دولت درکردستان به این نتیجه رسیدبه سه سال و نیم حضور من در سیروان پایان دهد و حکم اجراجم را صادر کند .سال گذشته از سوی همین دولت بهترین خبرنگار مطبوعاتی کردستان معرفی شدم .امسال حذف نامم از لیست خبرنگاران تقدیر شده در روز خبرنگار کم نبود که حکم اخراجم نیز صادر شود.
امنیت حرفه ای و شغلی ام آرزوست !
لینک مرتبط
http://kurdishreform.blogfa.com/post-63.aspx
http://rezajamshidii.blogfa.com
http://qasrnews.blogfa.com/post-169.aspx
http://sirwannews.com/Default.aspx?TabId=58&nid=4708
http://www.kilashin.blogfa.com/post-1464.aspx
http://www.mukriannews.blogfa.com/post-114.aspx
http://ghasrefarhad.persianblog.ir/1385_5_ghasrefarhad_archive.html
اخراج خبرنگارآزاده كرد توسط دولت احمدی نژاد
هاوار:فیض اله پیری خبرنگار پركار، آزاده وروشن انديش كردستانى با حمايت وهماهنگى استانداركردستان پس از ٤ سال كارمداوم درسيروان ازاين نشريه اخراج وهفته گذشته رسما با او تسويه حساب شد. پيری از جمله خبرنگاران صادق وخدمتگزاركردستانى است كه كوشا مصالح جمعى جامعه را برزندگى شخصى اش ترجيح داده وتلاش های سترگ وقلم شيوا او دردوران طلايى سيروان همواره زينت بخش صفحات اصلى نشريه بود. اين خبرنگار نقاد وپيشرو كرد كه سال گذشته به عنوان خبرنگار برترمطبوعات كردستان معرفى شد، تاكنون از جشنواره های معتبر كشوری وملى ومنطقه ای به مقام های درخوری دست يافته ونام او دركنار بزرگان مطبوعات كشور خوش درخشيده است.
او از جمله نويسندگان متعهدی است كه رسالتش را با عمل وپايبندی به تعهد واخلاق حرفه ای اش رابا »نه « بزرگ به طالبان قدرت نشان و ترجيح داد مهروزان نان اورا ببرند وحيات دنيايى اش را با تحقير ومضايق روبرو كنند اما هيچگاه وعده های آنها را كه نشانى دراجرا وعمل ندارد رنگ ولعاب نياميزد وهمواره تاكيد كرده كه عمل كنيد تابنويسيم. او از نويسندگانى است كه رسم ميرزا بنويسى برای نان را ياد نگرفته ودرعين تنگدستى دردنيای گرانى مهرورزان شعارده، خودرا قربانى مى كند تا مضايقى برشهروندان فراهم نياورد.پيری جوان خستگى ناپذير وبااراده وباسواد وتوانا در عرصه روزنامهنگاری ، خود را آزادانه وايثارگرانه وقف روشنگری درراه اعتلای كردستان كرد. او در فضای پرآسيب وپرمخاطره وتهديد كنونى مى توانست به مانند آنانى كه اكنون وديروز ورق پاره های روزنامه نام را به خورد خلق الله دادند ، كار كند اما دمى نياسود تاكه حقوق شهروندان را درپيگيری های خستگى ناپذيرش بجويد ومسئولان را وادارد كه به مسئوليت خود عمل كنند. قلم رسا وشيوای وی دربازتاب حقايق ومسايل كردستان، تاريخى وبرگ های ماندگار روزنامه نگاری كردستان است ونام او درتاريخ روز نامه نگاری اين سالها ازجمله بهترين های اين ديار مى درخشد.
پيری خبرنگاری است كه همواره عقلانى ومعتدل پديده كردستان را درقالب يادداشت ، گزارش ، خبرومصاحبه های عميق كاويده واز عمق جان ودل بدان چه باور داشت تكيه كرد وهيچگاه ظواهر دنيا نتوانست بهر دونان او را ازوظايف حرفه اش به »سواری نشريه « سوق دهد چنان كه كارگزار دولت درسيروان معتقداست كه از اين نشريه بايد سواری گرفت! پيری كه اكنون مزد وجدانش را با قطع نانش از دولت عدالت نام گرفته چون ديگر شهروندان محروم از حقوق طبيعى خود ، از كار بازمانده واز حقوق اساسى وشهرونديش كه ازجمله تداوم شغل مورد علاقه اش بود، محروم شده است از زمان سركار آمدن دولت احمدی نژاد وورود نمايندگان او به كردستان عرصه مطبوعاتى كردستان ، درسخت ترين شرايط به سر مى برد .توقيف های پى درپى ودادگاهى روزنامه نگاران وسكوت حاكم برفضای فرهنگى استان واخيرا اخراج روزنامه نگاران از دستاوردهای فرهنگى دولت دركردستان است.
نوشته شده توسط فیض اله پیری در شنبه نوزدهم آبان 1386 ساعت 11:51 موضوع | لینک ثابت
سرد است
ــ هوا نا عادلانه در مهر سرد است ــ
من پنجرا را بسته ام
مبادا سردم شود
پاییز است
زمستانش می خوانم
مهر است
بهمن می خوانمش
بوی زمستان می آید
بوی سرد ترین زمستان
...وشاید زمستان آخر
سرد است
ومن از سردی هوا پنجره را بسته ام
نگاهی پر از افیون دارد ـ به من ـ
پرستویی رهیده در کنج اتاق
ــ خسته ــ تلاش برای عبور از شیشه:
...سقوط!
بازهم پرواز به هوس آزادی
برای عبور از بهمن
... دوباره سقوط!
ومن همچنان پنجره را بسته ام
مبادا سردم شود
*******
نگاهی به گل یخ های پوچ زمستانی
شقایق بر زمین
شیشه پنجره شکسته
پرستو در هوا
پایان آخرین زمستان سرد
بهار
نوشته شده توسط فیض اله پیری در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 ساعت 9:32 موضوع | لینک ثابت
"ش" شاعران
کی شعر می شود ؟
کی به انتهای شعر می رسیم ؟
پایان این فریاد را
در سکوت کدام قرن باید جست؟
ــ از کدام سیب سرخ
باید پرسید ؟! ــ
من روی موجهای فوران
ــسردرگم ــ
افق این طغیان را می نگرم
به دنبال واژه ای
برای تعبیر معنی شعر...
اما تا شعر شدن "ش " شاعران
برای شکوه شعر
تا ابد شعر خواهم گفت
نوشته شده توسط فیض اله پیری در چهارشنبه نهم آبان 1386 ساعت 17:1 موضوع | لینک ثابت
راه آبادی کجاست؟
از شهر خسته ام
از دود ،خفگی ،خستگی
دریغ از یک نفس باران !
از یک جرعه احساس!
هر شب ،
شب است و شیون و شیدایی و شامی سیاه
دلهایی پر از کینه
کسی به فکر کودک هکسایه نیست
شهر و شعر بوی غریبی می دهند
راه آبادی کجاست ؟
اینجا کسی برای خاموشی کبوتر
خوشه ای گندم نمی آورد
آنجا عشق ارزانی بود
دلهایی داشتیم مثل آیینه
اینجا قلبهایمان تعطیل ـ از محبت ـ
چون آدینه
در حسرت جاری شدن یک قطره اشک از دل
برای اشکهای زلال چشم
باید گریست
راه آبادی کجاست ؟
خانه کدخدا کو؟
دلم گرفته است
ازحمله بی رحمانه سوغات شهر
از بوی گندمدرنیته
از تشنگی ،گرسنگی ،افسردگی
سالهاست
به دنبال دلی شکسته
برای سرودن یک غزل
در شهر سر گردانم
...وای برمن که نمی دانم
به قلبها
تظاهر به تپش
ـبه عشقهای دروغین ـ
را آموخته اند !
راه آبادی کجاست ؟
آنجا مادری داشتیم
سربندش پربود از شعرهای بارانی
قاچ دستهایش رستنگاه شعر من بود و
سرود کودکان دبستانی
من هرروز بر لب رودخانه
غزل صید می کردم
راه آبادی کجاست ؟
قلابم را بیاورید
"کفشهایم کو"*(سهراب سپهری )
دیگر شعری در وجود من نیست
می روم برای صید یک سینه احساس
کسی به من بگوید
راه آبادی کجاست ؟!
نوشته شده توسط فیض اله پیری در شنبه پنجم آبان 1386 ساعت 15:50 موضوع | لینک ثابت
فيض اله پيری :در ادبيات فولكلور كردي ضرب المثلي رايج است كه مي گويد: » حرف را يا از كودك بشنو يا از ديوانه«. »خول ممد« (حه مه شيَت) شخصيت محوري و عنوان داستان زيبايي از »محمداسدي«نويسنده مهابادي است كه درسها و عبرت هاي او مصداق اين ضرب المثل است. نويسنده دراين داستان به روايت زندگي شخصيتي مي پردازد كه در كودكي پدر و مادر خود را از دست مي دهد،به چوپاني مشغول و نهايتا سوژه گفت و گوهاي روزانه اهالي روستا مي شود. اما شخصيت دروني »محمد« بر خلاف تصوير ظاهري اديبي بزرگ و قهرماني آزاده مي نمايد. از آنچه در كودكي آموخته به جرم اينكه مبادا او را به خاطر »ديوانه پنداشتن« باور نكنند، به نقل از استاد خود مطرح مي كند و ذكاوت و خوش ذوقي خويش را به رخ ديگران مي كشد، آن گونه كه در نهايت مردم باور مي كنند غزلهاي ناب او نه محصول انديشه استاد كه حاصل ذوق سرشار اديبانه و فضاي دروني خود اوست، اشعاري كه هر گاه با نواي ني همراه مي شد اطرافيان را به گريه مي انداخت و محتوايش از درد وآزادي وآزادگي حكايت دارد.
ترسيم فضاي فولكلوريك منطقه موكريان آن گونه كه در تصوير روي جلد داستان »خول ممد« آمده، زوايا و جزئيات زيبايي به رخ مخاطب و جامعه مي كشد كه از جمله آن مي توان به جمع شدن دختران ده پيرامون شخصيت قهرمان داستان اشاره كرد كه با او به مزاح و گپ و گو مي پردازند وهر از گاهي موضوع ازدواج او را به ميان مي آورند. تصوير »بيَري و بيَر ی وان« يا دختر شير دوش و چوپان گوسفند بگير، آدمي را در غني بودن ادبيات زنده و شفاهي و فرهنگ فولكلوريك كردي غرق مي كند.اگرچه در كتاب »محمد اسدي« اغلاط چاپي زيادي به چشم مي خورد و حتي به كار بردن كلماتي چون» با توجه« ،»به راستي «، »به هر صورت« و ... كه پائين بودن حوزه گستردگي و دامنه واژه ها داستان او را مي نماياند،تا حدودي اثرش را ضربه پذير نموده،اما كتاب او همچنان داستاني درخورد تامل و ماندگار و بزرگ در حوزه ادبيات كردي است، به ويژه اگر اشعار كردي متن داستان به زبان فارسي ترجمه مي شد و يا حتي داستان به زبان كردي نوشته مي شد، بي شك »خول ممد« شاهكاري بزرگ ادبيات كردي به شمار مي آمد؛ هر چند كه هنوز مي تواند باشد.
ادامه داستان و سوزهاي شاعرانه و توام با نواختن ني توسط »محمد«، راز عاشق پيشگي او را با يك دختر به نام »خزيم« برملا مي كند،اما سر خوردن پاي هستي چوپان ( خزيم) در رودخانه و غرق شدن او از طرفي افسوس خواننده و جذابيت و كنجكاوي او و از طرفي حسرت محمد را به دنبال دارد كه حتي در لحظاتي خواننده خود را در جاي چوپان قرار مي دهد. »خول ممد« اگر چه به »خزيم « قول داده است كه بعد از او ديگر معشوقه اي را براي زندگي اختيار نكند، اما شبي در خواب، »خزيم « ازاو مي خواهد براي آزاد شدن روحش زندگي جديد خود را دوباره آغاز كند. آواز »حيران« گفتن،تحليل اشعار خيام، صحبت از آزادي وآزادگي، مبارزه با ظلم و خان منطقه، و قناعت به چوپاني جملگي از درسهايي است كه »خول محمد« به مردم داستان و مخاطبان خود مي دهد. همين ويژگي هاست كه باعث مي شود يكي از بزرگان ده به او بگويد »رخت چوپاني برازنده تو نيست واين را نه تنها من، بلكه حتي كودكان آبادي نيز مي دانند. از قول استاد [!] بيا سر خط ما و با ما كنار بيا. »قاسم خان« آرزويش اين است كه فرزندي مثل تو داشته باشد آن روز از ته قلب به من گفت: اي كاش يك دست نداشتم و لي به جاي حمزه، حمه چوپان فرزند من بود. اين گونه است كه در لباس چوپاني نيز بزرگ جلوه مي كندواستادي را در پيشه چوپاني مي يابد. »محمد« با زورگويي خان منطقه مبارزه مي كند،خانه او را آتش مي زند و به روستايي ديگر مهاجرت مي كند. دعوت اهالي را لبيك مي گويد و در پس عشقي بزرگ، زندگي بزرگتري را با »گولان« يكي از دختران آغاز مي كند. »خول ممد« را نشر» رهرو« مهاباد به قيمت 850 تومان و در 182 صفحه به زينت طبع آراسته است.
نوشته شده توسط فیض اله پیری در سه شنبه یکم آبان 1386 ساعت 12:50 موضوع | لینک ثابت