تبليغاتX
قصر فرهاد
 
قصر فرهاد

××× روزنامه نگاری و بس ×××
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   fp_journal@yahoo.com تماس با من   
 
صفاي «سروه» و منش هنر

 نگاهي به «سروه» اثر جديد حسين صفامنش خواننده كرد

  

فیض اله پیری:حدود يك دهه پيش،هنگامي كه «حسین صفامنش» يكي از آهنگهاي مشهور يك خواننده نامي كرد را بازخواني كرد،آن هنرمند سرشناس آرزو كرده بود كه جوانان مستعدي چون صفامنش به عنوان سرمايه هاي آينده موسيقي كردي جاي امثال او را پركنند.آن هنگام صفامنش جوان بود و جوياي نام.اينك كه دهه سوم زندگي را پشت سر مي گذارد او يكي از سرمايه هاي بلامنازع موسيقي كردي است كه با شوق آواز و سوز ترانه، كرانه هاي مخاطبانش را گسترش مي دهد و اینک نه تنها در ميان كردها و ايرانيان نامي آشناست كه روح عشاق هنر را در آن سوي مرزها به تحريك وا مي‌دارد وچنانكه «جبران خليل جبران» مي گفت، با «يگانه‌ زبان جهان»(موسيقي)با ديگران سخن مي گويد.

حسین صفامنش

درآثار اوليه اين هنرمند و آن هنگام كنسرتهاي غير رسمي به پا و آثاري چنين منتشر مي كرد،توانايي خويش را نمايان كرد و رفلكس و همراهي حنجره با صدايي كه مورد نظرش بود،باعث شد كه از همان ايام نسيمي روح بخش چون «سروه» را به آينده نويد دهد.درنخستين اثرش به نام «ئيواره» به دنبال تشخص و هویت در موسیقی  بود واينك در سروه با پيمودن مرحله‌اي ديگراز تكامل هنري،مسير را يافته واوج هنرنمايي خود رانمايان كرده است. اثر جديد او كه در فضايي كاملا شاد وبه ياد يار و ديار خلق شده، پنجره خيال آدمي را به سوي حقيقتهاي ناشناخته اما شگفت انگيز موسيقي كردي سوق مي دهد و هنرمند با انتخاب با اشعاري ناب از تمام لهجه هاي مناطق كردنشين (غير از كرمانجي)،هم به متن آنها رفته وهم طبيعتا آنها را با خود همراه كرده است.گرچه در شناسنامه «سروه» اشاره اي به هويت اشعار و آهنگ‌ها نشده اما به نظر مي رسد بيشتر آنها ريشه فولكلوريك دارد والبته چنانكه «بيژن كامكار» به نگارنده ...



ادامه مطلب


شنبه هجدهم خرداد 1387-20:16 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
نامه اول خبرنگار اخراجی به استاندار کردستان

جناب آقاي اسماعيل نجار،استاندارمهرورز واصولمند كردستان

پس ازعرض سلام وآرزوي سلامتي، اميدوارم خوش وخرم بوده و هيچ گونه نگراني نداشته و نیزكدورتي در پيش نباشد.چند صباحي بود كه ديده ناحقيقت بين ما به ديدارعالي نايل نشده بود و دل آرزوي ديدار سفير عدالت درخطه سرخ رنگ کردستان- ببخشيد‌ سبزرنگ...يعني هر رنگي كه شما بگوئيد- مي كرد و انديشه به وجود نازنينت مشغول بود‌تاعاقبت تمثا‌ل ميمون مبارك در سيماي محلي رؤيت‌ شد و شوق ديدار، دل ما را چنان برآشفت كه ديشب تا بامدادان نخفته والطاف ملوكانه آن والي عالي ما رابر آن داشت به پاسخ مهرباني‌هاي هميشگي آييم وبرخلاف مجيز گويان مجازي كه عاجزدر وصف خدمات بي پايان آن منيع رفيع‌اند،ارادتي شايسته كنيم.

اگر از احوالات اين حقيرقلم به مزد كه روزگاري به نظرعالي همه چیز ناموفقيتهاي دولت آن حضرت،زير كلاهش بودخواسته باشي،ملالي نيست وباد كلاهش را برده ومی توانی هرچه آن زیر بوده ببینی واينك:

يك جو غم ايام نداريم و خوشيم                    ***               گهي چاشت، گهي شام نداريم و خوشيم

باري،اگرچه اينك سرمان بي كلاه مانده و به همت مهر عادلانه شما از جريده نويسي افتاده ايم وبه علت عدم حضور در اجلاسهاي دولت اصولمند وعدالت محور درکردستان چشم شما به ديدار ما روشن نمي شود،اما مهم اين است كه اين خبرنگار اخراجي هرروز مفتخر به زيارت مجازي روي نوراني از جعبه جادويي مي شود.اگر باورنداري به نشاني اينكه برای اولین باريك دست كت و شلوار تازه خريده‌اي و در سفرسفيران كشورهاي خارجي به شهر سنندج آن را پوشيدي!ديدي درست حدس زدم!!- تازه يك دست لباس كردي(رانك وچوخه) هم پوشيدي وخيلي هم بهت مي آمد.يكي از سفيران اروپايي هم كه شنيده بودشما گفته‌اي«من فرزند كردستان هستم»، گفته بود:پس چرا كردها مي گوينداستاندار بومي نداريم!؟

اما در مورد آن كت و شلوار زيبا كه تماشاگران زيادي داشت، تنها من بودم كه گفتم حتما كسي برايش هديه آورده وخود از اين كارها نمي كند.چون مطمئن بودم شما پيرو مكتب عدالت هستيد واصلاتا زماني كه يك نفر از مردم استان كردستان گرسنه باشد ولباس مناسب نداشته باشد،شما نان شب نمي خوريد و لباس تازه نمي‌پوشيد.بازهم احساسي شدم اما این بارگفتم حتما خودش خريده،چون هرچند تا پايان دولت نهم و برقراري كامل عدالت(با توجه به همفكري تمام دستگاهها)یک سال باقي مانده،اماچون دولت از برنامه اقتصادي پنج ساله جلوتر است،حتما يك سال زودتر عدالت برقرار شده واستاندار هم  مثل ساير مردم از بيت المال حداقل حق يك دست كت و شلوار دارد.ازطرفي اگر من سري به محله هاي «فرجه» و «عباس آباد» سنندج بزنم - كه خيلي وقت است نزده ام- حتما خواهم دید که مردم لباس تازه پوشيده و همراه با سفراي كشورهاي خارجي در شبهاي آبيدر و هتل شادي به میل جوجه كباب دعوت شده اند.

راستي اين اخراج شدن ازروزنامه هم عجب كاري دست ما داد! فراموشکار شده ایم.ما را بگو چون خودمان جوجه كباب نمي خوريم، خيال مي كنيم مردم عباس آباد وفرجه وروستاهاي دور افتاده هم هنوز در حسرت جوجه كباب‌اند!ببخشيد،اصلا حواسم نبود كه عدالت زودتر از موعد برقرار شده وبرخلاف فرمایشات وزیرسابق ارشاد  همه کس  وهمه چیز در جای خودش است!

باری سرباز توسعه وآبادني وجبران كننده عقب ماندگي هاي كردستان!اي ساده زيست! ای نجار!

پيام پرمهر و محبت شما در كنار سفير تاجيكستان رسيد.از اينكه من از گزارش آرمان گرايانه استاندار از توسعه كردستان  سخن رانده بودم ، ذهن عالي مكدر گشته و لب به شكوه گشوده‌اي.گفته بودي:«به پيري بگو من آرمان‌گرا نيستم،هرچه بگويم انجام مي دهم» منظورت برنامه حضور سفيران اجنبي در كردستان بوده كه کلی دلاربرای سرمایه گذاری آورده بودندو اصلا دلاری خرجشان نشد! راست گفته‌اي! الحق والانصاف آن حضرت در خيلي از كارها راست گفته و اصلا از كلمه آرمان متنفراست.راستش بخواهيد من هم با شما هم عقيده ام. منتهي من منظورم«كارمان گرايانه» یعنی عمل گرایانه ضدآرمان گرایانه  بود كه «ک» آن از قلم افتاد وشد «ارمانگرايانه»! ببخشید دیگه گاهی این دستهای پنهان کلمات را عوض می کنند و مخصوصا در درمقابل خدمات دولت عدالت محور نهم از این دستهای پنهان زیاد است.

بايد به عرض عالي برسانم خوب سفيران میهمان را گول زدی و شهر سنندج را به جاي استان كردستان به آنها نشان دادي.ای ناقلا!!خوب،حق هم داري.اين طوري هزينه كمتري خرج می شود و هم باقي مانده ناشی از صرفه جویی را بین چند دستفروش ديگر تقسیم می کنید تا بساطشان را در خيابان فروسي پهن كنند.اين هم يه نوع برنامه اقتصادي واشتغال زایی است.مگر برنامه اقتصادي شاخ و دم دارد؟! قطره قطره...وانگهي دريا‌شود.

اصلا ببینم،كي گفته شما آرمانگرا هستيد؟به قول خودت هرچي خواسته اي انجام داديد. مرا از سيروان اخراج نكردي؟ديگر نشريه محل كارم(هاوار)را توقيف نكردي؟مخالفان دولت را در انتخابات ردصلاحيت نكردي؟به همفكران خود امكانات بيشتراز بيت المال ندادي؟فرصت توسعه را از كردستان نگرفتي؟ ازحضور برخی مزدوران در ادارات خبرندادي؟آزادي بيان راتعطيل نكردي؟...؟شما اصلا آرمانگرا نيستي و هرچه دلت خواست عمل كرده اي.البته آقاي استاندار!عده اي از مخالفاني كه خدمات ماندگار شما دركردستان را نمي بينند وفكر مي كنند چون شما مدرك روانشناسي داري و بايد در يك مركزگفتاردرماني كارمي كردي، عصبانی هستند و مي گويند كه درحیات دولت ناب شما درکردستان آزادي بيان وجود نداشت.من به احترام دفاع از شما ودر جواب به این نا اهلان به تاریخ گواهي مي دهم كه آزادي بيان بود و به قول شما آنقدر بود که احساس نمی شد. منتهي به قول ابراهيم يونسي يه خورده بعد از بيان اشكال داشت!!

در پایان به آن دسته دانشجویان گمراهی که می گویندمدرک فوق لیسانس شما مشکل دارد عرض می کنم اگر خیلی زرنگید تک تک بیاید جلو...

راستي دارد دیر می شود و بقیه را به وقتي ديگر موكول می كنم.

بَسَم حكايت دل هست با نسيم سحر        ***         ولي به بخت من امشب سحر نمي آيد .

                                    نامه سوم  فیض اله پیری خبرنگاراخراجی سیروان ۱۲/۳/۸۷          نامه دوم



یکشنبه دوازدهم خرداد 1387-10:35 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
فيض اله پيري روزنامه نگارموفق كرد در گفتگو با ندای جامعه:

جامعه ما تشنه كار فرهنگي است

 شماره 170 يکشنبه 22 ارديبهشت ماه1387

 


 *استانداريك بار به من گفت كه «هرچه در سيروان عليه من مي نويسند زير كلاه توست»!

 

*به نظرم احمد نژاد شرافتمندانه سیروان را اداره كرد

 

*در مجموع نبايد از سيروان صدايي غير دولتي شنيده شود. در حالي كه در دوران استاندارقبل شديدترين انتقادات به دولت مي شد.من به آقاي نجار استاندار گفتم اين راه درست نيست و حتي در سيروان مقاله اي با عنوان«سيستمداران و خبرنگاران» نوشتم وگفتم كه قدرت روزنامه نگاران بيشترازان است كه سياسيون فكر مي كنند و آنها مي توانند خيلي مشكل آفرين باشند.اما اوحاضر نشد بپذيرد وما هم در هاوارهمان شرايطي را براي او فراهم كرديم كه در آن مقاله نوشتم.

 

*توفیق رفيعي مدیر سیروان در زمان استاندار قبل دبير اتاق بازرگاني شد، اما استاندار جدید آنجا هم سنگ اندازي كرد و اكنون اوكارگر كارخانه است.يك بار به من گفت «تو هم بايد مثل آقاي رفيعي عاقبت به خير شوي »!

 

*الان نتيجه دستپخت آقايان اين است كه سيروان به «نجارنامه» شهرت دارد وبه گمانم اگردو هزار نسخه فروش داشته باشد،شق القمر كرده است. در حالي كه يك زماني برخي ويژه نامه هاي آن به تيراژنزديك به 10هزار نسخه هم مي رسيد



ادامه مطلب


شنبه چهارم خرداد 1387-12:43 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته

JavaScript Codes