجازه بدید از منظر یک فعال سیاسی و جسارتاً انتقادی موضوع را پیگیری کنیم . ما عادت کرده ایم بزرگان را بزرگتر از حد واقع نشان دهیم و نهایتاً از ایشان چنان تا بویی درست کنیم که حتی روشنفکران هم جرأت نقدش را نداشته باشند . امیدوارم مرحوم ادب دچار این ندانم کاری ما نشود در هر حال کارنامه ایشان هم قابل ارزیابی است . خصوصاً آنکه با ورود به حوزه عمومی و ایفای نقش یک پارلمانتار بیشتر سزاوار ارزیابی و بررسی است . من معتقدم مهندس ادب وارث اندیشه ای غلط از جنبش کردی بود که هنوز هم فعالان سیاسی و حتی روشنفکران ما گرفتار آنند و جسارت خروج از آن را پیدا نکرده اند ؛ اندیشه شرم از کسب قدرت و پذیرش تبعات آن . موضوع سیاست ، قدرت است و کار ویژه فعال سیاسی ، کسب قدرت . مهندس ادب اگر چه در قامت یک فعال سیاسی ظاهر شد اما کسب پایگاه اجتماعی را کار ویژه خود قرار داده بود .
_ آیا کسب قدرت سیاسی بدون پایگاه اجتماعی حتی در جامعه غربی متصور است ؟ خصوصاً اگر دروازه حضور در قدرت را از مسیر حضور در انتخابات و کسب رای مردم انتخاب کند ؟
* البته که کسب قدرت نیاز به پایگاه اجتماعی دارد و اساسا سرمایه اجتماعی برای یک جریان سیاسی ، ضرورت است اما یک سیاستمدار همین سرمایه اجتماعی را هم خرج کسب قدرت می کند . امری که فعالان سیاسی کرد از آن شرم و ترس دارند .
_ ترس از چی ؟
* از دست دادن مردم .
_ حتی در یک جامعه دمکراتیک هم قدرت برای مردم است؟
* یک فعال سیاسی باید اندیشه سیاسی خود را دنبال کند و مشخص کند در پی اجرای کدام مدل سیاسی است . البته که معیار برتری مدل های سیاسی موفقیت و کسب بیشترین رفاه برای بیشترین مردم است . اما لزوماً و در همه حال بیشترین مردم طرفدار مدل سیاسی تو نخواهند بود در چنین وضعیت هایی سیاستمدار پیشرو از سیاستمدار پیروسوا می شود. سیاستمدار پیشرو ضمن بازخوانی اندیشه ها و روشهای خود سعی اش را در همراه نمودن مردم با اندیشه خود می کند اما سیاستمدار پیرو تسلیم افکار عمومی می شود .
_ اما تغیر افکار و اندیشه جامعه وظیفه روشنفکر است نه سیاستمدار ؟
* اندیشه سیاسی معطوف به عمل سیاسی است . یک جریان سیاسی اعم از چپ ، لیبرال ، مذهبی و ... هم اندیشمند دارد هم فعال سیاسی و فعالان سیاسی به نوعی بازوی اجرائی جریان خود هستند و باید پیرو و مجری اندیشه سیاسی جریان متبوع خود باشند نه پیرو افکار عمومی .
_ پس خرد جمعی چه می شود؟
* تسلیم رأی جمع شدن با پیروی افکار عمومی متفاوت است . فرض کنیم در یک انتخابات آزاد و دمکراتیک مردم رقیب شما را ترجیح دهند . یک فعال سیاسی با روحیه ای دمکراتیک ، تسلیم خواست مردم خواهد شد اما صرفاً به دلیل انتخاب نشدن از سوی مردم اندیشه سیاسی خود را تغییر نمی دهد و تلاش می کند با رفع معایب و تقویت محاسن ، مجدداً افکار عمومی را به سوی خود جلب و آراء آنها را کسب نماید و این یعنی سیاستمدار پیشرو .
_ با این شرایط به نظر شمامهندس ادب پیشرو بود یا پیرو ؟
* جسارت مهندس ادب با حضور در صحنه انتخابات ، جسارتی ستودنی بود سال 74 که ایشان اولین حضور سیاسی اش را با کاندید اتوری پارلمان آغاز کرد فضای سیاسی کردستان چه از چه از طرف مردم وچه از طرف احزاب اپوزیسیون کرد ، تحریم و عدم مشارکت بود . انتخابات را یک نمایش و کاندیدا ها را بازیگران حاکمیت می دانستند (البته هنوز هم تحلیل احزاب اپوزیسیون همان است که بود) اما مهندس ادب که نه فقط کمترین نشانه ای از وابستگی به حاکمیت درکار نامه زندگی اش نبود بلکه حسن سابقه خانوادگی و مقبولیت اجتماعی او ، امکان هر نوع از این دست اتهامات را نمی داد و با حضور خود در صحنه انتخابات به نوعی سنت شکنی کرد و انصافاً مردم هم از لاک عدم مشارکت خارج شدند . و بالاترین رقم حضور در انتخابات بعد از انقلاب را به نام خود ثبت کردند.
_ پس مهندس ادب از کسب قدرت شرم و ترس نداشت !
* نه به همین دلیل باید او را ستود اما هنوز ایشان هم کسب جایگاه اجتماعی را به کسب قدرت سیاسی ترجیح می دادند امری که دارای سنت سیاسی و دیرینه در ایران و کردستان است .
_ آیا اشکالی دارد ؟
* بله . همانطور که گفتیم اولاً کار ویژه فعال سیاسی کسب قدرت است . کسب جایگاه اجتماعی در اولویت نیست دوماً همیشه کسب قدرت و کسب جایگاه اجتماعی در یک راستا قرار ندارند و با انتخاب یکی ممکن است دیگری را از دست بدهید سیاستمدار واقعی نقش خود را به یک فعال فرهنگی اجتماعی تغییر نمی دهد و همچنان سیاسی خواهد ماند .
_ قدرت بدون پشتوانه اجتماعی مشروعیت ندارد
* . اما این یک ایراد اخلاقی است نه سیاسی در ضمن یک فعال سیاسی حرفه ای باید بتواند برای قدرت خود مقبولیت اجتماعی را هم کسب کند .
شنبه بیست و ششم مرداد 1387-11:49 | | فیض اله پیری | گروه |لینک نوشته

روزنامهنگاري و روزنامهداري در كردستان در گفتگو با توفيق رفيعي روزنامهنگار كرد
دولت نهم يكي از استثناهاي تاريخ دولتمداري در ايران است. دولتي كه تصميمات آني ميگيرد و هرشب يك وزير عوض ميكند،گفتار تند و زباني گزنده در عرصه سياسي اختيار ميكند و حداقل در كردستان تدابيري كه ميتواند به مصالح ملي كمك كند ناديده ميگيرد، نيروهاي كاركشته زيادي را بركنار ميكند، آستانه تحمل در آن به شدت پايين است، طبيعي است كه كارنامه قابل قبولي در عرصه مطبوعات هم نداشته باشد.
وضعيت مطبوعات را اين روزها ميتوان به آساني تشخيص داد. ميبينيم كه خبرنامه هفتگي دولت به بولتن استاندار تبديل شده و چند نشريه نحيف ديگر به سختي نفس ميكشند و اصلاً در بازتاب مسايل كردستان خيلي ضعيف عمل ميكنند و يا نميگذارند چنين عمل كنند. در واقع اوج تضعيف مطبوعات را امروز شاهد هستيم.
كاش به جاي اين همه شعار كه ميدهند، يك برنامه استراتژيك رفع تبعيض مثبت اجرا ميكردند. امروز عمر دولت نهم روبه پايان است و متأسفانه نه تنها در حوزه فرهنگ و مطبوعات بلكه در ديگر بخشها كارنامهاي موفق ندارد.
اراده موجود فعلي تحت هر عنوان و فضايي ادامه يابد به نظر من هزينه بردار است و اميدوارم اجازه ندهند اراده برخي نمايندگان ناپخته دولتي، هزينههاي بيشتري بتراشند.
بااين برخوردها نميتوان منكر واقعيات جغرافياي كردستان شد. اين مطالبات اگر امروز اجازه بيان نداشته باشند، حتما فردا به شكلي ديگر و در جايي ديگر خود را نشان ميدهند. البته من اميدوارم اين برخوردها كه امروز توسط نماينده دولت صورت ميگيرد، نتيجه انديشه چند نفر محدود باشد و نه تمامي حاكميت. اگر اين شيوه تعامل، روش كلي حاكميت است به نظرم بايد نگران بود. اما با اين حال نميتواندبهعنوان استراتژي در كردستان ادامه داشته باشد وگرنه رابطه دولت ـ ملت به شدت آسيب ميبيند. وقتي امروز كوچكترين خبر از كردستان به سرعت در تمامي رسانههاي بيگانه منتشر ميشود، نميتوان انتظار داشت كه در رسانههاي محلي منعكس نشود و قطعاً بازتاب این خبرها در سطح بينالملل خطرآفرين است. ما در عرصه تعامل دولت با رسانهها در كردستان نيازمند نگاههاي جديد هستيم. ما نميتوانيم مثل 20 سال پيش مانع انتشار اطلاعات باشيم
.
فیض اله پیری:ويژگيهاي سياسي، قومي و مذهبي و مهمتر از همه جغرافياي خاص كردستان همواره روزنامهنگاري در اين منطقه را با كوهي از مشكلات و چالشهاي اساسي روبه روكرده و نشريات اين ديار خيلي زود به جوانمرگي ميرسند. البته پيش از حيات براي تولد اين نوزادان سزاريني ، بايد از هفتخوان رستم گذشت. علاوه بر اين به دليل نبود پشتوانه صنعتي و بخش خصوص فعال، حيات نحيف موجود صنعتي و مدرني چون مطبوعات در دنياي سنتي كردها هر روز بيش از گذشته سختتر ميشود.مسايلي از اين دست و نگاه دولت به رسانهها را دراين منطقه با توفيق رفيعي روزنامهنگار كرد در ميان نهاديم. او در كارنامه خود علاوه بر فعاليت در مطبوعات سراسري و از جمله حضور حرفهاي در روزنامه همشهري در سالهاي گذشته، در زمان صدارت اصلاحطلبان بر دولت، هفتهنامه سيروان پرتيراژترين نشريه وقت مناطق كردنشين ايران را مديريت ميكرد كه گاهي به چاپ دوم نيز ميرسيد. دركارنامه او همچنين مديريت دوهفتهنامه هاوار به چشم ميخورد كه به علت استقبال مخاطبان گاهي به چاپهاي دوم و سوم نيز ميرسيد اما هاوار هم توقيف شد. درآسيب شناسي وضعيت مطبوعات كردستان رفيعي حرفهاي جدي براي گفتن دارد از اينرو نميتوان در باره مطبوعات كردستان بحث كرد و به آساني از كنار نام او گذشت. وقت مصاحبه را تعيين كرديم و سريع و بدون معطلي گفت: ضبط را روشن كن...
ادامه مطلب
شنبه نوزدهم مرداد 1387-9:35 | | فیض اله پیری | گروه |لینک نوشته

گزارشي از دوشب كنسرت كامكارها در كرمانشاه
فیض اله پیری:شهروندانی که برای حضور در نخستین کنسرت گروه کامکارها در کرمانشاه لحظه شماری می کردند از روزهای پیش بلیط رزرو کرده بودند. برخی از علاقه مندان به موسیقی از دیگر شهرهای کردنشین از جمله مهاباد، بوکان، ایلام و سرپل ذهاب به این کنسرت آمده بودند تا چهره و هنر کامکارها را از نزدیک ببینند و بشنوند. اجرای کامکارها به ابتکار مسئولان انجمن موسیقی در سالن شش هزار نفری امامخمینی این شهر صورت گرفت. این سالن در بلوار طاق بستان و منتهی به مجموعه تاریخی و تفریحی طاق بستان قرار دارد. «شهرام ناظری» خواننده نامی کرمانشاه نیز برای نخستین بار در دو سال گذشته در همین سالن کنسرت زده بود. کلان شهر کرمانشاه همواره از داشتن سالن مناسب برای اجرای موسیقی رنج برده است. گروه کامکارها نیز به سان شهرام ناظری در طول حیات هنری خویش تنها برای نخستین بار فرصت کرده اند که در این شهر به اجرای موسیقی بپردازند، گروهی که خود را از همین مردمان می دانند و اجرايی كه «بیژن کامکار» از آن به عنوان حضور تلگرافی یاد می کند.
بخش اول اجرای کامکارها در قالب موسیقی سنتی بود. آثاری- اگرچه نه تازه ، اما- زیبا، ماندگار و بهكام. تصنيفهاي مراگويي ،خسته دل، بیابان بیکران و فراق و بداهه نوازی کمانچه، عود و سنتور و نیز قطعه تندباد و قطعه گروهی در این بخش اجرا شد.
سالن مملو از جمعیت، هنر فرزندان «حسن کامکار» را ستایش می کرد، ستایشی که از روح موسیقیخواهی و عشق به هنر برمیخواست. هوشنگ ، برادر ارشد کامکارها در صف اول تماشاگران، مدیریت هنری و صدابرداری می کرد. حضور مسئولینی که گویا دعوت نشده بودند، کمرنگ بود. اردوان، که قرار بود در این محفل سنتور بنوازد غایب بود. بیژن به سان درویشان دف می نواخت، آوای اهورائی اش از سالن فراتر میرفت و آسمان کرمانشاه را نورباران می کرد. ارسلان با عود مجلس را همراهی می کرد و گاهی به همراه بیژن می خواند. ارژنگ با تمبک و اردشیر با کمانچه قریحه کرمانشاهیها را نوازش می کردند.
مریم ابراهیم پور همسر ارسلان نیز که اینک نامی آشنا در میان گروه کامکارهاست ، هم با قیچک هنرنمایی می کرد و هم ، همخوانی او به همراه قشنگ ، خواهر کامکارها دیدنی و شنیدنی بود و البته انگشتان قشنگ با سه تارش چه زیبا سخن می گفتند!
اجرای اول مریم ابراهیم پور به همراه هفت برادران و قشنگ ، با تشویق حضارسالن، بعد از هر آهنگ همراه بود. کامکارها از پله ها بالا رفتند. بیژن سپاس می گفت و اهالی دیار بیستون تشویقشان گویی تازه آغاز گرفته بود. آنگاه که بعد از تنفسی کوتاه کامکارها برای اجرای پخش دوم از پله ها با لباس کردی پایین آمدند، این بار مردمان دیار طاق بستان علاوه بر تشویق به احترام آنها به پا خاستند، برای دقایقی کف زدند و دستههای گل به روی سن پرتاب میکردند.
کامکارها نیز به پاسخ مردم آمدند و ادای احترام کردند. چهرههایشان در میان فلاشهای دوربین گم شده بود و رنگ به رنگ می شد؛ آن هنگام که عده ای از آنها امضا و عکس می گرفتند.
اجرای نخست کردی «به و به و» که قرابتی زیاد با لهجه کرمانشاهی ها دارد، به کام آنها بود. سپس «دلیکم بوو» تقدیم شد که بیژن هم آن را تنظیم کرده بود و هم خود میخواند. آنگاه که نوبت به «گه لاویژ» و« سنجانه» رسید . تصاویر زیبای فرهنگ کردها همراه با چشمه سارها، کوهستانها و زندگی آنها در سالن نقش بست. اگرچه این آهنگ ها به یک دهه پیش مربوط می شود و معمولا با صدای «عباس کمندی» شناخته شده است، اما خاطرات و تصاویر خاص خود را زنده می نمود. «قاسم خان» (دهکده ای در اورامان) چهارمین اجرای کردی کامکارها بود. زمانی که بیژن با این نواها بسان درویشان طریقت دف می نواخت گویی فضای عرفانی و اهورایی سالن را پر کرده و از درب ورودی به سوی آسمان پرواز می کند. چشمها محو هنر این هنرمند می شوند و آدمی خود از خود بی خود. این حال و احوال در «اوراد خوانی» بیشتر شد. صدای نازک و دلربای ارسلان نیز برای اندک زمانی دلها را جلا بخشید.
«هه لاله تهنیا» حال و هوای خود را داشت اما «که بووک» ، «هه ی لو» و «ده لالو» برای حاضرین جذابیتی دو چندان. نگاهها و گوشها به اجرای خانوادهای تمرکز یافته بود که سالهاست برای موسیقی کردی با انسجامی کامل فعالیت می کنند و هر ساله در جهان مردم به احترام آنها به پا می خیزند؛ فرزندان حسن کامکار که اینک تنها تعهدشان به پدر، آنها را اینگونه حفظ کرده است؛ پدری که از مرگ او دومین دهه آغاز شده است. کرمانشاهیها نیز از گرمای سالن نه هیچ برنتافتند که گرمی اجرای کامکارها خنکای نسیم موسیقی را به دل آنها راه می داد.
دو شب اجرای زیبا و استقبال پرشور از خانواده کامکار نخستین کنسرت موسیقی آنها را در کرمانشاه رقم زد. شبهای خاطره انگیز برای مردمان و دیاری پرخاطره ، شبی که طاقبستان، بیستون ومردم کرمانشاه با موسیقی پیوندی دوباره آغاز کردند.
ساعات آخر شب در پایان اجرای کنسرت و به هنگامی که خانواده کامکار برای استراحت و رفتن به هتل آماده می شدند مردم همچنان از آنها عکس، فیلم و امضا می گرفتند. کامکارها نیز آنگونه که انتظار میرفت با استقبال علاقهمندان خود پاسخ میدادند. خبرنگارانی که قرار بود با آنها مصاحبه کنند و یا تقاضای مصاحبه می کردند، فرصت نیافتند و یا مجالی اندک پیدا کردند. در صبح دومین روز از حضور کامکارها در کرمانشاه سیروان مصاحبه ای با بیژن کامکار خواننده این گروه در محل هتل رسالت کرمانشاه انجام داده است که در شماره های آینده تقدیم خوانندگان می شود. رويداد سال ۸۳
لينك مرتبط:گفتگو با بيژن كامكار
شنبه دوازدهم مرداد 1387-17:44 | | فیض اله پیری | گروه |لینک نوشته

جناب آقای نجار استان بان مهربان وابر بهار کردستان
ياري اندر كس نمي بينيم ياران را چه شد
دوستي كي آخر آمد دوستداران را چه شد
آب حيوان تيره گون شد خضر فرخ پي كجاست
خون چكيد از شاخ گل ابر بهاران را چه شد
كس نمي گويد كه ياري داشت حق دوستي
حق شناسان را چه حال افتاد ياران را چه شد
لعلي از كان محبت برنيامد سالهاست
تابش خورشيد و سعي باد و باران را چه شد
شهر ياران بود و خاك مهربانان اين ديار
مهرباني كي سر آمد شهر ياران را چه شد
صد هزاران گل شكفت و بانگ مرغي برنخاست
عندليبان را چه پيش آمد هزاران را چه شد
گوي توفيق و كرامت در ميان افكنده اند
كس به ميدان درنمي آيد سواران را چه شد
زهره سازي خوش نمي سازد مگر عودش بسوخت
كس ندارد ذوق مستي مي گساران را چه شد
حافظ اسرار الهي كس نمي داند خموش
از كه مي پرسي كه دور روزگاران را چه شد
سه شنبه یکم مرداد 1387-11:54 | | فیض اله پیری | گروه |لینک نوشته


