تبليغاتX
قصر فرهاد
 
قصر فرهاد

××× روزنامه نگاری و بس ×××
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   fp_journal@yahoo.com تماس با من   
 
چندگل از بوستان مازندران قصرشیرین

 

                     

         زهرا و  امیر (ففندی!)                                           اسماء

 

       

                      ماردین                                                   یونس

                       

                                                      صهیب بانزرده                                                     



چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386-13:42 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
هاوار لغو امتیاز شد

    

       شماره 43 هاوار با اصرار واستقبال مردم به چاپ سوم رسید   

دو هفته نامه پرتیراز هاوار که به دو زبان کردی وفارسی ۴۵ شماره آن منتشر شد امروز(۲۶اسفند۸۶) رسما به استنادتبصره ماده ۱۱پروانه فعالیتش لغوشد. دیروز شخصی از معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد تماس گرفت و گفت نامه ای دارم می خواهم ارسال کنم. گفتم فردا ساعت ۱۰صبح منتظرت هستم! گفتم توقیف که نیست؟! گفت خیره انشاءالله!

به یکی د و نفر دیگر از دوستان گفتم شک نکنید فردا هاوار توقیف می شود. مدیر مسئول را درجریان قرار ندادم گفتم مبادا چنین نشود. قراربود امروز مطالب شماره ۴۶ آماده شود اما امروز نامه لغو امتیاز هاوار رسید.عیدانه ! نگرفته بودیم اما این گونه عیدانه آمد! با خود گفتم خیر ه انشاءالله!  

 

 



یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386-12:0 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
به دنبال تشخص وهویت در موسیقی

نگاهی به کاست»ئیواره« اثر حسین صفامنش

حسین صفا منشفیض اله پیری حسین صفامنش« از پدیده های موسیقی کردی در دهه 70 است که با کاست »خوه یشکه خاسه گه م« به او ج رسیدو شهره آفاق گشت. صدای دلنشین،انعطاف پذیر و جدی به همراه تسلط او بر سبک آوازی و مهارت در ادای کلمات باعث شد که او علی رغم تولدش در محیطی غیر رسمی در عرصه موسیقی،‌درمیان اهالی رسمی فرهنگ و هنر و (به ویژه موسیقی کردی) پایگاهی با هویت یابد به گونه ای که حتی تصویر او بارها در رسانه های محلی کرمانشاه به همراه مصاحبه هایی از وی منتشر شد.
صفامنش اینک با کاست »ئیواره« در عرصه موسیقی حضور دوباره و جدی تر از گذشته یافته است، جایی که باید در انتظار منتقدان بی رحم باشد. این هنرمند گرچه با احیای برخی قطعات کردی و نیز انتخاب اشعار زیبا و دلنشین از شاعران محلی چون»‌اسد چراغی« از همان ابتدا به دنبال تشخص و هویت در موسیقی کردی بود، اما در اثر جدید به شیوه ای حرفه ای تر و منسجم تراین هویت را کاویده ودر پی تکمیل آن رفته است؛ راهی که او باانتخاب مجدد اشعارش از همان جنس و همان شعرا با ترکیبات و محتوای جدید،‌استوارتر از پیش، خود را به اهالی موسیقی معرفی کرده است.
هر چند قطعه »خوه یشکه خاسه گه م« شعر دوم اسد چراغی، شاعر خوش قریحه سرپل زهابی، در »ئیواره« به استواری و محکمی اجرای اول صفامنش (در آثار غیر رسمی اش) نمی رسد، و به عبارتی در آثار غیر رسمی موفق تر از اثر رسمی جدید خود عرض اندام کرده، اما در واقع نمی توان توانایی او را به عنوان خواننده ای موفق در موسیقی کردی انکار کرد؛ خواننده ای که از متن فرهنگ کلهر برخاست، به موکریان (‌مهاباد) رفت و به زبان آن دیار آشنا و بعضا با اجرای برخی کنسرت ها و زندگی در آن دیار عملا در متن آن فرهنگ قرار گرفت. او اخیرا با اجرای یک قطعه موسیقی اورامی در اثر جدید خود نشان داد که می تواند پنجره ای جدید از هنر حنجره اش را در موسیقی این دیار به رخ بکشد.
هر چند اثر جدید صفامنش متاسفانه (‌در برخی قطعات)‌لعاب کاملا پاپ به خود گرفته
و این کار زیبایی ملودی های کردی را از آن گرفته، اما تبحر در اجرای آنها،‌این عیب را از اثر جدید او ستانده و نشان می دهد که این صدای هنرمند است که نوع و تشخص اثر هنری را تعیین می کند. صفامنش دراثر جدید نامی از خود نبرده و خود را به عنوان »میرا« معرفی کرده است. جالب است در »ئیواره« نام 25 نوازنده به چشم می خورد. از جمله چهره های سرشناسی چون»‌خاچیک بابائیان« و »ارسلان کامکار« با او همکاری می کنند.
در برخی قطعات ردپای برخی آثار کهن چون »له کچه خاله و له کچه مامه« اثر »صابر محمد« یا ملودی مشابه این آهنگ احساس می شود،‌اما هنرمند چنان این اثر را تغییر داده و به زیبایی اجرا کرده که اجازه نمی دهد مخاطب به آسانی آن را به ماسبق نسبت دهد.آثار ناهید محمدی، اسد چراغی، وفایی و چند اثر فولکلور اشعار »ئیواره« را تشکیل می دهند. این کاست جدید شامل 9 قطعه ی زیبای کردی به نامهای ئیواره، خه و، پێشواز، هاوار،‌نه وروز، چه وه ری، نجابه ت، گول بازی و ده ردی یار است.
به هر روی صفامنش هر چند در این اثر صدای خود را چون گذشته رها نکرده و یا در آثار قبلی به نسبت اثر رسمی خود، پر انرژی تر ظاهر شده، اما کار جدید و رسمی،‌او را در قالب و چارچوبی محدود قرار داده که گریز و رهایی از آن شاید به سختی ورودش نباشد.

 یادداشت مرتبط:نگاهي «سروه» اثر جديد حسين صفامنش خواننده كرد



پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386-13:50 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته
به‌ ياد معلم مطبوعات[كرمانشاه]

                                                           

 

فیض اله پیری: برای من که درمکتب «سليمان كياني» تلمذ كرده‌ام،نوشتن در باره او بسي افتخارودرعين ‌حال سهل ممتنع است.سهل ازاين نظركه كياني انساني آزادي‌خواه ونماد كامل يك روز نامه‌نگار واقعي بود‌ كه ازهرزاويه ‌اي به او بنگريم مي توان نمايي از شاخصه‌هاي «بودن» او را به جامعه نشان داد ممتنع از اين نظركه يك شاگرد نتواند در حق استاد عين واقعيت را‌ ادا كند.كياني از روزنامه نگاران كم ادعا وتوانمندي بود كه انديدشه هاي انساني‌اش بسان نوري روشن در مطبوعات كرمانشاه تابيد وچون نسيمي روح بخش در كالبد خشك مردمان حق طلب ديارش دميد.

او از نخستين روزنامه نگاران آكادميك ديار ما بود و آميختگي علمي وعملي قلمش با نگاهي انساني در متن جامعه اي رنجور،نامش را به عنوان يم روزنامه نگار كامل در اين ديار ثبت كرد.البته آشنايي مقدماتي اوبا مطبوعات را در واقع بايد به مغازه كوچك پدري‌اش در سالهاي پيش ازانقلاب[در قصرشيرين]نسبت داد.جايي كه پدر او به عنوان مهاجر در آن ديار ودركوران اطلاع رساني،لوازم‌التحريرومطبوعات‌ مي فروخت.در نوجواني و جواني نيز همزمان با ادامه تحصيل دستفروشي پيشه مي كرد وعاقبت در رشته تحصيلي دلخواهش(روزنامه نگاري) دانشگاه را به پايان برد.عشق و علاقه سليمان به روزنامه‌نگاري حدود يك دهه پيش در مطبوعات وازجمله نشريه «آواي كرمانشاه» تبلور يافت،جايي كه جمعي صميمي،تازه كار و عاشق چون آقايان[نادر]دارستاني،[مهدي] ملكي شجاع،[بهمن]مرادي،[روح‌الله]باقرآبادي،[فردين]لطفي، [درويش]اسدنيا،[ايزد]سيف‌الله‌پوروخانمها مرادي وسعدوند،اميريو...وشاگردي چون حقيرگرد هم آمده بودند والبته كياني،معلم وحرفه‌اي‌ترين چهره اين جمع بود.سالها بعد آن جمع تغيير كرد وحلقه رندان از هم گسست وسليمان نيز دعوت حق را لبيك گفت.كياني رفت.اگرچه او پيش ازجاودانگي‌اش آوا را ترك كرده بود ونيز انصاف حكم مي كند كه نبايد تلاشهاي اخلاف او را ناديده انگاشت،اما كياني لازمه‌اي براي مطبوعات كرمانشاه بود كه سالهاي سال طول مي كشد روزنامه‌نگاري چون اودر ميان اهالي قلم اين ديار تولدي دوباره يابد.

با علاقه‌مندي وحداقل دستمزد به شهرستانهاي مختلف استان[كرمانشاه]سفركردونخستين دوره[آموزش] روزنامه نگاري را بنيان نهاد.بدين گونه با تربين روزنامه نگاران محلي،دين وعشق خود را به مطبوعات ديارش ادا كرد.دوستان وشاگردا مكتب سليمان وازجمله صاحب اين قلم‌ بي شك كار عاشقانه وجديت وعلاقه او را به روزنامه‌نگاري به ياد دارند.فراست و زيركي او درشكاراخباروتهيه گزارشات مثال زدني و تخصص‌اش در مصاحبه بي نظير بود.در حين كار نيز توصيه‌هاي معلمانه‌اش به همكاران نشان ازدغدغه جدي او در حوزه مطبوعات داشت.اين جمله او در دفتر آواي كرمانشاه را هرگز فراموش نمي كنم كه گفت:«تو موفق مي شوي،روزنامه‌نگاري را به عنوان حرفه ادامه بده...».نيز به ياد دارم كه در يك صبح تابستاني او را درسه راه شريعتي ديدم.آن هنگام تازه آوا را رهاكرده بود.گفت مرا تا چهار راه مدرس همراهي كن.به سمت مغازه اش در بازارزرگرها با هم پياده رفتيم.از روزگارگله‌مند بود واز اينكه تحت شرايطي كه نزديكان او بايد آن را بازگو كنند،روزنامه را رها كرده است.بارها به رسم شاگردي واستادي وبراي تازه كردن ديدارنزدش مي رفتم وهربار از مكتب اودرس مي آموختم.

در آخرين روزهاي قبل از جاودانگي‌اش از او خواست تا در باره‌يمطبوعات كرمانشاه با هم گفتگو كنيم.اما امتناع كرد وگفت:«از مطبوعات دور شده ام ...باقرآبادي خوب مي داند.علاقه ندارم اظهار نظر كنم»

دستمزدش در آوا هيچگاه به اندازه زحماتش نبود.اما عشق او به كار باعث شد با آن دستمزد اندك هم بسازد وحتي يادداشتهايي به ديگر مطبوعات سراسري بفرستند.ازجمله برخي مطبوعات او با نام «س.كيهان»،«مرادسليمي» و«سليم مرادي» در مطبوعات سراسري ومحلي چاپ شد.قلم زهرآگين وگزنده اش همواره برخي اهالي قدرت را آزار مي داد وسوژه‌هاي روز جامعه از نگاه تيز بينش جا نمي ماند.بي‌شك مصاحبه ها و يادداشت‌هاي حرفه‌اي او هنوز مي تواند مرجعي براي آموزش روزنامه‌نگاري والبته سندي گويا براي تاريخ معاصرسياسي كرمانشاه باشد.پالودگي نثروادبيات روشن وشفاف از مصاديق بارز روزنامه‌نگاري اوبود.متاسفانه آن‌گونه كه شايسته او بودمطبوعات كرمانشاه به هنگام جاودانگي اش درشان او چيزي ننوشتند وبه غير ازيادداشتي به قلم دوست گرانمايه وهم شاگردي‌ام در مكتب سليمان[روح‌الله باقرآبادي]،مطلبي [درباه] اوچاپ نشد وبه حق مطبوعات سرد و بي روح كرمانشاه فقدان اين معلم دلسوز رااحساس نكردند.

اين دومين يادداشت صاحب اين قلم درباره مرحوم سليمان كياني است كه در دومين سالگرد جاودانگي‌اش نگاشته مي شود.فقط اميدوارم «كيهان» فرزند دلبند او كه روزگاري نام مستعار برخي يادداشتهاي كياني در مطبوعات بود راهش را ادامه داده ودوستان ونزديكان وي نيز خاطرات وتجربه‌هاي اورا براي مطبوعات كرمانشاه باز آفريني كنند.

 

منبع:آواي كرمانشاه(صفحه ويژه يادمان كياني) شماره 899

دوم مرداد 86 شمسي24 جولاي 2007ميلادي

  یادداشت مرتبط:کیانی، روزنامه نگاری متعهد



یکشنبه پنجم اسفند 1386-17:45 |   | فیض اله پیری | گروه  |لینک نوشته

JavaScript Codes